تبليغاتX
Café Bonito
جنجالی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما

این فیلم‌ها ممنوع شده‌اند 

این فهرستی از ۱۰ فیلم جنجال‌برانگیز تاریخ سینما است که با نظرسنجی از منتقدان و کارشناسان فیلم توسط روزنامه ایندیپندنت منتشر شده است:


1- «پرتقال کوکی» به کارگردانی استنلی کوبریک (۱۹۷۱)

در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد.
یک اقتباس جنجالی از کتاب آنتونی بورخس که خود کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که بر علیه او و خانواده‌اش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد.

2- «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» به کارگردانی تاب هوپر (۱۹۷۴)

این فیلم به دلیل تعدد سکانس های خشونت آمیز و ترسناک در کشورهای فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به نمایش درنیامد. فیلم بر اساس زندگی واقعی قاتلی به نام اد گین ساخته شه بود که پوست انسان می‌پوشید اما از اره برقی استفاده نمی‌کرد.

3- «جن گیر» به کارگردانی ویلیام فریدکین (۱۹۷۳)

این فیلم یکی از ترسناک ترین و جنجال برانگیزترین فیلم‌های تمام ادوار سینما است و نمایش آن در کشورهای انگلستان، مالزی و سنگاپور ممنوع شد. منتقدان استقبال بسیار گرمی از فیلم کردند و فیلم نامزد 10 جایزه اسکار و برنده دو تای آن‌ها (صدا و تدوین) شد.

4- «زندگی برایان» به کارگردانی تری جونز (۱۹۷۹)

این فیلم هم در کشورهای نروژ، ایرلند و سنگاپور ممنوع بود.
این هزل مذهبی توسط بسیاری از فعالان مذهبی تقبیح شد. در سوئد با جمله "آن‌قدر خنده‌دار است که در نروژ ممنوع شده" از ممنوعیت آن استفاده کردند.

5- «آخرین تانگو در پاریس» به کارگردانی برناردو برتولوچی (۱۹۷۳)

این فیلم در کشورهای ایتالیا، نیوزیلند، پرتقال، سنگاپور و کره جنوبی ممنوع شد.
این فیلم مشهور که نامزد دو جایزه اسکار بود، یکی از بدنام‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست.

6- «در جبهه غرب خبری نیست» به کارگردانی لوئیس مایلستون (1930)

در کشورهای آلمان و اتریش حدود سه دهه ممنوع اعلام شده بود.
این فیلم موفق به کسب دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد اما به خاطر مضامین ضدجنگ و پیام ضد آلمانی‌اش توسط هیتلر و متحدانش ممنوع شد. در نمایش بسیار کوتاه‌مدتش در سینماهای آلمان نیز نازی‌ها با رها کردن موش در سالن‌های سینما نمایش را به هم ریختند!

7- «کالیگولا» به کارگردانی تینتو براس و باب گوچیونه (1979)

در کشورهای کانادا و ایسلند به نمایش در نیامد.
داستان جنجالی امپراطوری روم و نمایش خشونت فراوان به همراه مضامین غیراخلاقی دیگر باعث شد این فیلم از جنجالی‌ترین آثار سینمایی لقب بگیرد. در این فیلم بازیگرام مطرحی مثل مالکوم مک‌داول، پیتر اوتول و هلن میرن شرکت داشتند.

8- «آخرین خانه سمت چپ» به کارگردانی وس کریون (۱۹۷۲)

در کشورهای سنگاپور، ایسلند، نیوزیلند، نروژ، آلمان غربی به نمایش در نیامده و برای 18 سال در انگلستان و بیشتر از 32 سال در استرالیا ممنوع بوده است.
این فیلم را وس کریونی ساخت که فیلم «تپه‌ها چشم دارند» او هم در فنلاند ممنوع شده بود. او را برای فیلم‌های ترسناکی مثل «کابوس در خیابان الم» و سری «جیغ» هم شهرت چشمگیری دارد.

9- «وسوسه‌ها» به کارگردانی تاد برونینگ (1932)

نمایش آن در کشورهای ایتالیا، فنلاند و ایرلند ممنوع شد.
تصمیم عجیب برونینگ برای استفاده از آدم‌های معمولی با شکل و شمایل عجیب و در هم به جای بازیگران گریم شده حسابی تماشاگران را شگفت‌زده کرد و با این‌که این فیلم حالا یک فیلم کالت به حساب می‌آید اما برونینگ برای ساختن فیلم بعدی‌اش باید خیلی تلاش می‌کرد.

10- «شیطان مرده» به کارگردانی سام ریمی (۱۹۸۱)

ممنوع شده در کشورهای مالزی، انگلستان، آلمان غربی، سوئد، ایسلند، ایرلند و سنگاپور.
این فیلم از اولین فیلم‌هایی بود که توسط فعالان مذهبی با عنوان "کثافت ویدیویی" -اصطلاحی که برای انتقاد از نمایش صریح خشونت توسط سازمان‌های مذهبی، منتقدین و رسانه‌ها به کار گرفته می‌شود- مورد شماتت قرار گرفت.


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:1 AM توسط Nader |

درام ایرانی طبقه بالا (یادداشت دِبورا یانگ -هالیوود ریپورتِر- بر فیلم «درباره ی اِلی» ترجمه سارا ترابی) 

 «درباره اِلی» درامی است که فیلمنامه آن حول وحوش ناپدید شدن مرموزِ زنی جوان (الی) شکل گرفته است. این فیلم اصغر فرهادی را به عنوان یکی از استعدادهای برجسته‌ی سینمای ایران تایید می‌‌کند. کسی که توانایی‌اش را در به تصویر کشیدن نارضایتی اجتماعی طبقه‌ی متوسط جامعه‌اش می‌توان بی‌نظیر دانست. این اثر بارز که به عوامل و بازیگران درخشان‌اش می‌بالد، با استقبال گرم جشنواره‌های خارجی روبرو شد و به وسیله‌ی تماشاگران خارجی مورد تحسین و تشویق قرار گرفت. جذابیت نیمه‌ی ابتدایی فیلم کمک مهمی برای موفقیت تجاری آن محسوب می‌شود. 
در یک فضای فیلم‌سازی بسیار کنترل‌شده و بسته که به طور فزاینده‌ای کار بیشتر کارگردانان خلاق سه دهه‌ی گذشته‌اش را تعطیل کرده، فرهادی به طور معجزه‌آسایی از کنار محدودیت‌‌ها و ممیزی‌ها گذشته و به افشای مشکلات طبقه‌ی متوسط جامعه‌اش پرداخته است. (همانطور که در فیلم «چهارشنبه سوری» می‌بینیم) در«درباره اِلی» دوباره به موضوع رابطه‌ی بین زن و مرد و رشته‌های دروغی که زندگی افرادی بی‌گناه را ویران می‌کند می‌پردازد.
یک جمع شاد و دوستانه (سه زوج متاهل با بچه‌های‌شان به اضافه‌ی احمد که به‌تازگی طلاق گرفته (شهاب حسینی) و یک مربی جوان مهد کودک به اسم اِلی (ترانه علیدوستی) ) برای تعطیلات سه روزه به سمت دریای خزر حرکت می‌کنند. این سفر بوسیله سپیده (گلشیفته فراهانی) مغز متفکر گروه برنامه‌ریزی شده است، که برنامه‌اش آشنا کردن احمد و اِلی است. احمد کسی ست که به دنبال همسر جدیدی می‌گردد.
اولین دروغ به زن صاحب‌خانه‌شان گفته می‌شود، کسی که از او خانه‌ی کنار ساحل را اجاره کرده‌اند. به او می‌گویند که احمد و اِلی تازه‌عروس و داماد هستند، که البته با توجه به رسومات ایرانیان این مفهوم قابل درک است. اما این دروغ نتایج شومی در پایان به دنبال دارد. گروه در یک ساخت و ساز از پیش هماهنگ شده، اِلی (دختر شیرینی که هیچ‌کس به درستی او را نمی‌شناسد) را به آشنا شدن با احمد ترغیب می‌کنند. احمد در آلمان زندگی می‌کند و فقط ده روز فرصت دارد تا همسری بیابد. زمانی که تمامی رقص‌ها، آتش‌سوزاندن‌ها، سیاه‌بازی‌ها و بازی والیبال‌شان دیگر غیر قابل تحمل شده، اِلی ناپدید می‌شود. از همان لحظه آهنگ داستان غم‌انگیز می‌شود. آیا او بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به تهران برگشته؟ یا زمانی که می‌خواسته بچه‌ای را که به دردسر افتاده بود، نجات دهد، در دریا غرق شده؟ 
درحالی که قایق گشت و غواصان در جستجو هستند و پلیس منتظر جسد اِلی است، تا آب آن را با خود به ساحل بیاورد. خیلی سخت است که زن گمشده در فیلم «ماجرا» (میکل آنجلو آنتونیونی) را به خاطر نیاوریم. در این فیلم هم شاهد کشمکش بین افراد هستیم، به خصوص برای سپیده و شوهرش اوضاع غم‌انگیزتر است (با بازی مانی حقیقی کارگردان فیلم «کارگران مشغول کارند»).
تنها سپیده می‌دانسته که اِلی قرار است با کسی ازدواج کند، ولی از این نامزدی ناراضی است و تمایل زیادی هم به آمدن به این گردش خارج از شهر نداشته است. همانطور که جریان فیلم به سکانس‌های پایانی نزدیک می‌شود، سپیده و دوستانش به دروغ گفتن‌شان به یکدیگر و به خانواده‌ی اِلی ادامه می‌دهند. حتی با وجود اینکه هرچه بیشتر اوضاع را با دروغ‌های‌شان پیچیده می‌کنند. تنها کاری که می‌کنند خدشه‌دار کردن آبروی دختر گمشده است. 
از نظر تماشاگران خارجی این قضایا ممکن است چذابیت کمتری داشته باشد. آنها ترسی را که نویسنده–کارگردان فیلم، فرهادی قصد داشته از جامعه‌ای که بر پایه‌ی دروغ‌های بی‌ملاحت استوار است، به تصویر بکشد، کمتر دریافت می‌کنند.
در طی ماجرا گلشیفته از یک شخصیت سرزنده و بی‌غم به آدمی مبهوت و شوکه شده تبدیل می‌شود، که بازی بسیار خوبش در بین بازی‌های بسیار خوب دیگر بازیگران مشهود است. کار دوربین روی دست حسین جعفریان حس تعلیق مدرنی به فیلم بخشیده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:6 AM توسط Nader |

فیلم سینمایی «نوار سفید» به کارگردانی میشائیل هانکه جایزه نخل طلایی بهترین فیلم شصت و دومین دوره جشنواره بین‌المللی کن را از آن خود کرد.
مراسم پایانی جشنواره کن 2009 دقایقی پیش در این شهر ساحلی فرانسه برگزار شد و برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها «یک پیشگو» به کارگردانی ژاک اودیار فرانسوی جایزه معتبر نخل طلا را به «نوار سفید» فیلمساز اتریشی واگذار و به بردن جایزه بزرگ هیئت داوران به ریاست ایزابل هوپر بازیگر فرانسوی بسنده کرد.
هانکه هنگام دریافت جایزه به همسرش اشاره کرد و گفت "خوشبختی چیز کمیابی است." این فیلماز مطرح در ادامه گفت: "این لحظه‌ای است در زندگی که من خیلی خوشحالم و مطمئنم که تو هم هستی."
بریلانته مندوزا کارگردان فیلیپینی برای فیلم سینمایی «کیناتای» جایزه بهترین کارگردان کن را برد و جایزه ویژه هیئت داوران شصت و دومین دوره جشنواره به آلن رنه رسید. کریستوف والتس اتریشی هم برای بازی در فیلم سینمایی «لعنتی‌های بی‌آبرو» به کارگردانی کوئنیتن تارانتینو جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد. او هنگام دریافت جایزه گفت که این جایزه را بیش از همه مدیون هانس لاندا [شخصیتش در فیلم] و خالق بی‌همتایش کوئنتین تارانتینو بدهکار است. "تو شغلم را به من برگرداندی."
جایزه بهترین بازیگر زن به شارلوت گینزبورگ فرانسوی برای بازی در فیلم جنجالی «ضد مسیح» به کارگردانی لارس فن تریر دانمارکی رسید که هنگام دریافت جایزه ضمن تشکر از فون‌تریه و ویلم دافو گفت: "شما به من اجازه دادید با آن‌ چیزی که اعتقاد دارم قوی‌ترین، دردناک‌ترین و هیجان‌انگیزترین تجربه تمام عمرم است زندگی کنم." او همچنین از پدرش که یک خواننده و نوازنده قدیمی است هم تشکر کرد و گفت که فکر می‌کند او الآن مفتخر و شوکه شده است.
جایزه دوربین طلایی بهترین فیلم اول جشنواره کن امسال به فیلم استرالیایی «سامسون و دلیله» به کارگردانی وارویک تورنتن رسید.
لو یه برای نوشتن فیلمنامه فیلم هنگ کنگی «تب بهار» جایزه بهترین فیلمنامه کن را برای سینمای کشورش به ارمغان آورد.
هیئت داوران این دوره کن دو جایزه هم به فیلم‌های سینمایی «Fish Tank» به کارگردانی آندرا آرنولد بریتانیایی و «عطش» به کارگردانی پارک چان ووک اعطا کرد.

میشائیل هانکه اتریشی امروز پیش از دریافت نخل طلایی کن جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم را در بخش مسابقه رسمی جشنواره کن 2009 نیز برای کارگردانی فیلم «نوار سفید» دریافت کرده بود. فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم فیپرشی هر سال در جشنواره کن به بهترین فیلم از نگاه خود در بخش‌های مسابقه رسمی، نوعی نگاه و دو هفته کارگردانان یا هفته منتقدان جایزه می‌دهد.
«پلیس، صفت» کورنلیو پورومبویو فیلمساز رومانیایی دیگر برنده جایزه فیپرشی از جشنواره کن امسال بود. این فیلم که دیروز جایزه بزرگ هیئت داوران بخش نوعی نگاه را نیز به دست آورده، از نگاه فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم شایسته دریافت جایزه فیپرشی تشخیص داده شد. پورومبویو در کن 2006 با نخستین فیلم خود «12:08 شرق بخارست» جایزه دوربین طلایی را برده بود.
فیلم سینمایی «آمریکا» به کارگردانی شرین دابیس محصول مشترک آمریکا، کانادا و کویت هم از نگاه منتقدان بین‌المللی اثر برگزیده کن 2009 در دو بخش دو هفته کارگردانان و هفته منتقدان بود. فیلم داستان مادری فلسطینی و تنها و پسر اوست که از رام‌الله به شهری کوچک در ایلینویز آمریکا می‌روند.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 9:13 AM توسط Nader |

یک پیغمبر از ژاک اودیار در میان بیست فیلم بخش مسابقه در شصت و دومین دور جشنواره سینمائی کن، در جنوب فرانسه، که تقریبا به نیمه راه می رسد امروز،  چند فیلم تاکنون توجه منتقدها را بیشتر جلب کرده.  جشنواره سینمائی کن و ظاهرا از حالا برنده مسابقه، یعنی گیرنده جایزه نخل طلائی معلوم شده.  خیلی از منتقدان رقابت را بین  فیلم جین کمپیون Jane Campion، هنرمند نیوزیلندی می دانند که در سال 1993   فیلم پیانوش هم نخل طلائی کن را گرفت و هم جایزه اسکار.  فیلم جدید او «ستاره روشن» Bright Star  --   ولی رقیب سرسخت او یک فیلم فرانسوی است  به نام «یک پیامبر».

 

از فیلمهای مورد بحث دیگر جشنواره کن،  فیلمَ کارگردان دانمارکی  لارس فون تریر فیلم دجال Antichrist  با شرکت ویلیام دو فوی آمریکائی و شارلوت گنزبورگ فرانسوی،  به خاطر صراحت و به قول بعضی وقاحت برخی از صحنه هایش، سروصدای خیلی ها را در آورد.  بعضی را به خنده انداخت، بعضی ها هو کردند و برخی هم تشویق کردند، و خیلی ها او را به زیاده روی در نمایش خشونت به خصوص از نوع وقیح جنسی اش متهم کردند.

فیلم «یک پیغمبر» از ژاک اودیار Jacques Audiard داستان برخاستن و به بلوغ رسیدن یک جوان است در زندان مخوفی در فرانسه در ارتباط با تبهکاران دیگر، ولی تصور محکومیت آمیزی می دهد از شرایط ناگوار زندانهای فرانسه که در اعتراض به آنها سال گذشته شاهد اعتصاب و شورش زندانی ها بودیم. اما کارگردان با قصد انتقاد اجتماعی این فیلم را نساخته بلکه خواسته یک Thriller یا فیلم هیجانی جنائی بسازد با این حال، فیلم تم های اجتماعی مثل تنش با مسلمانان فقیر در فرانسه  را لمس می کند.  ورایتی نوشته منتقدها شنبه شب هم عقیده بودند که فیلم پیغمبر  جایزه اول را خواهد گرفت.  در گزارشی که خواهیم دید، همچنین به فیلم جدید کارگردان تایوانی تبار آمریکائی انگ لی می پردازیم یک کمدی نستالژیک به نام Taking Woodstock.  

***

در شصت و دومین جشنواره سینمائی کن، دست کم برای دو هفته، از  آهسته شدن چرخ اقتصاد جهان و بی پولی ملتها خبری نیست... شهر ساحلی و بلوار مشهور حاشیه دریا، کروازت، پر است از ستارگان و کارپردازان و نوستارگان و جویندگان نام...

 

راجر ایبرت و مارتین اسکورسزی در کن اما در میان نامداران حاضر در جشنواره کن،  حضور راجر ایبرت منتقد پیشکسوت شیکاگوئی، جلب نظر می کرد.  مارتین اسکورسزی تالار جدید مرکز کنفرانس در غرفه آمریکا در کن را که با نام ایبرت نامگذاری شده، همراه با ایبرت افتتاح کرد.    به خاطر بیماری و عمل جراحی، که امکان حرف زدن و حرکت و سفر  را از او گرفته، راجر ایبرت، مدتهاست دیگر در کن پیدا نمی شود.  مارتین اسکورسزی   گفت اسم ایبرت و عشق به سینما با هم قرین هستند و از جمله حاضران تی یری فریمو، رئیس فستیوال بود و روسای چندتا از استودیوی های  آمریکا --

 

در فیلم  عشقی «ستاره درخشان» جین کمپیون به قرن 19 باز می گردد و این بار در فضای سرسبز انگلستان، بخشی از زندگی کوتاه شاعر رومانتیک «جان کیتز» John Keats می پردازد، که عاشق فنی براون، دختر 19 ساله شده بود. نقش جان کتیز شاعر را بن ویشا Ben Whishaw هنرپیشه انگلیسی بازی می کند، در مقابل  نوستاره استرالیائی ابی کورنیش Abbie Cornish --

 

خانم کمپیون می گوید این دو هنرپیشه انسانهائی غریزی هستند و او آنها را به حال خود گذاشت. او می گوید هر دو هنرپیشه ها شجاع و با احساس هستند. فیلم چینی تب بهاری در باره عشق و زندگی همجسنگرایان در جامعه  چین، در جشنواره کن سروصدا کرد، از نوع سروصدای فیلم «گربه های ایرانی» بهمن قبادی به خاطر اینکه این فیلم هم بدون اجازه دولت چین ساخته شده.

کارگردان لو یه می گوید امیدوار است هنگام بازگشت به چین برای او مشکلی ایجاد نشود. او می گوید بارها گفته است که فقط یک کارگردان است که فیلمی ساخته و امیدوار است که طوری نشود و می افزاید در هر حال، فکر آینده را نمی کند بلکه آینده همین الان است. دولت چین کار آقای لو یه را سه سال پیش ممنوع کرد، در واکنش به فیلم خیره کننده  و زیبایش «کاخ تابستانی» که آن هم بدون اجازه مقامات رسمی چین ساخته شده بود.


انگ لی، هنرمندی که دو بار جایزه بهترین فیلم جشنواره کن را با تراژدی هایش بدست آورده، این بار یک فیلم کمدی برای قضاوت منتقدان سختگیر جشنواره کن عرضه کرد درباره یکی از جوانانی که فستیوال وودستاک را به راه انداخت که نیم میلیون نفر تماشاگر داشت.  انگ لی می گوید فیلمش کمدی بود و در باره رقبا نگران بود، ولی با برخورد آن شب نمی توان بحث کرد.

فیلم «گرفتن وودستاک» فضای خوشبین به آینده دهه 1960 جوانان آمریکا را منعکس می کند، با بازی هائی از چند اکتور تازه کار در کنار لیو شرایبر در نقش یک مرد زن پوش بازی می کند به نام ویلما. انگ لی در مصاحبه مطبوعاتی گفت در ساختن این فیلم، تصویر کردن معصومیت نسل جوان هدف اصلی او بود.

انگ لی می گوید وودستاک افسانه نیست بلکه واقعا اتفاق افتاد. از نظر انگ لی، وودستاک جنبشی را نشان می دهد که نسل جوان تصمیم گرفت با آدمهای دیگر همزیستی عادلانه داشته باشد، یعنی با نژادها و فرهنگهای دیگر و رفتاری صلح آمیز با طبیعت داشته باشد  و البته سکس و مواد و راک اندرول هم بود و در آن دوره تخم خیلی چیزهائی که امروز جدی می گیریم کاشته شد.

 

***

 

گرفتن وودستاکانگ لی، فیلمساز تایوانی تبار آمریکائی، به خاطر توانائی خارق العاده اش در ساختن انواع فیلها از تراژدی و اجتماعی گرفته تا کمدی، و به خاطر تسلطش به هر دو فرهنگ، چین و آمریکا، فیلمساز یگانه ای ست در دنیا.  اما فیلم وودستاک  او برخلاف کارهای قبلی، با استقبال زیاد منتقدهای کن روبرو نشده. ورایتی نوشته این فیلم در بهترین حالتش، یک نستالژی سبک است و برخلاف فیلمهای دیگر این هنرمند، فیلمی است فاقد بلندپروازی. اما شاید جذابیت آن به خاطر ارتباط افکار سیاسی حاکم بر آمریکا در دوره کنونی، یعنی ریاست جمهوری برک اوباما باشد با آن دهه 1960 که جنبش فرهنگ غیرمتعارف، از سینما و موسیقی نهادینه شد و می بینیم که نیم میلیون نفر را جذب کرد.

 

انگ لی که 55 سال دارد –  با فیلم مشهور Brokeback Mountain او، اولین فیلم صریح هالیوودی در باره همجنسگرائی، سال 2005  در کن جایزه اول را گرفت و دو سال بعدش هم انگ لی با فیلم «شهوت، احتیاط» برگشت – این بار فیلمی چینی آورده بود «شهوت، احتیاط»  که آن هم در سال 2007 نخل طلائی را گرفت.

 

اما فیلم یک کارگردان چینی دیگر، یعنی لو یه،  یعنی فیلم تب عشق هم بعد از سروصدائی که به پا کرد به خاطر اینکه در چین به طور غیرمجاز تهیه شده، نتوانست نظر منتقدها را جلب کند. بیشتری ها آنرا فیلم دلسردکننده ای یافتند در باره همجنس گرائی که به قول تاد مککارتی، تنها جرقه های کوچکی از ابتکار در هست. 

 

فیلم چینی دیگری که مورد توجه قرار گرفت، «انتقام» کار جدید کارگردان هنگ کنگی  جانی تو است که به روال همیشه یک فیلم حادثه ای جنائی است با تمرکز بر یک قاتل حرفه ای.

 

خانم کمپیون در فیلم جدیدش Bright Star به فضاهای قرن نوزدهمی فیلم خارق العاده اش پیانو (برنده سال 1993 نخل طلائی) برگشته و ظاهرا کار خارق العاده ای ارائه داده که خیلی ها آن را نامزد جدی جایزه نخل طلائی بهترین فیلم می دانند. فیلمی است در باره جان کیتز، شاعر رومانتیک قرن نوزدهم انگلیس که اشعارش هنوز هم در میان انگلیسی زبانها محبوب است. اینجا هم مثل فیلم پیانو، یک رابطه نابرابر است بین مرد مسن تر و دختر 19 ساله، و خانم کمپیون جان کیتز را از دید این دختر نشان می دهد.

 

کمپیون تنها زنی است نخل طلائی برده در تاریخ جشنواره کن، و شاید امسال تنها زنی بشود که دو تا نخل طلائی می برد. دیوید گریتن، منتقد لس آنجلس تایمز نوشته قدرت خانم کمپیون در نمایش احساسات زنان به قدری است که انگار می تواند زیر پوست آنها برود. با اینکه فیلم پر است از عناصر قرن نوزدهم در صحنه پردازی، لباسها و معماری، ولی خانم کمپیون زیاد به اینها توجه نکرده و تمرکز داده روی احساسات شخصیت ها و استفاده او از اشعار کیتز در دیالوگ های فیلم، می توانست خیلی لوس بشود ولی از دید این منتقد، یکی از امتیازهای فیلم است.

 

امسال در کن، فیلم های زن محور توجه ها را جلب کردند، از جمله فیلمهای جنجالی، باید به فیلم «اگورا» Agora اشاره کنم با شرکت هنرپیشه انگلیسی ریچل وایس، در نقش یک منجم  و برای ایرانی ها از این نظر جالب است که همایون ارشادی، بازیگر فیلم «طعم گیلاس» در آن نقش یک برده را بازی می کند، که اثر جدیدی است از کارگردان نسبتا جوان شیلیائی، «الهاندرو امنابار» Alejandro Amenabar  که فیلم اسپانیائی او «دریای درون» او در سال 2004 جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را گرفت.

 

در فیلم جدید امنابار، فیلم «اگورا»  که انگلیسی زبان است، تمرکز روی یک شخصیت باستانی است، زن منجمی است که در کتابخانه افسانه ای اسکندریه تلاش می کرد کتابها و دانش باستان را از حمله شورشیان مذهبی، حفظ کند. تصویر خشن وسیاهی از تعصب مسیحی ها و تلاش آنها برای نابود کردن ادیان دیگر بدست می دهد. استیون زایتچیک، منتقد هالیوود ریپورتر از بازی خانم ریچل رایس تقدیر کرده که توانسته اشتیاق به دانستن و تحقیق را بدون توسل به چیزهای ساختگی، به تماشاگر منتقل کند. منتقد ورایتی، بلندپروازی این کارگردان ستایش کرده در نمایش یکی از لحظه های عطف در تاریخ فرهنگ غرب. 

منبع:    بهنام ناطقی

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:9 AM توسط Nader |

لارس فون‌تريه فيلمساز سرشناس دانماركي برنده نخل طلا، پس از نمايش جديدترين ساخته‌اش در جشنواره كن که با استقبال بسیار سر تماشاگران مواجه شد، خود را بهترين كارگردان سينماي جهان خواند.
فيلم «ضدمسيح» جديدترين ساخته لارس فون‌تريه روز دوشنبه 28 ارديبهشت درحالي در بخش رقابتي جشنواره كن به نمايش درآمد كه اكثر تماشاگران و منتقدين به انتقاد شديد از آن پرداختند. وي در نشست خبري بعد از نمايش فيلم با بيان اينكه توجيهي براي ساخت اين فيلم ندارد، گفت: "من فيلم مي‌سازم و از اين كار نيز لذت مي برم. فكر مي‌كنم بسيار عجيب است كه به خاطر ساخت اين فيلم از خودم عذرخواهي كنم."
فون‌تريه اظهار كرد: "من اين فيلم را براي شما خبرنگاران يا تماشاگران نساخته‌ام؛ پس لزومي ندارد در اين رابطه به شما توضيح بدهم."
وي در ادامه «ضدمسيح» را مهم ترين فيلم دوران كارگرداني‌اش دانست و گفت: "من در اين فيلم دنياي خيالي خودم را نشان مي‌دهم و آن را به آندري تاركوفسكي تقديم مي‌كنم."
جالب ترين بخش اين نشست خبري، زماني بود كه فون‌تريه با خنده‌اي كه بر لب داشت، خودش را بهترين كارگردان جهان دانست و گفت: "من بهترين كارگردان در سينماي جهان هستم و خودم فكر مي‌كنم كه هستم."
وي تاكنون هشت بار در بخش رقابتي كن آثارش را به نمايش گذاشته كه تنها يك بار در سال 2000 با فيلم «رقصنده در تاريكي» نخل طلارا كسب كرد.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:4 AM توسط Nader |

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:1 AM توسط Nader |

 

 هشتمين روز جشنواره بين‌المللي فيلم كن اختصاص به «حرامزاده‌های لعنتی» ساخته جديد كوئنتين تارانتينو بود كه سروصداي زيادي در بين تماشاگران و منتقدان جشنواره به پا كرد. حرف و بحث اصلي رسانه‌هاي گروهي، منتقدان سينمايي و تماشاگران پي‌گير سينما درباره كار جديد اين فيلم‌ساز جنجالي بود.
قصه فيلم جديد تارانتينو در روزهاي جنگ جهاني دوم اتفاق مي‌افتد و برادپيت نقش اصلي آن را بازي كرده است. او در اين فيلم نقش يك رزمنده راه آزادي را دارد كه همراه گروهي سرباز اهي مأموريتي مهم بر عليه نيروهاي ارتش فاشيستي هيتلري (در فرانسه تحت اشغال آلمان) مي‌شود.
«حرامزاده‌های لعنتی» كه صحنه‌هاي خشونت‌بار زيادي دارد قبل از نمايش همگاني براي عموم تماشاگران، براي منتقدان سينمايي به نمايش درآمده بود. منتقدان سينمايي مثل هميشه در برابر فيلم تارانتينو، دو واكنش متفاوت نشان داده‌اند. گروه كيفيت بالاي آن را تحسين كرده‌اند و گروهي ديگر آن را يك كار معمولي ارزيابي كرده‌اند.
تارانتينوي 46 ساله در جلسه نشست مطبوعاتي فليم، از اين كه توانسته فيلم را - كه يكي از كارهاي مورد علاقه‌اش بوده - بسازد، ابراز خشنودي و خوشحالي كرد.
وي گفت: "از تمام دنيا خبرنگاران و منتقدان سينمايي در كن جمع شده‌اند. خوشحالم كه فيلم مرا تعداد زيادي از آن در كنار هم مي‌بينند. من فيلم‌سازي آمريكايي هستم كه براي تمام آدم‌هاي كره زمين فيلم مي‌سازم و كن محلي است كه آن‌ها را براي همگان به نمايش مي‌گذارد."
برادپيت هم در اين جلسه اعلام كرد و براي وي جان خوشبختي و سعادت بوده كه توانسته با فيلم‌ساز مؤلفي مثل تارنتينو همكاري كند.
او گفت: "بازي و حضور در يك فيلم سينمايي به معني آن است كه تو بايد ماهها دور از خانه و خانواده خود باشي. پس بهتر است كه با كساني كار و همكاري كني كه برايشان احترام قائل هستي و بازي در آن فيلم، براي تو معنا و مفهوم خاصي دارد."
رسانه‌هاي گروهي در كن مي‌نويسند با وجود ديدگاههاي ممتفاوت منتقدان به فيلم، همه آن‌ها در كل فيلم را پسنديده و از آن حمايت مي‌كنند. اين حمايت مي‌تواند به معني آن باشد كه تارانتينو مي‌تواند شانس زيادي براي دريافت نخل طلايي اين دوره جشنواره كن داشته باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 10:53 AM توسط Nader |

همه کارگردان‌های کن / این فیلمسازان دست‌شان را به سمت نخل طلا دراز کرده‌اند

  فستیوالی كه امروزافتتاحیه آن برگزار می شود و تا سوم خردادماه ادامه دارد یك جشنواره سینمایی خاص است. یك اتفاق جالب در بخش مسابقه كن ۶۲، میانگین سنی كارگردان‌ها و همچنین حضور پیشكسوتان سرشناس و بسیار ممتازی است كه مدت‌هاست از آنها خبری نبود؛ كشور میزبان هم امسال چندین نماینده دارد، ضمن این كه آسیایی‌ها غیر از ایران هم در كن ۶۲ حضوری بسیار فعال خواهند داشت.
در این مطلب با فیلم‌ها و كارگردانان بخش مسابقه شصت و دومین جشنواره فیلم كن بیشتر آشنا شویم:

▪ آلن رنه:
اگر فیلم‌های «شب و مه» (۱۹۵۶)‌ و «هیروشیما عشق من» (۱۹۵۹)‌ را دوست داشته باشید، قطعا آلن رنه را هم می‌شناسید. فیلمساز ۸۸ ساله فرانسوی این‌بار با فیلم «حادثه» ‌(Les herbes Folles) به عرصه هنر هفتم برگشته است. آن هم با یك درام ۹۶ دقیقه‌ای كه متوسط زمان بیشتر فیلم‌هایی است كه ساخته. او مانند همیشه عاشق ورود سینما به ادبیات است و این‌بار هم نوول كریستین گیلی را به فیلم برگردانده؛ زندگی مرزی یك آدم عادی كه بر اثر اتفاقات پیش‌افتاده ناگهان از این رو به آن رو می‌شود. آلن رنه در كنار تمام جوایز برده و نبرده‌اش (نامزدی‌ها)‌ و ۳ بار هم در كن حضور داشته كه مربوط به سال‌های ۱۹۵۹، ۱۹۷۴ و ۱۹۸۰ می‌شود. كه به ترتیب برای فیلم‌های هیروشیما عشق من، استاویسكی و انریك عموی محبوبم سه بار نامزد دریافت نخل طلا شد و هیچ بار برنده نشد. اولین بار كه او در كن شركت كرد ۳۸ ساله بود و حالا ۵۰ سال گذشته است...

▪ كن لوچ:
فیلمساز ۷۳ ساله و بسیار سرپای انگلیسی هنوز كه هنوز است كارگردان جشنواره‌هاست. اصلا فستیوالی پیدا نمی‌كنید كه برگزار شود و كن لوچ چترش را آنجا باز نكرده باشد. حضور او در كن هم خود داستانی دارد. او كه با فیلم عجیب و غریب و نامتعارف «در جستجوی اریك»‌ (Looking For Eric) به كن آمده ، بیش از این ۱۱ بار در كن شركت كرده و هر بار هم یك جورهایی یا در قسمتی نامزد شده یا جایزه هیات داوران را برده است. حتی بردن یك جایزه افتخاری در سال ۲۰۰۴ كه كنی‌ها برای یك عمر خدمت او به سینما داده بودند هم افاقه نكرد و كن لوچ صحیح و سالم و سرحال ۲ سال بعد بازهم در كن شركت كرد و البته این بار نخل طلا را هم برد و برای فیلم «باد در مرغزارها می‌وزد» كه فیلم بسیار خوبی هم بود.

▪ ماركو بلوچیو:
با ۵ بار نامزدی دریافت نخل طلای كن، او همتنه به تنه افرادی مانند كن لوچ می‌زند. هرچند در سال ۲۰۰۲ برای فیلم «لبخند مادر من» توانست جایزه هیات داوران را به دست آورد. ماركو بلوچیو كه در كشور خودش یك فیلمساز همه‌فن حریف است و جدای از كارگردانی، یك سناریست، بازیگر و تهیه‌كننده ارشد هم شناخته می‌شود، در كن ۶۲ فیلمی را ساخته كه به صورت خاص به ایتالیایی‌ها تعلق دارد.
او با درام تاریخی «از پا افتاده» به زندگی شخصی دوچه ایتالیا یعنی موسولینی پرداخته است. داستانی درباره زندگی عاطفی و ازدواج او با نامزدش به نام آیدا والر و پسری كه از او به دست می‌آورد به نام آلبینو و دلایل نامگذاری او تمام قصه «از پا افتاده»‌را سر و شكل می‌دهد.

● فیلمسازان زن
اما در كن امسال خانم‌ها نیز بسیار فعال ظاهر شدند و به نوعی تعداد بانوان شركت‌كننده در بخش مسابقه كمی بیشتر از دوره‌‌های اخیر است:

▪ جین كمپیون:
جین كمپیون ۵۵ ساله نامزد اسكار سال ۱۹۹۴ برای كارگردانی فیلم پیانو و برنده اسكار همین سال برای بهترین فیلمنامه با فیلمی به نام ستاره تابناك به كن ۶۲ آمده است؛ یك درام عاطفی ۲ ساعته درباره زندگی عاشقانه شاعری به نام جان كتیز كه حتی مرگ همسرش عشق او را پایان نمی‌‌دهد.سابقه حضور در كن برای كمپیون به همان سال ۱۹۹۳ برمی‌گردد كه او توانست نخل طلا را برای همان فیلم معروفش یعنی پیانو به دست آورد.

▪ آندره آ آرنولد:

ملودرام خانوادگی و ۱۲۴ دقیقه‌ای آندره آ آرنولد، فیلمساز ۴۸ ساله انگلیسی را شكل می‌دهد. او كه سال‌ها فیلم كوتاه می‌ساخت و حتی برنده اسكار بهترین فیلم كوتاه سال ۲۰۰۵ (زنبور)‌ هم شده، این بار با فیلم «فیش تانك» به كن آمده است. آرنولد در سال ۲۰۰۶ هم در كن بود و برای فیلم «جاده قرمز» نامزد نخل طلا هم شده بود.

روی ادامه کلیک کنید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:35 AM توسط Nader |

tyson_1 فیلم «تایسن» مستندی است در باره مایک تایسن، قهرمان مشت زنی سنگین وزن سابق دنیا -- که اکران سراسری آن از هفته پیش در آمریکا شروع شده. بیشتر این فیلم ، حرفهای خود مایک تایسن است خطاب به کارگردان فیلم و دوست قدیمی اش، جیمز توبک، که از  دسترسی اش به تایسن استفاده کرده برای دادن تصویری که نه لزوما افشاگرانه است و نه چندان مستند، ولی با این حال، به خاطر چیزهائی که تایسن حاضر می شود در باره ذهنیات خودش ارائه بکند، شگفتی بر انگیز است، و به قول یک منتقد، آن را تبدیل کرده است به فیلمی در باره خشونت و ترحم.

 

جیمز توبک Toback  از همان فیلم اولش در سال 1978 فیلم «انگشتها» Fingers علاقه خاصی به شخصیت های سیاهپوست به خصوص قهرمانان ورزشی سیاهپوست، نشان می دهد، به عنوان مفری از ملال و روزمرگی طبقه متوسط سفیدپوست آمریکائی مثل خودش --  تایسن هم قبلا هم در یک فیلم توبک ظاهر شده بود، فیلم «سیاه و سفید» راجع به جوانهای سفید مقم حومه شهرها که شیفته فرهنگ هیپ هاپ بودند و می خواستند سیاه بشوند.  اما فیلم «تایسن»، یک مستند غیرمتعارف است.

 

***

 

برای افتتاح اکران سراسری مستند «تایسن» در  لس آنجلس، خود مایک تایسن، قهرمان سابق سنگین وزن بوکس جهان، حاضر شده بود در کنار دوست قدیمش و کارگردان فیلم، جیمز توبک. مایک تایسن می گوید هنگام فیلمبرداری خیلی راحت بود و سابقه آشنائی اش با جیمز توبک، همه چیز را آسان کرد و حالا خودش باور نمی شود بعضی حرفهائی که در فیلم به زبان آورده.

 

توبک می گوید هدف او از ساختن این فیلم این بود که یک انسان خارق العاده و پیچیده را به جهانیان نشان دهد و به تماشاگر امکان دهد که مدتی در ذهن این شخصیت رنگارنگ، زندگی کند، شخصیتی که رنجها کشیده و سرپا مانده. یک داستان تراژیک انسانی.

 

مایک تایسن می گوید اگر فروتن نباشید، جهان، فروتنی را به شما تحمیل می کند.

 

از جمله حاضران در مراسم، باید از بازیگر اسکات کان، پسر جیمز کان، و همچنین فوتبالیست برجسته مایک استرن نام برد، و هنرپیشه، کارل ودرز، که مایک تایسن را دوره کرده بودند. قهرمان سابق سنگین وزن جهان، شوگر شین موسلی می گوید بوکسورها معمولا از مایک تایسن می ترسیدند، که حریف را در کمتر از 90 ثانیه فرومی کوبید.

 

***

 

tyson_3 «تایسن» فیلمی است که شاید دیدن بعضی صحنه های خشونت بار آن برای همه نباشد.  بوکس یک ورزش خشن است وقتی دو انسان به سرو کله هم می کوبند و از خیلی جهات، فیلم «تایسن» هم  فیلمی است در باره خشونت -- و اشتهای ما برای خشونت، و  اینکه می خواهد برود ببیند در آن طرف خشونت را نگاه کند، یعنی بوکسوری که ضربه هاش، غول های سنگین وزن را گیج می کرد و سرعت پیاپی آنها، فرصت به حریف نمی داد -- بیست سال پیش...پشت این ضربه ها چه فکر و احساسی دارد.

 

فیلم «تایسن» ضمنا در باره مایک تایسن به عنوان یک چهره فرهنگ عامه هم هست، که به خاطر چند افتضاح که به دادگاه کشید، از جمله چند طلاق جنجالی و محکومیت به اتهام تجاوز، در اذهان عمومی، تصویر یک هیولای درنده را پیدا کرد. تصویری که در این مستند هم از او می بینیم، در صحنه آن مسابقه مشهور ده سال پیشش با ایوندر هالیفیلد Evander Holyfield را با دندانهاش بیرون کشید.  ولی ضمنا، فیلمی هم هست در رابطه این انسان با دنیا  و آدمهای دیگر.

 

بیشتر فیلم، مایک تایسن را نشان میدهد که نشسته است منزلی نزدیک اقیانوس آرام، احتمالا در کالیفرنیا، و دارد با دوربین مستقیم صحبت می کند، در باره مسابقه قهرمانی جهان که در 20 سالگی برنده شد، در باره  زنهاش، در باره زندانی  کشیدن... به قول منتقد نیویورک تایمز، طوری حرف می زند که انگار هیچکس آنجا نیست.  همین در فیلم یک حس نزدیکی رعب انگیزی به تماشاگر می دهد -- چون ترسناک است نزدیک بودن به چنین هیولائی -- ولی این نزدیکی، ضمنا ترحم برانگیز هم هست -  با این حال، این سئوال هم هست که چقدر ترحم باید داشت نسبت به آدمی که، با اینکه  او در  نوجوانی او را از دنیای تبهکاری بیرون کشیدند و تعلیمش دادند که خشم درونش را در مسابقه بوکس، جهت و هدف ببخشید، و به میلیونها دلار ثروت هم دست یافت، ولی هیچوقت نتوانست طبیعت درنده خو و زودجوش خودش را رام کند، و به قول معروف، بیشتر از آنچه حرفه عجیب و خشنش، بوکس، اجازه می داد، خسارت وارد آورد به خودش و اطرافیانش.

 

چنین آدمی را خیلی ترجیح می دهند فراموش کنند، و این مستند هم یکجانبه است. مستندی به سبک بیطرفانه خبری 25 سال پیش در باره مایک تایسن ساخته شد تحت عنوان «پهلوان زمین خورده» --  بعد از محاکمه  به اتهام صد تجاوز به زنی که بعد از شام به منزل برده بود، و پرونده او را بست.

 

ولی برای توبک محدودیت فضای این فیلم جالب است. فیلم تقریبا مثل یک تک گوئی است از زبان مایک تایسن، و جذابیت آن در این است که دنیا را از زاویه دید او نشان می دهد.  بدون حضور توبک، که تایسن سالها از نزدیک می شناخته، امکان نبود این جزئیات فردی و احساسی از زبان این آدم بیرون بیاید.

 

tyson_4 جیمز توبک که در سی سال گذشته 9 فیلم داستانی ساخته، افت و خیز زیادی داشته --  کارهای برجسته ای دارد مثل Pick Up Artist و Two Girls & A Guy و کارهای ضعیف مثل Exposed  آن قدیم ها، یا  When Will I Be Loved این اواخر، سال 2004 فکر می کنم،  اما در فیلم هاش و سناریوهائی که برای فیلمسازهای دیگر، از جمله بری لوینسن، نوشته، تم های قمار، پیچیدگی روابط جنسی؛ و نقش زنان و هنرمندان در جامعه،  را، با داستانهائی در باره شخصیت های قدرتمند و خشن مافیائی و روابط نژادی بین سیاه ها و سفیدها، در هم می آمیزد. توبک استاد سابق ادبیات دانشگاه شهر نیویورک است، تحصیلکرده هاروارد،  جیمز توبک فرزند یک خانواده یهودی نیویورکی است که ثروتشان از تولید پوشاک می آمد.  بی نیازی مالی، همیشه توبک را سازش ناپذیر و تجربه گر، نگه داشته. این فیلم دنباله نگاهی است که از اولین فیلمش Fingers شروع کرد به قهرمان های سیاهپوست.

 

خیلی از منتقد ها در باره لحن تحلیلگرانه و صادقانه تایسن نوشته اند که گریبان تماشاگر را می گیرد. اسکات فانداس، منتقد ویلج وویس، این فیلم را به یک جلسه روانکاوی تشبیه کرده که در آن مریض وروانکار، هر دو خود مایک تایسن هستند. به قول ای او اسکات، منتقد نیویورک تایمز، هر چند فیلم قابل اعتمادی نیست چون یک طرفه است، اما فیلم صادقانه ای است.  کنت توران در لس آنجلس تایمز گیرائی فیلم را به مسابقه قهرمانی بوکس جهان تشبیه کرده و الیسن سموئلز در نیویوزویک نوشته یک مستند خارق العاده است.   الیسون سموئلز در نیوزویک Newsweek نوشته یک مستند خارق العاده است.  پیتر تراورس، منتقد رولینگ استون، نوشته انگار به تایسن در این فیلم آمپول حقیقت تزریق کرده اند، آنهم نه به خاطر اینکه خدمتی به او کرده باشند. این منتقد نوشته بعد از این فیلم نمی دانید از کجا خورده اید اما این ضربه قوی، بهترین فیلم است و نه فقط در میان مستندها.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:53 AM توسط Nader |

دوجور روزنامه نگاری و دو جور فساد

 


state_of_play_4 «وضع بازی» در یک داستان جنائی و حادثه ای، به نقش مطبوعات به عنوان وجدان بیدار جامعه نگاه تازه ای می اندازد و با داستانی برگرفته از حوادثی که نظیر  آنها را در روزنامه ها می خوانیم، آن را با دهه 1970 مقایسه می کند.  در محور داستان فیلم، رابطه دوستی یک روزنامه نگار با یک نماینده کنگره قرار دارد، و رقابت رسانه های نوین مثل اینترنت و بلاگ، با رسانه های سنتی، مثل روزنامه ها. اما محور فیلم دو تحقیق همزمان است یکی در باره فساد دولتی و سیاسی، و دیگری در باره فساد در زندگی شخصی سیاستمدار و روزنامه نگار.

 

«وضع بازی» فیلمی است بین المللی، با اینکه داستان آن در واشنگتن می گذرد، و بر آمریکا متمرکز است، کارگردانش، اسکاتلندی است و هنرپیشه اصلی اش استرالیائی است، سناریویش را آمریکائیان نوشته اند.  فیلم «وضع بازی» جمعی از هنرمندان فیلمهای سیاسی اخیر را دور هم جمع کرده، که همه از سینمای انگلیسی زبان هستند که حالا جهانی شده، و همه در برگردان ماجراهای واقعی و مستند، به فیلم تجربه دارند. 

کارگردان فیلم، «که وین مکدانالد» Kevin McDonald هنرمندی اسکاتلندی است که با فیلم «آخرین پادشاه اسکاتلند» گل کرد، در باره ایدی امین، دیکتاتور نیمه دیوانه اوگاندا...   سناریوی فیلم  State of Play بر اساس یک سریال ششساعته تلویزیونی انگلیسی بی بی سی، بازنویسی شده. آن را متیو مایکل کارنهان Carnahan نوشته، کسی که سناریوی فیلم سیاسی و ضد جنگ رابرت ردفورد Lions for Lambs را نوشته بود، همراه با تونی گیلروی، که فیلم Duplicity را ساخته بود اخیرا با جولیا رابرتز و کلایو اوئن، در باره رقابت دو شرکت عظیم مواد مصرفی، و همچنین فیلم مایکل کلیتون Michael Clayton را ساخته بود دو سال پیش، در باره نقش وکلای فاسد در پنهان کردن خطرات محیط زیستی و بهداشتی مواد شیمیائی تولید یک شرکت عظیم. سناریست دیگر فیلم، بیلی ری Billy Ray سناریست فیلم Breach است آن هم براساس یک ماجرای واقعی... در باره مامور عالیرتبه FBI که جاسوس روسها شده بود.

 

فیلم «وضع بازی» هم همان تم های خاص واشنگتن  را دنبال می کند، یعنی  سوء استفاده از قدرت و فساد اداری و مالی.  یک شرکت نابکار است که تلاش می کند از افشای فساد و کلاهبرداری کلانش در قراردادی با وزارت دفاع آمریکا، جلوگیری کند و راسل کرو Russell Crowe خبرنگاری است به نام «کل Cal» که می خواهد جلوی آبروریزی دوست قدیمش نماینده مجلس با بازی بن افلک را بگیرد، چون تحقیقش در باره این شرکت، با کشته شدن همکار جوانش همزمان شده، همکاری که نماینده مجلس اعتراف می کند با او رابطه جنسی برقرار کرده. زن نماینده مجلس، با بازی رابین رایت پن، قبلا  در دانشگاه معشوق روزنامه نگار بوده و رابطه آنها دو سال پیش باعث شد ک مدتی است دو دوست قدیمی با هم حرف نمی زنند.  

 

یعنی باز هم افشاگری است در باره مطبوعات و سیاستمداران در فساد صنعتی و مالی، و اینکه گاهی بعضی افشاگری های رسانه ها، همراه با بعضی ملاحظات یا لغزش های شخصی سیاستمداران و روزنامه نگاران، می تواند جلوی برملا شدن حقایق واقعی را بگیرد.

 

فیلم وضع بازی، به خاطر تمرکزش بر مطبوعات واشنگتن، خاطره فیلم «همه مردان رئیس جمهوری» در باره تحقیق واشنگتن پست در باره نقش رئیس جمهوری در دزدی اطلاعاتی «واترگیت» را زنده می کند.

 

کارگردان «که وین مکدانالد» می پرسد جامعه چه شکلی پیدا می کرد اگر خبرنگارها نبودند که نقش وجدان بیدار جامعه را بازی کنند؟  او می گوید قلب فیلمش بحث در باره آینده خبر و گردآوری خبر است، که در فیلم از طریق رابطه بین راسل کرو، که یک خبرنگار باسابقه از نسل روزنامه نگاران قدیم است و یک بلاگ نویس جوان، با بازی ریچل مک ادمز، و برخورد آنها نشان دهنده برخورد دنیای اینترنت و تکنولوژی جدید است با روزنامه های سنتی، که یک کسب و کار و هنر در حال مرگ هستند.

 

راسل کرو می گوید در جهان رسانه ها، عینیت گرائی واقعا یک اسطوره است و یک ابهام اخلاقی در ذات روزنامه نگاری وجود دارد برای اینکه بالاخره مطبوعات را هم انسانها می نویسند. او می گوید در دهه 1970 وقتی فیلم مردان رئیس جمهوری ساخته شد، مردم روزنامه نگاران را قهرمان می دانستند و اعتقاد داشتند آنها منابع خود را به دلایل صحیحی مخفی نگه می دارند و خبر چاپ نمی کردند مگر آنکه به حقیقت آن اطمینان پیدا می کردند.

 

که وین مکدانالد می گوید جذابیت فیلمش این است که فیلم پیچیده ای است، خیلی شخصیت دارد، خیلی عمق دارد و خیلی چرخش داستان، و کلی هم شوخی، که کسی فکر نمی کرد در این فیلم باشد، در حالیکه دیدم مردم واقعا می خندند. فیلمی است پر از شخصیت و حادثه.

 

***

 

داستان فیلم پیچیده است برای اینکه آن را شلوغ کرده اند.  مثل فیلم قبلی گیلروی، همان Duplicity که به قدری چرخش داشت قصه، که تماشاگر را گیج می کرد. اینجا هم لطمه ای که خورده این است که گره های متعدد داستان را مجبور می شود در سکانس آخر، حل کند.

 

اما داستان این است که چند نفر کشته می شوند تقریبا همزمان، درست یک روز قبل از آنکه نماینده کنگره، کالینز، با بازی بن افلک، می خواهد در یک جلسه جنجالی، افشاگری کند در باره یک شرکت عظیم، که متهم است با دولت قرارداد دفاعی بسته که مالیات دهنده را 40 میلیارد دلار سرکیسه کند. اما یکی از کسانی که می میرد، مردی است با یک چمدان پر مدرک برای نماینده مجلس، دیگری دوچرخه سواری است که شاهد قتل بوده و سومی هم دستیار نماینده مجلس است که با او رابطه جنسی داشته، که سر راه اداره، او را جلوی قطار زیرزمینی می اندازند. این همان گیر اخلاقی شخصی است که کار اصلی و وجدانی این نماینده مجلس را به خطر می اندازد.

 

اما در محور فیلم، رابطه دوستی دیرینه این نماینده مجلس است با یک خبرنگار روزنامه ای شبیه به واشنگتن پست، که در جوانی عاشق زنی بوده که نماینده مجلس با او ازدواج کرده، با بازی رابین رایت پن... شخصیت ریچل مک ادمز، بلاگ نویس روزنامه است که دنبال مطالب جنجالی می گردد، و در این داستان با راسل کرو همراه می شود برای کشف ماجرائی که انتظارش را ندارد.

 

چند چیز در این فیلم همه را به یاد «همه مردان رئیس جمهوری» انداخته، که فیلمی بود براساس ماجرای واقعی تحقیق واترگیت که ریچارد نیکسن، رئیس جهموری آمریکا را به زیر آورد. تحقیق دو خبرنگار روزنامه واشنگتن پست، باب وودوارد و کارل برنستین، که آن را در سال 1974 به صورت کتاب منتشر کردند و بعد با شرکت رابرت ردفورد و داستین هافمن، فیلم سینمائی آن ساخته شد به کارگردانی الن جی پاکولا  . Pakula

 

 اما حرفی که فیلم «وضع بازی» می زند این است که در زمانی که مطبوعات سنتی زیر فشار رسانه های جدید قرار دارند، روزنامه ای مثل واشنگتن پست به جای اینکه دو خبرنگار با تجربه را برای کشف یک همچه توطئه ای بیرون بفرستد، یک خبرنگار با تجربه را با یک بلاگ نویس جوان همراه می کند که عجله دارد همه چیز را بلافاصله آنلاین بگذارد. سردبیر روزنامه بیشتر به خبر جنجالی رابطه جنسی نماینده مجلس علاقه دارد تا افشاگری نماینده مجلس در باره قرارداد کلان خدمات دفاعی با یک شرکت خصوصی.

 

سئوالی که فیلم مطرح می کند این است که در رسانه های جدید، ارزش خبرها با هم یکسان می شود و بنابراین، رابطه جنسی یک نماینده متاهل کنگره، با یک دستیار جوان، در رسانه های جدید، ارزشی معادل تحقیق او در باره توطئه کلاهبرداری 40 میلیارد دلاری پیدا می کند.

 

اما خبرنگار با تجربه، بعد از مشاجرات زیاد، سرانجام تبدیل می شود به راهنمای بلاگ نویس جوان. و جالب است که برخلاف انتظار تماشاگر، بین اینها رابطه عشقی هم پدید نمی آید که این هم چشمکی است از سوی نویسندگان فیلم، به فرهنگ تازه حاکم بر محیط کار در آمریکا و جای تازه زنها، که برخلاف فیلمهای قدیمی راجع به مطبوعاتی ها، مثل فیلم  Gal Friday حالا دیگر زن ها می توانند در مطبوعات با مردها همکار باشند، ولی معشوق آنها نشوند. 

 

با گذاشتن صحنه هائی مشابه فیلم همه مردان رئیس جمهوری، مثل فضای داخلی روزنامه، مثل دیدارهای شبانه با منابع خبری در گاراژهای تاریک، فیلم «وضع بازی» عمدا می خواهد با اشاره به آن فیلم برای خودش اعتبار کسب کند و ضمنا، تماشاگر را وادار کند که وضع مطبوعات آن زمان را با حالا مقایسه کنند.

 

 سردبیر روزنامه  با بازی هلن میرن، بارها تذکر می دهد که یک شرکت عظیم روزنامه را خریده است و به زودی شاهد دستور صرفه جوئی های عظیم در مخارج خبرجمع کنی خواهیم بود از بالا، چیزی که الان در همه روزنامه های آمریکا شاهدش هستیم که از یک طرف به خاطر وضع اقتصادی، اگهی هاشان کم شده، و از طرف دیگر هم، خواننده از دست داده اند به خاطر اینترنت، و دائم دارند از صفحات و خبرها و کارمندان و خبرنگاران کم می کنند.

 

اما بحران روزنامه ها، قتل همکار نماینده مجلس، افشاگری نماینده مجلس در باره رابطه نامشروع جنسی... انگار همه این سوژه ها را از خود این روزنامه ها بریده اند. این فیلم براساس یک مینی سری، یا یک داستان شش قسمته که BBC سال 2003 پخش کرد ساخته شده، ولی جالب است که بعضی از چیزهائی که نشان می دهد بعدا بارها و بارها در خبرها بود، مثل قتل مرموز  دختری به نام ساندرا لیوی، که دستیار یک نماینده کنگره بود، زندگی آن نماینده را به کلی منهدم کرد و البته بعد معلوم شد هرچند که با این دختر رابطه داشت، اما در قتل او نقشی نداشت.  یا ماجرای سال گذشته فرماندار نیویورک که وقتی رابطه اش با یک روسبی در هتلی در واشنگتن برملا شد، کنار زنش ایستاد معذرت خواست و بعد هم ناچار شد استعفا بدهد. صحنه اعتراف نماینده مجلس در فیلم «وضع بازی» خاطره اعتراف فرماندار سابق نیویورک را انگار دارد پیش بینی می کند.

 

«وضع بازی» در سه روز اول اکرانش یک کم بیشتر از 14 میلیون فروش کرده که قابل ملاحظه نیست ولی بعد از فیلم «دوباره 17» زک افران، چون رقیب دیگری نبوده، مقام دوم را داشته در گیشه آمریکا. ولی منتقدها در باره آن چی می گویند؟

بیشتر منتقدهای روزنامه ها، از جمله ای او اسکات در نیویورک تایمز و راجر ایبرت در شیکاگو سان تایمز، از اینکه فیلمی در باره روزنامه دیده اند، احساساتی شده اند و اسکات نوشته وقتی در تیتراژ پایانی فیلم صحنه های حروفچینی و چاپ و بسته بندی روزنامه را نشان می دهد، اشک به چشم آورد، به خصوص چون همه مرگ قریب الوقوع مطبوعات را نزدیک می بینند. ولی همین منتقد از فیلم انتقاد کرده که در سرعت و حرصی که برای گنجاندن تم های باب روز دارد، وقت پرداخت به آنها را پیدا نمی کند، مثلا برخورد فرهنگ اینترنت و فرهنگ مطبوعات سنتی خیلی بیشتر جای کار داشت در این فیلم.

 

جی هوبرمن، در هفتگی غیرمتعارف نیویورک، ویلج وویس، هم یادآور شده که ممکن است عصر روزنامه به پایانش نزدیک باشد، اما فیلم راجع به روزنامه و روزنامه نگارها، یک ژانر یا خط سینمائی محبوب است که به این زودی ها تمامی ندارد.

 

 راجر ایبرت، منتقد پیشکسوت در شیکاگو سان تایمز،  اشاره کرده به چاخان هائی که در فیلم هست راجع به جزئیات کار مطبوعات، از جمله اینکه سردبیر هلن میرن روزنامه را چهارساعت برای گرفتن نتیجه تحقیق روزنامه نگار، معطل می کند، که ایبرت نوشته چنین چیزی اصلا ممکن نیست. از دید این منتقد، فیلم خیلی خوب و پرالتهاب شروع می شود اما در گره های پیچ درپیچ قصه، گم می شود و وقتی باید اوج بگیرد، گرفتار بازکردن عجولانه می شود از گره های داستان، و افت می کند.

بهنام.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 AM توسط Nader |

Gomorra-1فیلم گوموره، که به گفته خیلی از منتقدها، بهترین فیلمی است که در سال گذشته از اروپا به آمریکا وارد شد. ولی معلوم نیست چرا اسمش در میان اسامی نامزدهای جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان نیست؟ این نکته ای است که تقریبا تمام منتقدانی که در باره فیلم گوموره مطلب نوشته اند، یادآور شده اند که جای این فیلم در میان نامزدهای اسکار خالی است.

فیلم گوموره بر اساس کتابی ساخته شده به همین نام از نویسنده ایتالیائی روبروتو ساویانو Roberto Saviano که کتاب داستانی هم نیست، بلکه یک کتاب مستند است در باره خانواده یا بهتر بگوئیم نظام تبهکاری که همه دادوستدهای غیرقانونی از مواد مخدر گرفته تا رشوه و خرید و فروش اموال مسروقه را کنترل می کند در شهر ناپل... به این نظام در ایتالیائی کومورا Comorra می گویند، و اسم فیلم، بازی با این واژه است، که آن را اسطوره ای می کند، و ربطش می دهد به شهر باستانی گوموره که نزدیک شهر دیگری بود به نام سدوم که بنا به روایتی دو هزار سال پیش از میلاد به خاطر فساد و ظلم مردمش زیر آب رفت، و به روایت دیگر دچار صاعقه شد.

فیلم گوموره ساختار اپیزودیک دارد و پنج داستان آن همه، در حوالی آپارتمانهای فقیرنشین سازمانی نیمه مخروبه در حوالی ناپل اتفاق می افتد و تماشاگر خیلی زود متوجه می شود که این فیلم آن روی سکه فیلمهای مافیائی مثل گادفادر Godfather و سوپرانو و Scarface است برای اینکه تصویری واقعی گرایانه و چندش آور و حتی ترحم برانگیز نشان می دهد از فروش مواد مخدر و تبهکاری مرگبار همراه آن و فقر و محرومیتی که به همراه می آورد.

فیلم گوموره، برخلاف فیلمهای آشنای مافیائی، لحنی مستند دارد و نبرد تبهکاران سازمان یافته را در محلات و خیابانهای محل حادثه فیلمبرداری کرده. کارگردان ماتئو گارون محل فیلمبرداری در دو ساعتی رم را به صحنه جنگ تشبیه می کند آنهم در ایتالیای سال 2008.

برای ساختن فیلم، به جای استودیوهای رم، گامون به محلات فقیرنشین محل فعالیت موادفروشها رفت. او می گوید هر سه روز یک نفراینجا کشته می شود یعنی 4 هزار نفر در سی سال گذشته، و جالب است که جنایات همچنان ادامه دارد. گارون می گوید می خواست حس بودن در این محل را به تماشاگر فیلم منتقل کند. فیلم «گوموره» تاثیر فیلمهای هالیوودی در باره مافیا بر زندگی تبهکاران را نشان می دهد.

 

گارون می گوید نمونه تبهکار همان است که در فیلمهای کاپولا، اسکورسزی یا ترنتینو هست، و در این فیلم نشان می دهد که الگوی زندگی تبهکاری همان فیلمهائی هستند که آن را فریبنده و باشکوه جلوه می دهند، ولی در ضمن نشان می دهد که زندگی واقعی آنها با الگوی سینمائی اش خیلی تفاوت دارد. بسیاری از آدمهای محل، که بعضی نزدیک به دستجات تبهکاری، نقش های مختلف فیلم را بازی می کنند.

 

گارون می گوید برای او مهم بود به این شخصیت ها نزدیک شود و دنیای مغشوش خاکستری رنگی را نشان دهد که خوب و بد، قانونی و غیرقانونی کنار هم قرار می گیرد. او می گوید قبلش فکر می کرد سیاه یا سفید است وحالا می بیند که خاکستری است.

 

***

  

Gomorra.2مافیائی که ما می شناسیم، مافیای سیسیل است که به آمریکا مهاجرت کرد در قرن نوزده. فیلمهای هالیوودی، گادفادر مثلا، و همه دیگر، در باره این مافیاست. مافیای ناپل، برعکس مافیای سیسیل، در آمریکا، و در فرهنگ عامه، حضور ندارد، اما بزرگترین تشکیلات تبهکاری سازمان یافته در ایتالیا است که به آن می گویند کامورا Camorra، به معنی «دسته» که گفتم اینجا آن را اسطوره ای کرده با تغییر اسم آن به گوموره، متشکل است از صد دسته به هم پیوسته که جمعا 7 هزار تبهکار عضو آن هستند و در همه کاری هست، از مواد مخدر گرفته، تا قاچاق سیگار، اسلحه، آدم برای فحشا. این اولین بار است که حکومت ترور و وحشت این مافیا، به تصویر کشیده می شود، یعنی از عالم واقعیت منتقل می شود به عالم تخیل و سینما...

 

با این حال، ظاهرا و شاید به همین خاطر، این فیلم با فیلمهای دیگر مافیائی فرق دارد. گوموره، فیلم که جایزه اول فستیوال کان را برنده شد و از طرف ایتالیا برای شرکت در اسکار نامزد شده بود، برخوردش نه تنها با فیلمهای مافیائی چینه چیتا و هالیوود متفاوت است، بلکه کتابش هم فرق دارد. کتاب روزنامه نگار روبرتو ساویانو در باره مافیای ناپلی، به سبک شخصی و ذهنی، و به اصطلاح روزنامه نگاری گانزوئی نوشته شده، یعنی خبرنگار خودش و احساسات خودش را وارد موضوعی که گزارش می دهد کرده، اما برخورد سینماگر با همین قصه ها، خیلی خشک تر و واقع بینانه تر است.

  Gomorra-4

از سوی دیگر می توان این فیلم را ادعانامه ای دانست علیه سینمائی که حالا، در خدمت هنر، یا در خدمت فروش گیشه یا هر چه، آمد با استفاده از جذابیت مغناطیسی هنرپیشه های برجسته و همه امکانات نمایشی و ترفندهای بصری، داستانهای مربوط به جنایت و تبهکاری و پول در آوردن از طریق های خشن را در فیلمهای به یادماندنی، جاودانی کرد. خوب، این فیلمها همانطور که الهام بخش تماشاگران و هنرمندان هستند، می توانند الهام بخش تبهکاران باشند.

 

یک فصل از فیلم اساسا به عشق و علاقه و اشتیاقی اختصاص دارد که گنگسترهای این مافیای خشن نسبت به فیلمهای مافیائی هالیوود نشان می دهند. فیلم هائی مثل پالپ فیکشن Pulp Fiction، و گودفلاز Goodfellas و گادفادر البته، برای همین است که در نگاه سرد و خشک و بی عاطفه ای آقای گارون این داستانها در باره خشونت و استیصال را فیلم کرده، شخصیت رنگارنگ و جذاب مثل دونیرو در گودفلاز وجود ندارد، خبری از مادرهای چاق و موسفیدی که در خانه های قشنگ اسپاگتی هم می زدند در فیلمهای مافیائی ایتالیائی، یا خبر از آدمهای خوشپوش و خوش سلیقه ای که بعد از تیراندازی اپرا گوش می کردند، نیست... حتی از موسیقی هیجان انگیز برای خط کشیدن زیر لحظات اوج عاطفی نیامده استفاده کند، و حاصل کار، به قول مانولا درگیس منتقد نیویورک تایمز، یک عکس مقطعی است که انگار از جهنم برداشته باشند. حس اینکه شما دارید جهانی کاملا بیگانه را نگاه می کنید از لحظه شروع فیلم بیدار می شود. گارون، که در آمریکا زیاد شناخته شده نیست، از عوامل زیادی برای جذاب کردن داستانها و واقعیت بخشیدن به آنها استفاده کرده از جمله قاطی کردن مردم عادی محل با بازیگران حرفه ای برای ایفای نقش ها، فیلمبرداری رودست از صحنه ها توسط خودش، لوکیشن های واقعی، ولی افشاگری اش، این فیلم آن را ممتاز می کند، اینکه با لحن صادقانه و بدون اغراق، پهنای قدرت و عملیات این مافیا را نشان می دهد که چگونه دامنه آن به جاهائی که تصورش را نمی توان کرد، گسترش پیدا می کند.

 

به قول منتقد ویلج وویس، جی هوبرمن، این یک نوع تازه ای از فیلم مافیائی است که آن را یکجور رپورتاژ نئورئالیست اسم گذاشته که زیاد وارد شکافتن علت و عمق حوادث نمی شود. منتقد لس آنجلس تایمز، کنت توران، از بی رحمی عمیق داستانها و شخصیت ها تعریف کرده و نوشته در جهان بیرحم این فیلم، هیچ انگیزه یا واکنش انسانی، تنبیه نشده باقی نمی ماند.

منبع: بهنام ناطقی

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 10:44 AM توسط Nader |

نامزدهای اسکار به روایت تصویر

هنر پیشه های مرد نقش اول

شان پن برای فیلم milk

درنقش هاروی میلک اولین سیاستمدار gay

برد پیت برای فیلمThe Curious Case of Benjamin Button ماجرای غریب بنجامین باتن

برای دیدن ادامه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 1:48 PM توسط Nader |

Benjamin Button             Cate Blanchett and Brad Pitt in “The Curious Case of Benjamin Button.” (Merrick Morton/Paramount Pictures)

A gloomy Hollywood put aside a dismal economy and a worsening labor spat between studios and actors Thursday morning to focus on the fluff of who got Golden Globe nominations – and some big names that didn’t.

“The Curious Case of Benjamin Button,” the Brad Pitt drama about a man who ages backwards, and “Frost/Nixon,” Ron Howard’s screen version of the Peter Morgan play, each nabbed five nominations, in nearly all the major categories. “Benjamin Button” was nominated in categories including best actor in a drama (Mr. Pitt), best dramatic picture, best director (David Fincher) and best screenplay (Eric Roth). The “Frost/Nixon” nominations included ones for best dramatic picture, best actor in a drama (Frank Langella), best director (Ron Howard), best screenplay (Mr. Morgan).

“Revolutionary Road,” meanwhile, captured nominations for best dramatic picture, best actor in a drama (Leonardo DiCaprio), best actress in a drama (Kate Winslet) and best director (Sam Mendes), and was immediately thrust into the middle of the award season’s center stage. ”

But Hollywood will focus as much on what was shut out, and there were several surprises. “Doubt” was also nominated in five categories (including Meryl Streep for best actress in a drama), but failed to make the list of the best film drama nominees. “Australia,” the epic drama starring Nicole Kidman and Hugh Jackman, was shut out completely of the major categories, a terrible harbinger for its Oscar hopes. “Milk,” the biopic starring Sean Penn as the late gay rights activist Harvey Milk, was not nominated for best picture even though it has been touted as a lock for one at the Oscars.

Joining “Benjamin Button” and “Revolutionary Road” in the best dramatic picture category were “Frost/Nixon,” “The Reader” and “Slumdog Millionaire.”

The nominations were announced by the actresses Brooke Shields and Elizabeth Banks and the actors Terrence Howard and Rainn Wilson, in addition to Jorge Camara, the president of the Hollywood Foreign Press Association. By themselves, the Globe nominations are not deeply meaningful, but they are important for gaining momentum in the Oscar race. And while the Golden Globes are not necessarily predictive of the Academy Awards, the best-picture Oscar has mirrored the association’s choice for best drama or best comedy/musical in 14 of the last 21 years.

The Golden Globes, which turned into a glorified press conference last year due to the screenwriters’ strike, will be presented on Jan. 11 at a ceremony to be broadcast on NBC. The Globes are not expected to be affected by the current standoff between the Screen Actors Guild and studios over a new contract, although the Academy Awards, scheduled for February, may not be as safe.

A full list of the nominees is after the jump.

FILM

BEST FEATURE - DRAMA
“The Curious Case of Benjamin Button”
“Frost/Nixon”
“The Reader”
“Revolutionary Road”
“Slumdog Millionaire”

BEST FEATURE - COMEDY
“Burn After Reading”
“Happy-Go-Lucky”
“In Bruges”
“Mamma Mia!”
“Vicky Cristina Barcelona”

ACTOR - DRAMA
Leonardo DiCaprio - “Revolutionary Road”
Frank Langella - “Frost/Nixon”
Sean Penn - “Milk”
Brad Pitt - “The Curious Case of Benjamin Button”
Mickey Rourke - “The Wrestler”

ACTRESS - DRAMA
Anne Hathaway - “Rachel Getting Married”
Angelina Jolie - “Changeling”
Meryl Streep - “Doubt”
Kristin Scott Thomas - “I’ve Loved You So Long”
Kate Winslet - “Revolutionary Road”

ACTOR - COMEDY OR MUSICAL
Javier Bardem - “Vicky Cristina Barcelona”
Colin Farrell - “In Bruges”
James Franco - “Pineapple Express”
Brendan Gleeson - “In Bruges”
Dustin Hoffman - “Last Chance Harvey”

ACTRESS - COMEDY OR MUSICAL
Rebecca Hall - “Vicky Cristina Barcelona”
Sally Hawkins - “Happy-Go-Lucky”
Frances McDormand - “Burn After Reading”
Meryl Streep - “Mamma Mia!”
Emma Thompson - “Last Chance Harvey”

SUPPORTING ACTOR
Tom Cruise, “Tropic Thunder”
Robert Downey Jr., “Tropic Thunder”
Ralph Fiennes, “The Duchess”
Philip Seymour Hoffman, “Doubt”
Heath Ledger, “The Dark Knight”

SUPPORTING ACTRESS
Amy Adams, “Doubt”
Penelope Cruz, “Vicky Cristina Barcelona”
Viola Davis, “Doubt”
Marisa Tomei, “The Wrestler”
Kate Winslet, “The Reader”

BEST DIRECTOR
Danny Boyle, “Slumdog Millionaire”
Stephen Daldry, “The Reader”
David Fincher, “The Curious Case of Benjamin Button”
Ron Howard, “Frost/Nixon”
Sam Mendes, “Revolutionary Road”

SCREENPLAY - MOTION PICTURE
Simon Beaufoy, “Slumdog Millionaire”
David Hare, “The Reader”
Peter Morgan, “Frost/Nixon”
Eric Roth, “The Curious Case of Benjamin Button”
John Patrick Shanley, “Doubt”

FOREIGN LANGUAGE FILM
“The Baader Meinhof Complex” (Germany)
“Everlasting Moments” (Sweden)
“Gomorrah” (Italy)
“I’ve Loved You So Long” (France)
“Waltz with Bashir” (Israel)

ANIMATED FEATURE FILM
“Bolt”
“Kung Fu Panda”
“Wall-E”

ORIGINAL SCORE
Alexandre Desplat– “The Curious Case of Benjamin Button”
Clint Eastwood — “Changeling”
James Newton Howard — “Defiance”
A.R. Rahman — “Slumdog Millionaire”
Hans Zimmer — “Frost/Nixon”

ORIGINAL SONG
“Down to Earth” — “Wall-E” (Music by Peter Gabriel, Thomas Newman; Lyrics by Peter Gabriel)
“Gran Torino” — “Gran Torino (Music by Clint Eastwood, Jamie Cullum, Kyle Eastwood, Michael Stevens;
Lyrics by Kyle Eastwood, Michael Stevens)
“I Thought I Lost You — “Bolt” (Music & Lyrics by Miley Cyrus, Jeffrey Steele)
“Once in a Lifetime” — “Cadillac Records” (Music & Lyrics by Beyoncé Knowles, Amanda Ghost, Scott McFarnon, Ian Dench, James Dring, Jody Street)
“The Wrestler” — “The Wrestler” (Music & Lyrics by Bruce Springsteen)

TELEVISION

TELEVISION SERIES - COMEDY OR MUSICAL
“30 Rock”
“Californication”
“Entourage”
“The Office”
“Weeds”

PERFORMANCE BY AN ACTRESS IN A TELEVISION SERIES -COMEDY OR MUSICAL
Christina Applegate - “Samantha Who?”
America Ferrera - “Ugly Betty”
Tina Fey - “30 Rock”
Debra Messing - “The Starter Wife”
Mary-Louise Parker - “Weeds”

PERFORMANCE BY AN ACTOR IN A TELEVISION SERIES -COMEDY OR MUSICAL
Alec Baldwin - “30 Rock”
Steve Carell - “The Office”
Kevin Connelly - “Entourage”
David Duchovny - “Californication”
Tony Shalhoub - “Monk”

TELEVISION SERIES – DRAMA
“Dexter” (Showtime)
“House” (Fox)
“In Treatment” (HBO)
“Mad Men” (AMC)
“True Blood” (HBO)

PERFORMANCE BY AN ACTRESS IN A TELEVISION SERIES – DRAMA
Sally Field — “Brothers and Sisters”
Mariska Hargitay — “Law and Order: Special Victims Unit”
January Jones — “Mad Men”
Anna Paquin — “True Blood”
Kyra Sedgwick — “The Closer

PERFORMANCE BY AN ACTOR IN A TELEVISION SERIES – DRAMA
Gabriel Byrne — “In Treatment”
Michael Hall — “Dexter”
Jon Hamm — “Mad Men”
Hugh Laurie — “House”
Jonathan Rhys Meyers — “The Tudors”

MINI-SERIES OR MOTION PICTURE MADE FOR TELEVISION
“A Raisin in the Sun”
“Bernard and Doris”
“Cranford”
“John Adams”
“Recount”

PERFORMANCE BY AN ACTRESS IN A MINI-SERIES OR MOTION PICTURE MADE FOR TELEVISION
Judi Dench — “Cranford”
Catherine Keener — “An American Crime”
Laura Linney — “John Adams”
Shirley Maclaine — “Coco Chanel”
Susan Sarandon — “Bernard and Doris”

PERFORMANCE BY AN ACTOR IN A MINI-SERIES OR MOTION PICTURE MADE FOR TELEVISION
Ralph Fiennes — “Bernard and Doris”
Paul Giamatti — “John Adams”
Kevin Spacey — “Recount”
Kiefer Sutherland — “24: Redemption”
Tom Wilkinson –”Recount”

PERFORMANCE BY AN ACTRESS IN A SUPPORTING ROLE IN A SERIES, MINI-SERIES OR MOTION PICTURE MADE FOR TELEVISION
Eileen Atkins — “Cranford”
Laura Dern — “Recount”
Melissa George — “In Treatment”
Rachel Griffiths — “Brothers and Sisters”
Dianne Wiest — “In Treatment”

PERFORMANCE BY AN ACTOR IN A SUPPORTING ROLE IN A SERIES, MINI-SERIES OR MOTION PICTURE MADE FOR TELEVISION
Neil Patrick Harris — “How I Met Your Mother”
Denis Leary — “Recount”
Jeremy Piven — “Entourage”
Blair Underwood — “In Treatment”
Tom Wilkinson — “John Adams”

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:21 AM توسط Nader |

به مناسبت پنجاهمین سال اكران فیلم «زندگی شیرین» اثر معروف كارگردان نام‌دار ایتالیایی فدریكو فلینی، مجموعه برنامه‌ها و مراسم‌هایی در كشورهای مختلف به مدت دو سال برگزار خواهد شد.
فیلم «زندگی شیرین» كه در سال ۱۹۵۸ وارد مرحله نگارش فیلم‌نامه، در سال ۱۹۵۹ فیلم‌برداری و در سال ۱۹۶۰ اكران شد، از آثار ماندگارسینمای ایتالیا محسوب می‌شود كه فدریكو فلینی آن را كارگردانی كرد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، به مناسبت پنجاهمین سال نمایش این فیلم، مجموعه مراسم‌های یادبودی از خانه‌ی شخصی فلینی تا آكادمی اسكار برگزار خواهد شد.
آكادمی اسكار به‌همین مناسبت نمایشگاهی را از تاریخ ۲۴ ژانویه تا ۱۹ آوریل با موضوع «كتاب رویاهایم» درباره‌ی فلینی برگزار خواهد كرد.
این مراسم‌ها هفته‌ی گذشته در ریمینی ایتالیا با برگزاری یك همایش بین‌المللی درباره‌ی فیلم «زندگی شیرین» آغاز شد كه منتقدین، جامعه‌شناسان، موسیقی‌دانان و روان‌شناسانی از سراسر جهان در آن حضور داشتند و به مدت دو روز جوانب مختلف این فیلم ۱۷۸ دقیقه‌ای سیاه و سفید را مورد تحلیل قرار دارند.
ازمیان تمام كارگردانانی كه كسب اسكار را تجربه كرده‌اند، فدریكو فلینی در مقام كارگردان، توانست چهاربار جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كند و از این حیث همچنان ركورددار است.
فلینی در سال‌های ۱۹۵۶ برای «جاده»، ۱۹۵۷ برای «شب‌های كابیریا»، ۱۹۶۳ برای «هشت‌ونیم» و در سال ۱۹۷۴ برای «آماركورد» چهار اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به‌همراه آورد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:0 AM توسط Nader |

منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما را از نگاه خود منتشر کردند که شاهکار سال 1941 اورسن ولز در صدر آن قرار دارد.
ایندیپندنت اعلام کرد «همشهری کین» که اولین فیلم بلند ولز است، داستان یک جوان آرمانگرای ثروتمند را به تصویر می‌کشد که رسوایی و فساد او را به پیرمردی منزوی و پشیمان تبدیل می‌کند.
رده دوم این فهرست به طور مشترک از آن فیلم 1955 «شب شکارچی» ساخته چارلز لاتن با بازی رابرت میچم و فیلم فرانسوی «قاعده بازی» (ژان رنوار، 1939) شد. «طلوع» (فریدریش ویلهلم مورنا، 1927) با حضور جرج اوبراین و جنت گینور و «آتالانت» (ژان ویگو، 1934) با بازی ژان داسته، دیتا پارلو و میشل سیمون رده‌های چهارم و پنجم فهرست کایه دو سینما را به خود اختصاص داده‌اند.
فهرست مجله کایه دو سینما این ماه در قالب یک کتاب مصور و توصیفی منتشر شد و فیلم‌های این فهرست را 76 کارگردان، منتقدان و دست اندرکاران سینمای فرانسه انتخاب کرده‌اند. تمام 100 فیلم انتخاب شده از پنجشنبه پیش تا ژوئیه سال آینده در پاریس نمایش داده می‌شود.
بیشتر فیلم‌های انتخاب‌شده از سوی کایه دو سینما، آمریکایی هستند و بسیاری از فیلم‌های فرانسوی نیز در فهرست 100 فیلم برتر این مجله دیده می‌شود، اما حتی یک فیلم بریتانیایی نیز در این فهرست حضور ندارد.
مجله کایه دو سینما که به جرات تاثیرگذارترین مجله سینمایی تاریخ مطبوعات است، فیلم‌هایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا، روسیه، سوئد، هند و ژاپن را نیز انتخاب کرده‌ است.
در فهرست فیلم‌های منتخب کایه دو سینما هیچ اشاره‌ای به «لارنس عربستان» دیوید لین نشده و این در حالی است که فیلم لین در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما که از سوی موسسه فیلم آمریکا در هالیوود منتشر شد، رده هفتم را از آن خود کرد. هیچ فیلمی از پیتر گرین‌اوی یا کن لوچ فیلمسازان بریتانیایی نیز در فهرست حضور ندارد.
آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین نیز که متولد بریتانیا هستند، تنها با فیلم‌های آمریکایی خود در این فهرست دیده می‌شوند. ژان میشل فردون سردبیر کایه دو سینما حضور نداشتن فیلم‌های بریتانیایی در فهرست 100 فیلم برتر به انتخاب این مجله را "در خور توجه" اما "غیرعمدی" دانست و گفت: این مسئله نه به خاطر نگاه ضدبریتانیایی، بلکه ناشی از انتخاب‌های فردی 76 نفر از دست‌اندرکاران سینما در فرانسه است.
هیئت داوران کایه دو سینما چهار فیلم فرانسوی را در فهرست 20 فیلم اول فهرست گنجانده‌اند. «آواز در باران» 1952 که به جرات کلاسیک‌ترین فیلم موزیکال آمریکایی تاریخ سینماست و دو وسترن معروف «جویندگان» (جان فورد،‌ 1956) و «ریو براوو» (هوارد هاکس، 1959) نیز در میان 20 فیلم اول هستند.
کایه دو سینما به جرات روشنفکرترین مجله سینمایی است و چند نویسنده و منتقد معروف آن از جمله ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلو شابرول و ژاک ریوت چند سال پس از آغار انتشار این مجله در اوایل دهه 1950 فیلمسازانی مطرح شدند.

فهرست 20 فیلم اول فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب کایه دو سینما به شرح زیر است:

1- «همشهری کین»، 1941، اورسن ولز
2- «شب شکارچی»، 1955، چارلز لاتن
2- «قاعده بازی»، 1939، ژان رنوار
4- «طلوع»، 1927، فریدریش ویلهلم مورنا
5- «آتالانت»، 1934، ژان ویگو
6- «ام»،1931، فریتس لانگ
7- «آواز در باران»، 1952، جین کلی و استنلی دانن
8- «سرگیجه»، 1958، آلفرد هیچکاک
9- «بچه‌های بهشت»، 1945، مارسل کارنه
9- «جویندگان»، 1956، جان فورد
9- «حرص»، 1924، اریک فون استروهایم
12- «ریو براوو»، 1959، هوارد هاکس
12- «بودن یا نبودن»، 1942، ارنست لوبیچ
14- «داستان توکیو»، 1953، یاسوجیرو اوزو
15- «تحقیر»، 1963، ژان لوک گدار
16- «اوگتسو مونوگاتاری»، 1953، کنجی میزوگوشی
16- «روشنایی‌های شهر»، 1931، چارلی چاپلین
16- «جنرال»، 1927، باستر کیتن
16- «نوسفراتو، یک سمفونی وحشت»، 1922، فریدریش ویلهلم مورنا
16- «اتاق موسیقی»، 1958، ساتیاجیت رای

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 9:50 AM توسط Nader |

اولین عکس‌ها از محل فیلمبرداری «لعنتی‌های بی‌آبرو» به کارگردانی کوئنتین تارانتینو در سایت طرفداران این کارگردان منتشر شده است. تارانتینو که نزدیک به یک دهه یکی از مهم‌ترین و بحث برانگیزترین کارگردانان سینما بوده است فیلم تازه‌اش را در آلمان می‌سازد. عکس‌ها محل فیلمبرداری این پروژه را نشان می‌دهند. یک عکس بسیار جالب هم از براد پیت که نقش فرمانده گروهی از آمریکاییان که برای کشتن نازی‌ها دست به کار می‌شوند را نشان می‌دهد. به تازگی اولین پوستر فیلم هم منتشر شده است که دیدنی است.
براد پیت، دایان کروگر، دانیل برول، تیل شوئیگر، ملانی لورن، کریستف والتس، الی راث، بی. جی. نواک، جولی دریفوس و کلوریس لیچمان در فیلم جدید تارانتینو نقش‌آفرینی می‌کنند.

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 9:29 AM توسط Nader |

آهنگساز نامزد اسکار در هشتمین دوره جوایز جهانی موسیقی متن WGA برای فیلم‌های «جنگ چارلی ویلسن»، «مایکل کلیتن» و «من افسانه هستم» بهترین آهنگساز سال معرفی شد.
هالیوود ریپورتر اعلام کرد مراسم اعطای جوایز جهانی موسیقی متن 2008 شنبه شب در حاشیه جشنواره خنت بلژیک برگزار و در آن هوارد نیوتن 57 ساله به عنوان بهترین آهنگساز معرفی شد.
او برای فیلم‌های «شاهزاده امواج»، «فراری»، «جونیر»، «یک روز خوب»، «عروسی بهترین دوستم»، «دهکده» و «مایکل کلیتن» در مجموع هفت بار نامزد اسکار بوده است. «تاوان» ساخته داریو ماریانلی نیز جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. ماریانلی پارسال برای این فیلم برنده اسکار بهترین موسیقی شد.
ترانه «روی زمین» ساخته تامس نیومن و پیتر گابریل از فیلم انیمیشن «وال-ای» به عنوان بهترین ترانه سال برگزیده شد و مارک استرایتنفلد برای موسیقی فیلم «گانگستر آمریکایی» به کارگردانی ریدلی اسکات جایزه کشف سال را برد.
آنجلو بادالامنتی همکار قدیمی دیوید لینچ نیز جایزه یک عمر دستاورد هشتمین دوره جوایز جهانی موسیقی متن را دریافت کرد. او آهنگساز فیلم‌هایی مانند «مخمل آبی»، «وحشی در قلب»، «بزرگراه گمشده»، «داستان استریت» و «جاده مالهالند» است.
مراسم اعطای جوایز جهانی موسیقی متن در حاشیه سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم خنت در بلژیک برگزار شد. «بازار» به کارگردانی بن هاپکینز جایزه بهترین فیلم این جشنواره را دریافت کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 9:25 AM توسط Nader |

مهلت برای معرفی نمایندگان کشورها به اسکار تمام شد/ فهرست کامل معرفی‌شدگان


 
با پایان یافتن مهلت ۹۶ كشور جهان برای معرفی فیلم‌های غیرانگلیسی به هشتادویكمین دوره جوایز اسكار، اكنون تنور رقابت برای كسب این جایزه‌ی ارزشمند داغ‌تر شده است.
آكادمی اسكار امسال از ۹۶ كشور جهان دعوت كرده بود تا فیلم‌های موردنظر خود را در بخش غیرانگلیسی حداكثر تا روز اول اكتبر (دهم مهر) معرفی كنند.

● كشورهای غایب:
از میان ۹۶ كشور، بولیوی و پورتوریكو رسما اعلام كرده بودند كه در رقابت اسكار هشتادویكم حضور نخواهند یافت. وزارت فرهنگ ویتنام نیز پس از آن‌كه تنها یك فیلم از این كشور خواستار معرفی به اسكار شده بود، تصمیم گرفت تا نماینده‌ای را به اسكار نفرستد.
جایزه‌ اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی برای اولین‌بار در سال ۱۹۵۶ در بیست‌ونهمین دوره جوایز آكادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریكا برای تقدیر از بهترین فیلم غیرانگلیسی راه‌اندازی شد.

● یكه‌تازی اروپایی‌ها :
طی ۵۹ سال برگزاری این جایزه، كشورهای اروپایی بیشترین درخشش را داشته‌اند و ۵۰ بار موفق به كسب آن شده‌اند. فیلم‌های آسیایی چهاربار، فیلم‌های آفریقایی سه‌بار و فیلم‌های آمریكایی تنها دوبار این تجربه را كسب كرده‌اند.
در مجموع ۵۹ دوره برگزاری جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی، سینمای ایتالیا ۱۳ بار توانسته این جایزه را به خود اختصاص دهد كه در این زمینه بالاتر از دیگر كشورها ایستاده است. پس از آن، فرانسه با ۱۲ جایزه اسكار در رتبه دوم قرار دارد.
اسپانیا، دیگر كشور اروپایی با چهار جایزه سوم است كه پدرو آلمادوار، كارگردان سرشناس اسپانیا دوبار با فیلم‌های «همه‌چیز درباره مادرم» (۱۹۹۹) و «دریای درون» (۲۰۰۴) برای اسپانیا افتخارآفرینی كرده است. سوئد، ژاپن، جماهیر شوروی سابق و هلند نیز هریك با سه جایزه در رتبه‌های بعدی كسب اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی اسكار هستند.

● فلینی بر بام اسكار
در میان تمامی كارگردانانی كه كسب اسكار را تجربه كرده‌اند، فدریكو فلینی، كارگردان بلندآوازه سینمای ایتالیا در مقام كارگردان، توانست چهاربار جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كند و از این حیث همچنان ركورددار است.
فلینی در سال‌های ۱۹۵۶ برای «جاده»، ۱۹۵۷ برای «شب‌های كابیریا»، ۱۹۶۳ برای «هشت‌ونیم» و در سال ۱۹۷۴ برای «آماركورد» چهار اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به‌همراه آورد.

● امید ایران به «آواز گنجشك‌ها»:
امسال از سینمای ایران فیلم «آواز گنجشك‌ها» ساخته مجید مجیدی به اسكار هشتادویكم معرفی شد. این فیلم كه در جشنواره‌های بین‌المللی متعددی حضور داشته است، جایزه خرس نقره‌ای بهترین بازیگر مرد را از جشنواره برلین برای رضا ناجی به‌همراه آورد.
سینمای ایران به مدت ۱۶ سال نماینده‌ای به اسكار معرفی نكرد تا سال ۱۳۷۳ كه فیلم «زیر درختان زیتون» ساخته‌ عباس كیارستمی معرفی شد. تاكنون تنها یك فیلم از سینمای ایران، «بچه‌های آسمان» ساخته مجید مجیدی، توانسته است جزء نامزدهای نهایی بهترین فیلم غیرانگلیسی اسكار قرار بگیرد. سال گذشته «میم مثل مادر» ساخته مرحوم رسول ملاقلی‌پور به آكادمی اسكار معرفی شده بود.

● سرشناس‌های اسكار هشتادویكم :
از میان آثار معرفی شده به آكادمی اسكار، در وهله‌ اول نگاه‌ها به فیلم «كلاس» از فرانسه دوخته شده است. این فیلم به كارگردانی لاورنت كانتت از فرانسه توانست نخل طلای كن شصت‌ویكم را به خود اختصاص دهد.
فیلم «كاپیتان ابورائد» نیز از آن جهت مورد توجه است كه برای اولین‌بار در تاریخ سینمای اردن، فیلمی به اسكار فرستاده می‌شود.
فیلم «برف» از بوسنی كه ایران نیز در ساخت آن مشاركت داشته است، به‌همراه فیلم ضدجنگ «نمك این دریا» از فلسطین كه جنایات وحشیانه رژیم‌صهیونیستی را به‌تصویر كشیده است، دیگر آثار قابل‌توجه در اسكار امسال هستند.

● كشورهای حاضر و فهرست تكمیلی فیلم‌های معرفی‌شده بخش غیرانگلیسی آكادمی اسكار :
«ماسكارادس» (الجزایر)؛ «لئونرا» (آرژانتین)؛ «انتقام» (اتریش)؛ «آها» (بنگلادش)، «الدورادو» (بلژیك)، «برف» (بوسنی‌وهرزگوین)؛ «آخرین توقف ۱۷۴» (برزیل)؛ «زیفت» (بلغارستان)؛ «لازمه‌های زندگی» (كانادا)؛ «تونی مانرو» (شیلی)؛ «رویاپردازان» (چین)؛ «سگ، سگ را می‌خورد» (كلمبیا)؛ «پسر هیچ‌كس» (كروواسی)؛ «كارامازوف‌ها» (جمهوری چك)؛ «دنیای از هم پاچیده» (دانمارك)؛ «من اینجا بودم» (استونی)؛ «خانه پروانه‌های سیاه» (فنلاند)؛ «كلاس» (فرانسه)؛ «عقده بادر ماینهوف» (آلمان)؛ «اصلاح» (یونان)؛ «پوست رنگ‌شده» (هنگ‌كنگ)؛ «سفر ایساكا» (مجارستان)؛ «عروسی شب سفید» (ایسلند)؛ «ستاره‌های روی زمین» (هند)؛ «آواز گنجشك‌ها» (ایران)؛ «والتز با بشیر» (اسرائیل)؛ «گامورا» (ایتالیا)؛ «رحلت» (ژاپن)؛ «كاپیتان ابورائد» (اردن)؛ «بهشت‌های آبی» (قرقیزستان)؛ «شب‌های عربی» (لوكزامبورگ)؛ «من اهل تیتوف ولس هستم» (مقدونیه)؛ «دونیا و دسی» (هلند)؛ «او هورتون» (نروژ)؛ «نمك این دریا» (فلسطین)؛ «خداحافظ مامان» (مراكش)؛ «پلانینگ» (فیلیپین)؛ «حقه‌ها» (لهستان)؛ «ماه آگوست» (پرتغال)؛ «مابقی سكوت است» (رومانی)؛ «حوری دریایی» (روسیه)؛ «سفر» (صربستان)؛ «جادوی من» (سنگاپور)؛ «عشق‌های كور» (اسلواكی)؛ «صبحانه خروس» (اسلوونی)؛ «عبور» (كره‌جنوبی)؛ «آفتاب‌گردان‌های كور» (اسپانیا)؛ «لحظه‌های ماندگار» (سوئد)؛ «دماغه شماره۷» (تایوان)؛ «سه میمون» (تركیه)؛ «رفیق» (سوئیس)؛ «قتل عام» (اروگوئه)؛«مرگ شهرت» (ونزوئلا).

● بررسی رقبا:

كشور فرانسه كه امسال با فیلم موفق «بین‌ دیوارها» ساخته «لوران كانته» در این دوره از رقابت‌های اسكار شركت كرده است، با سابقه درخشانی كه در رقابت‌‌های اسكار دارد یكی از سرسخت‌ترین رقبای مجیدی در این رقابت‌ها به شمار می‌آید.
فرانسه با ۱۸ بار نامزدی در رقابت‌های اسكار و سه بار برنده شده در این رقابت‌ها، ركوردارترین كشور جهان در جوایز اسكار است، ضمن آنكه نماینده فرانسه در اسكار امسال، «بین‌دیوارها»، فیلمی است كه چندی پیش توانست نخل طلای بهترین فیلم سال كن را از آن خود كند.
«كانته»، كارگردان این فیلم نیز با اختصاص بیش از ۲۰ جایزه معتبر سینمایی در جشنوارها و عرصه‌های مختلف رقابتی از جمله سن‌سباستین، ونیز، تورینو و سیاتل از كارنامه بسیار روشنی برخوردار است.
فرانسه آخرین بار در سال ۲۰۰۵ با فیلم «كریسمس مبارك» برنده جایزه اسكار بهترین فیلم خارجی سال شد.
به گزارش فارس، از دیگر رقبای مطرح ایران در اسكار امسال، كشور مكزیك است، اگرچه این كشور تاكنون نتوانسته در این بخش از رقابت‌ها جایزه‌ای را از آن خود كند، ولی امسال گرانقیمت‌ترین پروژه تاریخ سینمای خود را رهسپار این رقابت‌ها كرده است تا شاید بتواند نام خود را بعنوان یكی از برندگان اسكار به ثبت رساند.
فیلم مكزیكی «زندگی» ساخته «ربرتو اشنیدر»،داستان زندگی زنی از دوران كودكی تا زمان ازدواجش با یك ژنرال انقلابی است كه كمی بعد در یكی از ایالت‌های مكزیك به قدرت می‌رسد.
این فیلم كه در ماه نوامبر در اختتامیه جشنواره بین‌المللی فیلم شیلی به نمایش درخواهد آمد، در اولین روزهای اكران خود در مكزیك بیش از ۴ میلیون و ۲۸۰ هزار دلار فروش كرد.
برای ساخت این فیلم بودجه‌ای بالغ بر ۶ تا ۷ میلیون دلار هزینه صرف شده كه گرانقیمت‌ترین فیلم تاریخ سینمای مكزیك به شمار می‌آید.
فیلم اسپانیایی «آفتابگردان‌های نابینا» نیز با توجه به موفقیت‌های كارگردان و بازیگر نقش اول این فیلم و همچنین ۱۳ بار نامزدی و ۴ بار برنده‌ شدن كشور اسپانیا در رقابت‌های اسكار، یكی از گزینه‌های مطرح این دوره از رقابت‌های اسكار به شمار می‌آید.
«خوزه لوئیس كوئردا»، كارگردان این فیلم جوایز جشنواره‌های معتبری چون «سن سباستین»، «گویا»، «فیلم منتخب اروپا» و «جشنواره آرژانتین» را در كارنامه خود دارد.
«ماریبل وردو»، بازیگر این فیلم، فیلم «با او حرف بزن» ساخته «پدرو المودوار» را در كارنامه خود دارد كه در سال ۲۰۰۳ برنده جایزه اسكار بهترین فیلم خارجی زبان شد.
اسپانیا سال گذشته نیز با فیلم مطرح «یتیم خانه» به كارگردانی «خوان آنتونیو بایونا» در این بخش از رقابت‌ها حضور داشت كه چند جایزه را نیز از آن خود كرد.
در كنار اسپانیا، ایتالیا نیز امسال با فرستادن آخرین ساخته «جوزپه تورناتوره» تلاش خود را برای ربودن جایزه اسكار بهترین فیلم خارجی انجام داده است.
فیلم «ناشناس» كه یكی از موفقترین كارگردانان ایتالیا و جهان آن را كارگردانی كرده است، تنها طی چند ماه گذشته توانسته پنج جایزه معتبر سینمایی از جمله جایزه برتر جوایز دویوید دی‌ دوناتلو و جوایز سالانه فیلم ایتالیا را از آن خود كند.
این فیلم اولین بار سال گذشته در جشنواره رم به نمایش درآمد كه بسیار مورد توجه منتقدان قرار گرفت، بگونه‌ای كه به عقیده آنان «تورناتوره» با ساخت این فیلم در واقع به ریشه‌های خود بازگشته است؛ وزارت فرهنگ ایتالیا نیز برای تبلیغ این فیلم در رقابت‌های اسكار ۱۵۰ هزار یورو اختصاص داده است.
«تورناتوره» ۵۱ ساله علاوه بر آنكه در سال ۱۹۸۹ برای فیلم «سینما پارادیزو» برنده جایزه اسكار بهترین فیلم خارجی شد، تاكنون نیز در جشنواره‌های معتبر زیادی از جمله برلین، ونیز، كن و مسكو ، جوایز ارزشمند زیادی را از آن خود كرده است.
گذشته از سابقه «تورناتوره» و كارنامه موفق آخرین فیلمش، ناشناس، كشور ایتالیا تاكنون ۱۱ در این بخش از جوایز نامزد شده و در این میان سه بار نیز موفق به دریافت این جایزه شده است.
امسال از آلمان، یكی از كشورهای ركوردار جوایز اسكار با ۱۰ بار نامزدی و ۳ جایزه اسكار، نیز فیلم «عقده‌های بادرماینهوف» ساخته «اولی ادل» شركت كرده است.
این فیلم كه به لحاظ موفقیت در گیشه و كارگردانی یكی از فیلم‌های موفق سینمای آلمان است، تصویرگر جمهوری فدرال آلمان در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی است.
این فیلم در عین حالیكه امسال در افتتاحیه جشنواره فیلم زوریخ نیز به نمایش درخواهد آمد، به كارگردانی یكی از موفقترین كارگردانان سینمای آلمان ساخته شده است.
«اولی ادل» در مقام كارگردان تاكنون حدود ۳۰ فیلم ساخته كه در این میان نیز جوایز مختلفی را توانسته در كارنامه كاری خود به ثبت رساند.
روسیه نیز با توجه به سابقه درخشان سینمایی‌اش و همچنین جوایز فراوانی كه توانسته در رقابت‌های اسكار از آن خود كند، یكی از رقبای مطرح ایران به شمار می‌آید.
این كشور با ۸ بار نامزدی و دو جایزه اسكار در بخش بهترین فیلم خارجی زبان، امسال نیز با فیلم «پری دریایی» ساخته «آنا ملیكیان» شانس خود را در اسكار امسال می‌‌آزماید.
این فیلم كه از میان هشت فیلم روسی بعنوان نماینده این كشور انتخاب شده است، سال گذشته توانست جایزه بهترین كارگردانی جشنواره فیلم ساندنس را از آن ملیكیان كند.
این فیلم همچنین فوریه گذشته در بخش پانورامای جشنواره بین‌المللی فیلم برلین به نمایش درآمد و جایزه فیپرشی را از آن خود كرد، همچنین كمی بعد جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی فیلم صوفیه را دریافت كرد.
سال گذشته از كشور روسیه فیلم «۱۲» ساخته «نیكیتا میخالكف»، به این رقابت‌ها فرستاده شد و به مرحله پنج نامزد نهایی رقابت‌های اسكار راه یافت.
انجمن فیلم سوئد امروز فیلم «لحظات ماندگار» ساخته‌ «جان تروئل» را به آكادمی اسكار معرفی كرد.
از آسیا نیز كشورهای به نظر می‌رسد كه كشورهای چین و ژاپن، جزء رقبای اصلی ایران در در اسكار امسال باشند.
كشور چین برای اولین بار یك فیلم مستند را به این دوره از رقابت‌ها فرستاده است.
مستند «رویا باف‌ها» ساخته «گون یو برای» تصویرگر چگونگی تلاش چینی‌ها طی هفت سال برای برگزاری بازی‌های المپیك است.
كشور چین اگرچه نتوانسته تاكنون در بخش فیلم‌های خارجی زبان جایزه‌ای بدست آورد، ولی در سال‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۲ برای فیلم‌های «جودو» و «قهرمان» هر دو به كارگردانی «ژانگ ییمو» توانست نام خود را در فهرست پنج نامزد نهایی این بخش از اسكار قرار دهد.
كشور ژاپن نیز كه تاكنون چندبار موفق در این بخش از جوایز، موفق به كسب جایزه شده است، امسال با فیلم «رحلت» ساخته «یوجیرو تاكیتا»، به این بخش از رقابت‌ها آمده است،
فیلم «رحلت» كه از سیزدهم سپتامبر در ژاپن اكران شده و از فروش خوبی نیز برخوردار بوده و همچنین قرار است تا در سیزدهیمن جشنواره فیلم پوسان به نمایش درآید، ماه گذشته نیز در جشنواره‌ فیلم مونترال كانادا جایزه‌ گرند پریكس را از آن خود كرد.
«یوجیرو تاكیتا»، كارگردان ۵۳ ساله این فیلم تاكنون چند جایزه معتبر سینمایی از جمله اسكار ژاپنی، روبان آبی و گراند پیركس مونترال كانادا را در كارنامه كاری خود دارد.


نامزدهای نهایی جوایز اسكار روز ۲۲ ژانویه اعلام می‌شوند و مراسم اعطای هشتادویكمین دوره‌ جوایز اسكار نیز روز ۲۲ فوریه در سالن تئاتر كداك لس‌آنجلس برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:16 AM توسط Nader |

 اولین سری عکس‌ها از پشت صحنه فیلم تازه تیم برتون که اقتباس زنده‌ای از کتاب مشهور و کلاسیک آلیس کارول با نام «آلیس در سرزمین عجایب» است به نمایش درآمد. برتون سخت مشغول کار روی فیلم جدیدش است و گروه هم اکنون در کورنوال انگلستان مشغول فیلمبرداری هستند. نقش آلیس، شخصیت اصلی کتاب که درون دنیایی پر از عجایب می‌افتد را یک دختر جوان استرالیایی به نام میا وازیکوفسکا بازی می‌کند. قرار است فیلم در بخش‌هایی زنده و در بخش‌هایی به صورت انیمیشن ساخته شود و ستاره محبوب برتون، جانی دپ نیز طبق معمول فیلم‌های او نقشی (مد هتر) بر عهده  دارد. هلنا بونهام کارتر که همسر تیم برتون است و در تصاویر با فرزند دخترشان که هنوز نامی ندارد (!) دیده می‌شود نیز در فیلم خواهد بود. متاسفانه انتظارها طولانی خواهد بود و زمان نمایش آن سال 2010 تعیین شده است. یک نسخه انیمیشن از این رمان در سال 1951 توسط والت دیزنی ساخته شده که فعلا و تا روز اکران فیلم برتون باید به همان قناعت کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:5 AM توسط Nader |

گارسیا مارکز دومین رمانش را هم به فیلم‌سازان سپرد

 


رمان «گزارش یك آدم‌ربایی» اثر گابریل گارسیا ماركز، نویسنده‌ كلمبیایی برنده‌ی نوبل ادبیات به سینما خواهد آمد.
سه استودیو فیلم‌سازی از كشورهای آرژانتین، مكزیك و كلمبیا در جریان كنگره فرهنگی آمریكای لاتین در مكزیكوسیتی توافق كردند تا رمان «گزارش یك آدم‌ربایی» نوشته‌ گارسیا ماركز را اقتباس سینمایی كنند.
به گزارش ورایتی، فیلم‌برداری این فیلم اوایل سال ۲۰۰۹ آغاز خواهد شد و تا سال ۲۰۱۰ به‌روی پرده سینماهای جهان خواهد آمد. این رمان، ربوده‌شدن و آزادی چهره‌های سرشناس كلمبیا توسط گروه‌های قاچاق موادمخدر در اوایل دهه‌ ۹۰ را به‌تصویر كشیده است.
پدرو پابلو ایبارا، كارگردان مكزیكی ساخت این اثر اقتباسی را برعهده خواهد داشت و آیدا بورتنیك آرژانتینی نیز فیلم‌نامه آن را خواهد نوشت.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:0 AM توسط Nader |

 

عادت داشتیم ببینیم كه او بعد از آن همه زمین‌خوردن‌ها، در هم‌شكستن‌ها و در خود فرورفتن‌ها، دوباره از جا برمی‌خیزد و شیطنت‌هایش را از سر می‌گیرد. اما این بار ضدقهرمان دوست‌داشتنی ما دیگر از جا برنخاست و چشم‌های آبی او برای ابد بسته ماند. پل نیومن هم در گذشت. چاره‌ای نیست، بالاخره همه باید بمیرند، حتی ضدقهرمان‌ها، حتی دوست‌داشتنی‌ترین و چشم‌آبی‌ترین ضدقهرمان‌ها. پل نیومن، دیروز در خانه قرن هجدهمی مزرعه قدیمی‌اش در وستپورت كانكتیكات درگذشت. مرگ او بعد از یك دوره طولانی نبرد با سرطان اتفاق افتاد، دوره‌ای كه نیومن از چشم خبرنگاران مطبوعات غایب بود و فقط گاه‌وبیگاه خبری از بیمار بودن او در رسانه‌ها درز می‌كرد و بعد، با تكذیبیه كارگزار او و شنیدن خبر اینكه حال او و حال همه خوب است، رسانه‌ها تا شایعه‌ای دیگر و تیتری دیگر انتظار می‌كشیدند. اولین‌بار در ماه می‌2007 بود كه این خبر مطرح شد، زمانی كه نیومن ناگهان پرو‍ژه تولید فیلم «موش‌ها و آدم‌ها» را زمین گذاشت و شایعه ابتلای او به سرطان قوت گرفت. بعدها معلوم شد كه او به سرطان ریه مبتلا شده است. نیومن حداقل 18ماه با این بیماری مبارزه كرد تا آنكه بالاخره جنگ مغلوبه شد. «كارم را با ارائه یك مجموعه كامل از بازی‌های بد در فیلم «جام نقره‌ای» شروع كردم و حالا هم نقش یك پیرمرد كله‌شق عصبانی را بازی می‌كنم كه یك اتومبیل انیمیشنی زهواردررفته است. این برای آنكه تخیل‌تان را به پرواز درآورد كافی نیست؟» نیومن این را دوسال پیش، زمانی بر زبان آورد كه در فیلم ماقبل آخرش، انیمیشن «ماشین‌ها»، صداپیشه نقش «داك هادسن» شهردار و قاضی پیر شهر اتومبیل‌ها بود. صدای او بعد از این فیلم فقط یك‌بار دیگر به عنوان راوی فیلم مستند «قیمت شكر» در سالن‌های سینما طنین انداخت. 26 ژانویه 1925 در حومه كلیولند اوهایو به دنیا آمد. دومین پسر آرتور نیومن، یك فروشنده لوازم ورزشی از مهاجران یهودی مجارستانی و مادری كاتولیك از مهاجران زاده اسلواكی بود. بعد از خدمت سربازی در نیروی دریایی در جنگ جهانی دوم، در دانشگاه ییل به مدرسه نمایش رفت و پس از فارغ‌التحصیلی به نیویورك نقل مكان كرد تا در تئاتر و تلویزیون كار كند. در مدرسه هنری لی استراسبرگ در كنار مارلون براندو، جیمز دین و كارل مالدن بازیگری متد را آموخت. اولین فرصت بازیگری با مرگ تراژیك دوستش جیمز دین به او روی آورد و او به جای دین در فیلم تلویزیونی Battler كه اقتباسی از یك اثر ارنست همینگوی بود بازی كرد. اولین فیلم سینمایی‌اش، «جام نقره‌ای» (1954) چنان فاجعه‌ای بود كه بعدها او را واداشت با دادن آگهی در هفته‌نامه ورایتی بابت بازی در این فیلم عذرخواهی كند. سال 1958 با بازی در كنار الیزابت تایلور در «گربه روی شیروانی داغ» براساس نمایشنامه تنسی ویلیامز خوش درخشید و برای اولین‌بار نامزد جوایز اسكار و بفتا شد و در همان سال برای بازی در نقش بن كوییك آتش‌افروز «تابستان گرم و طولانی» جایزه بهترین بازیگر نقش اول جشنواره كن را دریافت كرد.

نیومن 9 بار دیگر نیز نامزد اسكار شد كه در یكی از این نامزدی‌ها در مقام تهیه‌كننده بود: برای بازی در نقش ادی خوش‌دست فیلم «بیلیاردباز» (1961)؛ جوان عاصی فیلم «هاد» (1963)،؛ زندانی گریزپای «لوك خوش‌دست» (1967)؛ به عنوان تهیه‌كننده فیلم «ریچل، ریچل» (1968) كه خود كارگردانش بود و همسرش جوآن وودوارد در آن بازی می‌كرد؛ رئیس مافیایی درام عاشقانه «فقدان بدخواهی» (1981)؛ وكیل «برگه رای» (1982)؛ بازگشت به نقش ادی خوش‌دست بیلیاردباز در «رنگ پول» (1986)؛ پیرمرد بازنشسته «احمق هیچكس (1994) و رئیس گنگسترهای «جاده پردیشن» (2002). وقتی بعد از چندین‌بار نامزدی بالاخره در سال 1987 اسكار بازیگر نقش اول را برای «رنگ پول» در دست گرفت، گفت كه این جایزه بردن مثل ازدواج در سر پیری با محبوب دوران جوانی است. نیومن البته یك‌سال پیش از آن اسكار افتخاری دستاوردهای هنری یك عمر را طی مراسمی كه در آن حضور نداشت دریافت كرده بود و نطق‌اش را از طریق ماهواره از شیكاگو ایراد كرده بود. در سال 1994 نیز یكی دیگر از جوایز فرعی اسكار موسوم به جایزه جین هرشولت را به خاطر خدمات نوعدوستانه‌اش دریافت كرد. نیومن در سال‌های دهه 1970 از بازیگری خسته شد و این را بارها بر زبان آورد. او مسابقه اتومبیلرانی را «راه مناسبی برای فرار از آشغال‌های هالیوودی» نامید و به اتومبیلرانی روی آورد. تیم او سال 1977 مقام پنجم را در میدان دیتونا به دست آورد و در سال 1979 به مقام دوم لومان رسید. از سال 1982 وارد حرفه صنایع غذایی شد و به تولید پاپ كورن، سس سالاد، سس اسپاگتی و غذاهایی از این نوع پرداخت و سود آن را كه تا سال 2007 بالغ بر 175 میلیون‌دلار شد صرف كارهای خیریه كرد. او یك فعال سیاسی هم بود، مخالف سرسخت سناتور مك‌كارتی و ریچارد نیكسون، فعال ضدجنگ ویتنام، لیبرال دوآتشه و از فعالان حقوق مدنی، بازیگری كه رسما در فهرست دشمنان ریچارد نیكسون قرار گرفت و این را «غرورآفرین‌ترین دستاورد زندگی» خودش می‌دانست

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 5:5 PM توسط Nader |

نقش‌هایی كه دنیا را تكان دادند
چه چیزی ضامن خلق یک بازی تاثیر‌گذار است؟ فرو رفتن تمام و کمال در قالب شخصیت فیلم؟ البته! ادای بی‌‌عیب و نقص دیالوگ‌هایی که به دست‌تان داده شده است؟ شکی نیست!‌ البته چنین پاسخی هم قابل قبول است: «تقریبا هر کاری که رابرت دونیرو و آل پاچینو انجام می‌دهند». این دو شمایل فرهنگ مردم پسند که تاکنون چندین نقش فوق‌العاده ماندگار برای‌مان به یادگار گذاشته‌اند و مایکل جردن و اسکاتی پیپن عالم سینما محسوب می‌شوند و دست بر قضا سابقه تحصیل در یک مدرسه بازیگری را در کارنامه دارند در فیلم «قتل عادلانه» پس از سال‌ها مجددا روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند. بحث درباره برتری این دو بر یکدیگر به ذائقه هنری افراد بستگی دارد با این حال طرفداران پاچینو ادعا می‌کنند وی شخصیتی بر پرده سینما از خود بروز می‌دهد که نمی‌توانید لحظه‌ای از آن چشم بردارید و در مقابل عشاق دونیرو به همه فن‌حریف بودن وی اشاره می‌کنند که در فیلم‌های مانند «ملاقات با والدین» و «کازینو» نمود دارد. البته شیفته هر کدام از این دو نفر باشید مطمئنا به خطا نرفته‌اید. به مناسبت سومین حضور مشترک پاچینو و دونیرو در یک فیلم سینمایی نقش‌های ماندگار و بزرگ‌ آن دو با هم مرور می‌کنیم.
● آل پاچینو
وقتی بدانیم پاچینو بازیگری را زیر نظر استاد بزرگ بازیگری لی استراسبرگ فرا گرفته است دیگر از هشت‌بار نامزد شدن برای جایزه اسکار تعجب نمی‌کنیم؛ البته وی در اوج ناباوری تنها یک‌بار این جایزه را به خانه برده است. پاچینو که پرده سینما را مانند کوسه فیلم «آواره‌ها» به دندان می‌کشد یکی از تاثیرگذارترین بازیگران در ۴۰ سال اخیر محسوب می‌شود که شاید به یاد ماندنی‌ترین مونولوگ تاریخ سینما را هم به زبان آورده باشد. یکی از ویژگی‌های پاچینو که اهمیت وی در عالم بازیگری را مضاعف می‌کند اشتیاق وی به ایفای نقش‌های فرعی و ایمان به کار گروهی است. میلان کوندرا یک‌بار گفته بود: «نقش‌های کوچک وجود ندارد و این بازیگر هستند که کوچکی خود را به فیلم منتقل می‌کنند». ظاهرا ‌این ایتالیایی آتشین مزاج خود را در برابر دوربین و البته پشت دوربین قربانی‌ حرفه‌اش کرده است تا صحت این عقیده اثبات شود.
● مایکل کورلئونه؛ پدر خوانده یک و دو
بی‌تردید وقتی قرار باشد از «بهترین فیلم‌های اصیل و دنباله‌ای» نام ببرم اولین گزینه‌‌هایی که به ذهنم می‌رسند قسمت اول و دوم سه‌‌گانه «پدر خوانده» هستند که اعتبار خود را از بازی بی‌عیب و نقص پاچینو در نقش مایکل کورلئونه و سرکرده گروه گنگستری می‌گیرند. سیر تکامل مایکل کورلئونه در این دو فیلم بی‌نظیر و بی‌همتاست که با زدودن لایه معصومیت مایکل آغاز می‌شود و به بی‌رحمی و فوران نیروی جوانی منتهی می‌شود. بسیاری از منتقدان مایکل کورلئونه را بهترین نمونه «شخصیت» در تمام تاریخ سینما می‌دانند که البته به سختی می‌توان در رد این ادعا قد علم کرد. در این فیلم‌ها شاهد اجرا‌های درخشان دیگری از جانب مارلون براندو، رابرت دونیرو و دیگران هستیم اما پاچینو قلب تپنده سه‌گانه «پدر خوانده» است.
● سرهنگ دوم فرانک اسلید؛ بوی خوش زن
هووآآ! اگر کسی به دنبال یک بازی شخصیت محور درخشان باشد باید به سراغ نقش پاچینو در این فیلم در قالب یک نظامی افسرده و نابینا برود. این فیلم که اولین اسکار پاچینو را برایش به ارمغان آورد از بخش لطیف شخصیت وی به عنوان یک بازیگر پرده برمی‌دارد. صحنه تانگوی وی در این فیلم الهام‌بخش مردان بسیاری بوده و درست زمانی که خیال می‌کنید شخصیتش سر عقل آمده است با چنین جمله‌ای به شما یادآوری می‌کند که: «تازه دارم گرم می‌شم» (جمله‌ای که در مونولوگ اوج فیلم در مدرسه گفته می‌شود و مطمئنا عامل اصلی اسکار پاچینو بوده است). به علاوه پاچینو در این فیلم از کریس اودانل بازی می‌گیرد که خودش کار بزرگی است!
● فرانک سرپیکو؛ سرپیکو
فیلم‌های جنایی معدودی می‌توانند در برابر «سرپیکو» حرفی برای گفتن داشته باشند. پاچینو در این فیلم به راحتی آب خوردن پلیسی که گرفتار فساد ریشه‌‌دار شده است را به تصویر می‌کشد. نقش وی در «سرپیکو» کتاب درسی است برای اینکه حواس‌تان باشد آرزوی چه چیزی را در سر دارید؛ به علاوه وی در این فیلم به خوبی بی‌تفاوتی نظام قانونی به مسائل جامعه را نشان می‌دهد که در نهایت همین نظام به وی پشت می‌کند. بعد از تماشای «سرپیکو» با خودتان می‌گویید نویسندگان «رفتگان» باید از روی این فیلم مشق می‌نوشتند.
● سانی ورتزیک؛ بعدازظهر نحس
گاهی اوقات مجبورید برای اینکه خرج عمل دوست‌تان را در بیاورید به یک بانک دستبرد بزنید. کار خوبی است؟ شاید نه؛ اما وقتی پاچینو نقش دزد را بازی می‌کند دیگر نمی‌توانید با موقعیتی که وی در آن گرفتار شده است همذات پنداری نکنید. پاچینو در عین اینکه از عقاید یک کهنه سرباز جنگ ویتنام درباره حقوق دگرباشان دفاع می‌کند خصوصیات آدم معمولی آن بازه زمانی را هم بازتاب می‌دهد.
● تونی مونتانا؛ صورت زخمی
پاچینو در این فیلم حکایت تمام عیار پست و بلند یک گنگستر را به نمایش می‌گذارد. «صورت زخمی» فیلمی است که احتمالا در آرشیو دی‌وی‌‌دی‌های هر سینما دوستی پیدا می‌شود و مطمئنم تمام ستاره‌‌های هیپ هاپی که در برنامه «Cribs» شبکه MTV نشان داده می‌شوند نسخه‌ای از این فیلم را دارند. این فیلم همچنین قطعا منبع الهام برخی بازی‌های ویدئویی مانند «Grand Theft Auto» بوده است. پاچینو در فیلمی که همواره به دلیل خشونت گرافیکی‌اش تقبیح شده است از افت و خیز‌های احساسی شخصیت خود غافل نمی‌شود و مثلا همان زمانی سر به سر میشل فایفر می‌گذارد به پرواز پلیکان‌ها در تلویزیون هم نگاه می‌کند؛ یا جایی که به مانی ریبرا تفهیم می‌کند نباید به خواهر تونی مونتانا دست‌درازی کند. مونتانا در این فیلم یک مهاجر کوبایی است که گرفتار یک تراژدی یونانی امروزی می‌شود و پاچینو به قدری این شخصیت را باورپذیر بازی می‌کند که در پایان فیلم وقتی در مقابل آن مجسمه‌‌ای که عبارت «دنیا متعلق به من است» روی آن نقش بسته است جان می‌دهد از صمیم قلب باور می‌کنید تا قبل از مرگ مونتانا جهان واقعا متعلق به او بوده است (عبارتی که با حروف نئونی روی مجسمه طلایی‌های رنگ سکانس پایانی نقش بسته چنین جمله‌ای است: «دنیا متعلق به تو است». تغییر حاصله به اشتباه یا اغماض نویسنده برمی‌گردد. م)
● انتخاب افتخاری: جان میلتون؛ «وکیل مدافع شیطان»
▪ رابرت دونیرو
هر کس که بچه طلایی مارتین اسکورسیزی باشد چاره‌ای جز ماندگار شدن ندارد. ظاهرا رابرت دونیرو به عنوان یک بازیگر متد می‌تواند هر نقشی را که جلویش بگذارید برای‌تان بازی کند. می‌خواهید نقش یک ورزشکار و تاریک و روشن زندگی او را به تصویر بکشد؟ در «آهسته طبل بزن» این کار را کرده است. می‌خواهید در یک حکایت پر سوز و گداز درباره یک فرد بیمار بازی می‌کند؟ در «بیدار شدگان» از عهده‌اش بر آمده است. نقش گنگستر؟ دونیرو در خواب هم می‌تواند انجامش دهد! اگر جرات کردید و شک به دلتان راه دادید فقط کافی است به «تسخیر ناپذیران»، «کازینو» و قسمت دوم‌ «پدرخوانده» نگاهی بیندازید. دوران اوج دونیرو با تاثیرگذارترین نقش‌هایی همراه است که تاکنون به چشم‌مان دیده‌ایم. شرط‌بندی کردن علیه بازیگری که تا به حال شش‌بار نامزد جایزه اسکار بوده اصلا کار عاقلانه‌ای نیست.
▪ جیک لاموتا؛ گاو خشمگین
دونیرو در این فیلم شخصیت جیک را به یک مبارز خودویرانگر تبدیل می‌کند و همین نکته است که همیشه باعث حیرتم می‌شود؛ درست مانند اینکه شخصیتی را تصور کنید که با درون خودش مبارزه می‌کند و در نهایت تمام ارتباط‌ و وابستگی‌های اطراف خود را هم از بین می‌برد. تغییر و تحول فیزیکی دونیرو از ابتدا تا انتهای فیلم (اضافه کردن ۶۰ پوند به وزن حقیقی خود) را هم حساب کنید تا به اوج توانایی‌اش پی ببرید. و البته در این فیلم با یکی از بهترین‌ نمونه‌های بازی منطبق بر متد اکتینگ مواجه هستید. دونیرو همچنین نقطه اتکایی برای اسکورسیزی بود تا بتواند برای تمام کردن «گاو خشمگین» اعتیادش به کوکائین را کنار بگذارد. بیایید از کوتوله پرحرف فیلم هم یادی بکنیم: جو پشی.
▪ مایکل ورونسکی؛‌ شکارچی گوزن
تراژیک تنها واژه‌ای است که می‌توان با کمک آن بلاهایی که بر سر شخصیت دونیرو در این فیلم نازل می‌‌شود توصیف کرد؛ شخصیتی که از یک طرف عشق خود را از دست می‌دهد و از طرف دیگر با مردی رفاقت دارد که همسر همان عشق از دست رفته است. در واقع شخصیت دونیرو در بستر یک حکایت کلاسیک روزگار می‌گذراند. صحنه رولت روسی که در آن دونیرو سعی می‌کند زندگی فراموش شده دوستش را نجات دهد یکی از تاثیرگذارترین صحنه‌هایی است که تا به حال بر پرده سینما نقش بسته است و شخصا هر بار به تماشایش می‌نشینم قلبم به تپش می‌افتد. این فیلم همچنین از حضور بازیگران جوان و توانایی همچون مریل استریپ و کریستوفر واکن سود می‌برد که دونیرو از ابتدا تا انتها شانه به شانه همگی آنها باقی می‌ماند.
▪ مکس کیدی؛‌ تنگه وحشت
«مشاور! بیا بیرون. هر کجا هستی بیا بیرون». هیچ چیز برایم خنده‌دارتر از این نبود که در دوران دبیرستان به اتاق مشاور بروم و با فریاد این جمله را به زبان بیاورم و می‌خواهم از دونیرو به خاطر این جمله تشکر کنم. وی برای نقش یک مجرم فراری بی‌رحم که هدفی جز ترساندن باعث و بانی به زندان افتادنش یعنی یک وکیل تسخیری ندارد نامزد اسکار شد و با این نقش یکی از هراس انگیز‌ترین شخصیت‌های تمام دوران‌ها را خلق کرد. کافی است ساعت سه صبح در سایت MySpace به دنبال اسم مکس کیدی بگردید تا بفهمید نباید هرگز سر به سر رابرت دونیرو بگذارید. شیوه‌ بازیگری وی در این فیلم در سال‌های بعد به استاندارد فیلم‌های تعلیق‌محور از جنس «هفت» تبدیل شد که قاتل‌شان علاوه بر ترس‌های جسمانی به لحاظ روان‌شناختی هم تماشاگر را می‌ترسانند.
▪ جیمی کانوی؛ رفقای خوب
به نظر من دو نوع گنگستر کلاسیک وجود دارد. در یک طرف با روان پریش‌های از قبیل جو پشی مواجهیم که مانند دیوانه‌ای ادواری هستند و همان اول داستان دست خود را برای شما رو می‌کنند. اما در طرف دیگر گنگستر‌های دیگری وجود دارند که آرام صحبت می‌کنند و مانند جیمی کانوی در این فیلم وقتش که برسد به خوبی خودنمایی می‌کنند. کانوی از همان شخصیت‌هایی است که واقعا شما را ترغیب می‌کند از شخصیت‌های منفی جانبداری کنید. همانقدر که کانوی در این ابتدای این فیلم یک گنگستر تازه کار است در عوض دونیرو با کمک فیلمنامه نیکلاس پیله‌جی اوج توانایی‌های خود را به نمایش می‌گذارد. نقش دونیرو به اندازه کورلئونه جوان در پدرخوانده تاثیر‌گذار است اما دونیرو استفاده بهتری از سر تکان دادن می‌کند.
▪ تراویس بیکل؛ راننده تاکسی
بی‌تردید دونیرو بهترین بازی عمرش را در نقش تراویس بیکل ایفا کرده است. بیکل یک کهنه سرباز جنگ ویتنام است که تلاش می‌کند در جانب پوچ و بی‌معنی هستی معنایی پیدا کند. دونیرو در لباس یک ضدقهرمان تمام عیار از همان ابتدا شخصیت مردی که به‌‌طور خطرناکی به لبه‌های زندگی نزدیک شده است را رونمایی می‌کند و می‌تواند یکی از ۱۰ بازی برتر تمام دوران سینما محسوب شود. بیکل در این فیلم یکی از عالی‌ترین نمونه‌های شخصیت تنها و افسرده است که می‌خواهد انتقام تنهایی و افسردگی خود را از جامعه غیرمسوول و بی‌تفاوت بگیرد. صحنه‌ای که بیکل روی کاناپه می‌نشیند و با دست سه‌بار به سرش شلیک می‌کند فریبندگی غیر قابل انکاری دارد. تراویس بیکل همچنین یکی از شخصیت‌های ارجاعی برای هواداران هیث لجر است. دونیرو جایزه اسکار این فیلم را به پیتر فینچ بازیگر فیلم «شبکه» واگذار کرد.
انتخاب افتخاری: لئونارد لو؛ «بیدار شدگان»
(از Film School Rejects)

بازیگران افسانه‌ای در مخمصه‌ای واقعی
۱۳ سال از زمانی که دو بازیگر افسانه‌ای آل پاچینو و رابرت دونیرو در فیلم «مخمصه» کنار هم قرار گرفتند می‌گذرد. «مخمصه» اولین حضور همزمان آنها بر پرده سینما بود که دیگر هم تکرار نشد (هر دوی آنها در قسمت دوم «پدرخوانده» بازی کرده‌اند اما هرگز در برابر هم قرار نگرفتند). بعد از گذشت این همه سال دوک‌های والامقام و هوشمند ایتالیایی در فیلم «قتل عادلانه» حضور مشترکی دارند اما آیا جادوی حضور آنها با گذر زمان هم کماکان به قوت خود باقی است؟ دونیرو و پاچینو كه در این فیلم نقش پلیس‌های شهر نیویورک را بر عهده دارند به دنبال یک قاتل زنجیره‌ای هستند که احتمالا قبلا پلیس بوده است. دونیرو در این تریلر به همان شکلی که انتظار داریم صحنه جرم را وارسی می‌کند، آدم‌های اطرافش را «احمق‌های عوضی» صدا می‌زند و با لذت مسابقات فوتبال تماشا می‌کند. پاچینو در نقش پلیس خوب داستان (یا حداقل پلیسی که بدی‌های کمتری دارد) ظاهر می‌شود و همراه با دونیرو تا دلتان بخواهد در فیلم تیراندازی می‌کنند.
فیلمنامه «قتل عادلانه» را نویسنده «نفوذی» (Inside Man) نوشته است که پیش از این توانسته بود تریلر خوش ساختی درباره یک دزدی بانک که به گروگانگیری تبدیل می‌شود را تعریف کند. در مقابل کارگردان فیلم جان آونت یک انتخاب عجیب است. وی کار خود را با «گوجه‌فرنگی‌های کال سرخ شده» شروع کرد که مطمئنا یک «اکشن خوش آب و رنگ» نبود. سپس به سراغ ورزشی«اردک‌های توانا» رفت که بدک نبود! فیلم قبلی او «۸۸دقیقه» هم که اتفاقا آل پاچینو در آن بازی می‌کرد داستان یک روانپزشک که از دست یک قاتل سریالی گریزان است را تعریف می‌کرد که البته اکرانش با فاجعه همراه بود و در سایت Rotten Tomatoes تنها امتیاز ۶ درصدی نصیبش شد (البته شاید مشکل این فیلم به خاطر زمان ۱۰۷ دقیقه‌ای‌اش باشد.)
پاچینو در سال‌های اخیر حضور متغیری داشته است و گرچه برای «فرشتگان در آمریکا» جایزه امی و گلدن گلوب را به خانه برد اما در «جیگیل»، «سیمون» و «مردمی که می‌شناسم» حضور داشته است که دستاورد‌های قابل‌توجهی برایش به شمار نمی‌روند. از آخرین نفش دراماتیک قابل توجه دونیرو هم مدت‌ها می‌گذرد. در «چوپان خوب» کارگردانی و بازی کرد اما در سال‌های اخیر عمدتا به نقش‌های کمدی‌ مانند «ملاقات با فاکر‌ها» و «تحلیلش کن» بسنده کرد است. بقیه بازیگران «قتل عادلانه» هم موقعیت متزلزلی دارند: دنی والبرگ در «گروه برادران» فوق‌العاده بود اما با حضور در مجموعه فیلم‌های «اره» اعتبار خود را زیر سوال برد. جان لگوئیزامو هم که اغلب ویژگی تماشایی خاصی ندارد. ظاهرا برای هر امتیاز مثبت این فیلم یک امتیاز منفی هم وجود دارد که مانند یک کرکس در انتظار شکار امتیاز‌های مثبت است.
امتیاز مثبت «قتل عادلانه» شباهتش به «مخمصه»ای است که البته این بار با انبوهی از صحنه‌های اشتراکی همراه شده است و دو بازیگر شگفت‌انگیزش بالاخره توانسته‌اند در یک درام پلیسی برای کسب توجه تماشاگران با یکدیگر مسابقه بدهند. امتیاز منفی فیلم هم دیگر عوامل ناشناخته و تازه‌کارش هستند. تا به حال چیزی در موردشان شنیده‌اید؟

وقتی فیلم‌ها كوچك می‌شوند
در سال ۱۹۹۵ دو ستاره بازیگری با سابقه ۱۳بار نامزدی اسکار در یک درام جنایی دارای درجه R کنار هم قرار گرفتند. بازیگران آن فیلم آل پاچینو و رابرت دونیرو و البته خود فیلم «مخمصه» غوغایی به پا کردند و تا پایان سال از پوشش رسانه‌ای و حمایت استودیوی بزرگ تولیدکننده فیلم برخوردار شدند. حتی نیویورک تایمز صحنه شش دقیقه‌ای حضور آنها بر پرده سینما را به «همنشینی بن هور با اسپارتاکوس» تشبیه کرد. ۱۳سال از آن فیلم گذشته است و این بازیگران بزرگ دوباره در یک درام جنایی با درجه R همبازی یکدیگر شده‌اند با این تفاوت که «قتل عادلانه» بر خلاف «مخمصه» سرشار از انبوه صحنه‌های اشتراکی پاچینو و دونیرو است که در نقش دو پلیس کهنه‌کار نیویورک به دنبال یک قاتل سریالی هستند.
به علاوه این‌بار به جای یک استودیوی بزرگ شرکت کوچکی به نام «Overture Films» فیلم را عرضه می‌کند و البته رسانه‌ها هم با جملاتی مانند «چگونه یک قدرت افول می‌کند / لس‌آنجلس تایمز» و «پلیس‌های ترشروی پیر / تایم» فیلم را نواخته‌اند.
چرا هالیوود و مطبوعات که از همکاری اولیه دونیرو و پاچینو تا آن حد استقبال کردند و آن را یک لحظه سینمایی جاودانی نامیدند– جفت شدن دو نفر از بزرگ‌ترین بازیگران نسل خود- این‌بار فریاد و افسوس به راه انداخته‌اند و با شنیدن نام فیلم شانه خود را بالا می‌اندازند؟ پل دیگارابدین مدیر سایت Media by Numbers معتقد است: «همکاری این دو نفر در «قتل عادلانه» درست مانند این است که محمدعلی کلی و جان فریزر تصمیم به مبارزه با یکدیگر گرفته باشند اما مردم تره هم برای مبارزه آنها خرد نکنند». بی‌علاقگی صنعت سینما به «قتل عادلانه» از یک سو نشان می‌دهد اعتبار و ارزش اعتبار ۱۳ساله پاچینو و دونیرو تا چه میزان آسیب‌دیده است و از سوی دیگر مشخص می‌کند استودیو‌ها واقعا به فیلم‌هایی که آنها را ستاره‌ کرده‌اند روی خوش نشان نمی‌دهند. «قتل عادلانه» نه یک فیلم کلاسیک در حد و اندازه‌های «پدر خوانده» است و نه می‌تواند مانند «مخمصه» نقدهای مثبتی برانگیزد. این فیلم بیشتر شبیه یک تریلر جنایی معمولی است که به جای اکران محدود در ۳۱۰۰ سالن سینما نمایش داده شده می‌شود. اما مطمئنا به لحاظ اقتصادی می‌تواند در آغاز نمایش با موفقیت همراه شود.
حتی کریس مک‌گارک مدیر اجرایی Overture Films می‌گوید: «حتی اگر ۲۵ میلیون دلار هم بفروشد راضی خواهیم بود». با این حال چنین عددی در مقابل میزان فروش فیلم «مخمصه» که آن زمان استودیوی برادران وارنر عرضه شد بسیار کمتر است. جف رابینف مدیر بخش سینمایی استودیوی برادران وارنر اخیرا در گفت‌وگو با وال استریت ژورنال گفته است که «تمرکز بر فیلم‌های بزرگ تعهد‌ات بزرگی هم می‌طلبد». چنین جمله‌ای را این‌گونه باید تفسیر کرد: آنها فیلم‌هایی زیر ۵۰ میلیون دلاری‌شان را با حضور ستاره‌های اسکار برده‌ای مانند پاچینو و دونیرو تولید می‌کنند و برای فیلم‌های بالای ۲۰۰ ‌میلیون دلار سراغ بازیگران شنل‌پوش می‌روند. شاید به همین دلیل است که وارنر در تابستان امسال دیگر بر فیلم‌های کم هزینه از جنس «قتل عادلانه» سرمایه‌گذاری نکرده و آنها را به Picture House و وارنر ایندیپندنت محول کرده است تا نیولاین سینما که یکی از شرکت‌های تابعه‌اش محسوب می‌شود را به شرکتی بزرگ تبدیل کند. در مقابل شرکت پارامونت ونتیج که از توابع پارامونت است هم آرام آرام خود را بالا می‌کشد. مک‌گراک می‌گوید: «استودیو‌های امروزه صرفا در فیلم‌های پرهزینه و البته کم‌خطر سرمایه‌گذاری می‌کنند». در نتیجه دیگر نباید تعجب کرد که چرا یک فیلم پلیسی با حضور یک جفت بازیگر سن و سال‌دار حامی مالی مناسبی پیدا نمی‌کند و دست شرکت‌های کوچک می‌افتد. هالیوود امروز دیگر هالیوود دوران تولید «مخمصه» نیست. البته پاچینو و دونیرو هم دیگر پاچینو و دونیروی «مخمصه» نیستند.
جف ولز یکی از نویسندگان Hollywood Elsewhere می‌گوید: «۱۳ سال پیش آنها حضور چشم‌نوازی داشتند و در عین لاغر بودن عضلات خود را به رخ می‌کشیدند. ۱۳ سال پیش آنها بازیگران میانسالی بودند که موهای‌شان به خوبی آرایش شده بود. این روزها آن دو دیگر اقتدار گذشته را ندارند،‌ موهای‌شان به سفیدی می‌زند، قدشان خمیده شده است و کمتر سرگرم‌مان می‌کنند. تماشای بازی آنها در فیلم جدید درست مانند این است که بخواهید یک قرص بزرگ را قورت بدهید. آنها دیگر ماچیسموهای شگفت‌انگیز سابق نیستند». البته فارغ از این رویکرد تحقیرآمیز نسبت به سن پاچینو و دونیرو که هر بازیگری ناگزیر گرفتار آن می‌شود نمی‌توان انکار کرد که هر دوی در سال‌های اخیر در فیلم‌های بدی حضور پیدا کرده‌اند که بی‌تردید اسم و رسم آنها لکه‌دار کرده است. پاچینوی ۶۸ ساله در فیلم‌‌های سطح پایینی مانند «جیگیل»، «نوآموز» و «۸۸دقیقه» ایفای نقش کرده است که به دلیل تازگی‌شان در ذهن تماشاگران، بر نقش‌های ماندگار وی در «پدرخوانده» و «صورت زخمی» سایه می‌اندازند. دونیروی ۶۵ ساله هم در کمدی‌های پول‌ساز و البته بی‌مزه مانند «ملاقات با فاکر‌ها» و «تحلیلش کن» بازی کار کرده است تا با این کار تماشاگران از نسل بازیگر شمایل گونه‌ای که در «راننده تاکسی و گاو خشمگین» حضور داشته است گریزان شوند. البته مک‌گراک معتقد است: «پاچینو و دونیرو آنقدر قدرت دارند که بتوانند حواس تماشاگران را از نقش‌کمدی و فانتزی این سال‌های خود پرت کنند و آنها را به در قالب دو کارآگاه پلیس نیوریورک بپذیرند.
فیلم‌های دهه ۷۰ و ۸۰ آنها هنوز هم از تلویزیون پخش می‌شود و تماشاگران دوران اوج آنها را از یاد نبرده‌اند.»

دو نگاه به فیلم «قتل عادلانه» گرفتار در لی‌لی‌پوت

برخی از مردم فکر می‌کنند حتی اگر رابرت دونیرو و آل پاچینو از یک دفتر تلفن هم روخوانی کنند باز هم نتیجه هیجان‌انگیزی حاصل می‌شود. خب؛ دفتر تلفن را بیاورید! «قتل عادلانه» با نام دیگر «نمایش آل و باب» یک فیلم پلیسی همراه با درامی با محوریت نظم و قانون است؛ فیلمی که با صفت کسل‌کننده تعریف می‌شود و تنها به درد AARP (انجمن آمریکایی بازنشستگان) می‌خورد. پاچینو ۶۸ ساله و دونیرو ۶۵ ساله در این فیلم نقش دو پلیس‌ کهنه‌کار نیویورک سیتی را بر عهده دارند و به دنبال قاتلی سریالی هستند که فقط جان نخاله‌هایی را می‌گیرد که از دادگاه قسر در رفته‌اند. این قاتل سریالی در صحنه جرم اشعاری از خود به یادگار می‌گذارد که در آنها دلیل عادلانه بودن قتلش را توضیح داده است. هی! شاید این قتل‌ها کار یک پلیس باشد؟ شاید خود آل یا باب قاتل باشند؟
امیدوار بودم فیلمنامه‌نویس این فیلم راسل جیوریتز بیشتر از آنکه از «هری کثیف» دزدی می‌کرد از فیلمنامه «نفوذی» (Inside Man) که خودش نوشته بود چیز یاد می‌گرفت. همچنین امیدوار بودم جان آونت برای کارگردانی این فیلم انتخاب نمی‌شد. مگر همین پنج ماه پیش ندیدیم چطور آونت پاچینو را در فیلم مفتضحانه «۸۸ دقیقه» به کار گرفت؟ شکست آن فیلم کافی نبود؟ تنها دستاویز «قتل عادلانه» در سایه خیره شدن به ستاره‌هایش به دست می‌آید. به قول یکی از پلیس‌هایی که ستایشگر آنها است: «پاچینو و دونیرو مانند لنون و مک‌کارتنی هستند». واقعیت این است که پاچینو و دونیرو در این فیلم بازی نمی‌کنند و صرفا مانند دو گالیوری هستند که به ناچار گرفتار اهالی لی‌لی‌پوت شده‌اند. قبول! تماشای تلاش پاچینو و دونیرو برای دستگیری آدم بد‌ها جذاب است اما صحنه نفس‌گیر و مشترک آنها در «مخمصه» ارزش بسیار بیشتری دارد. آن دو در این نمایش دو ساعته به جای اینکه به خدمت تحسین و ستایش ما دربیایند از آن سوءاستفاده می‌کنند.
● پایان عمر دو بازیگر
منولا دارگیس (نیویورک تایمز): آه؛ چه می‌شد اگر رابرت آلدریچ زنده بود! همانقدر که آن استاد سینمای عامه‌پسند و خالق فیلم ترسناک عجیب و غریب «بر سر بیبی جین چه آمد؟» توانست ویترین باشکوهی برای ستاره‌های فیلمش (بت دیویس و جوان کرافورد) فراهم کند در مقابل جان آونتِ ناتوان نتوانسته است در هدایت دو ستاره خود (آل پاچینو و رابرت دونیرو) سررشته کار را به دست بگیرد. پاچینو و دونیرو به عنوان رب‌النوع‌های سینمای دهه ۷۰ در «قتل عادلانه» توان مردانگی خود را کنار هم قرار می‌دهند و پیشانی‌ چین خورده، صدای غرش مانند و ظاهر جدی و گهگاه گیج خود را به شکل یک دونوازی در یک بی‌مووی (نزدیک به سی مووی) به نمایش می‌گذارند که احتمالا وقتی کارچاق‌کن‌ها ایده فیلم را در گوش‌شان زمزمه کرده‌اند ایده فوق‌العاده‌ای به نظر آمده است.
آقای آونت که آخرین فیلمش مزخرفی مانند «۸۸ دقیقه» بود (به همراه یکی از بدترین بازی‌های آقای پاچینو) اصلا در حد و اندازه‌های چنین فیلمی نیست اما با دید منصفانه باید گفت در این مواقع که ستاره‌ها موقعیت خود را به خطر می‌اندازند به سختی می‌توان مقصر اصلی را شناسایی کرد.
آقای پاچینو و آقای دونیرو مانند اغلب بازیگران هنگام بازی احتیاج به دست توانای یک کارگردان دارند که اقتداری رویایی داشته باشد و بتواند آنها در جای درست قرار دهد و نگذارد هنگام بازی به تیک‌های عصبی و حقه‌های ظاهری پناه ببرند. آقای پاچینو در فیلم جدید بر حجم بازی خود افزوده است و آقای دونیرو هم ابتدا به چیزی خیره می‌شود و در نهایت خشم خود را بروز می‌دهد که البته بازی هر دوی‌شان به همین دلیل در بیشتر صحنه‌ها آسیب دیده است. «قتل عادلانه» بیش از هر چیز مجموعه‌ای در هم و بر هم از فیلم پلیسی‌های بازیافت شده و کلیشه‌های قاتلان سریالی است (به سختی می‌توان باور کرد که فیلمنامه‌نویس فیلم راسل جیوریتز همان کسی است که فیلمنامه «نفوذی» را نوشته است). «قتل عادلانه» حتی با بدترین فیلم‌های دو بازیگرش هم فاصله زیادی دارد. به نظر می‌آید آقایان پاچینو و دونیرو با این فیلم واقعا به پایان عمر بازیگری‌شان نزدیک شده‌اند.

قتل عادلانه Righteous Kill
کارگردان: جان آونت / تهیه‌کنندگان: جان آونت، باز داویدسن، آوی لرنر/ فیلمنامه‌نویس: راسل جیوریتز / بازیگران: رابرت دونیرو، ‌آل پاچینو،‌ کرتیس جکسون، جان لگوئیزامو، دنی والبرگ، کارلا گوجینو، تیلبی گلاور / مدیر فیلمبرداری: دنیس لنویر / موسیقی: اد شیمور/ تدوین: پل هیرش/ محصول ۲۰۰۸ آمریکا / زمان نمایش: ۱۰۰ دقیقه /خلاصه داستان: دو کارآگاه کهنه‌کار پلیس نیویورک سیتی (آل پاچینو و رابرت دونیرو) درگیر رمزگشایی از پرونده‌ای هستند که سال‌ها پیش مختومه اعلام شده است. قتل‌های جدید شباهت‌هایی با قتل‌های پرونده قدیمی دارد و این احتمال را تقویت می‌کند که روستر (پاچینو) و تورک (دونیرو) فرد دیگری را به جای قاتل سریالی روانه زندان کرده باشند. قاتل در صحنه جرم نشانه‌ای از خود به یادگار می‌گذارد تا به پلیس بفهماند قتل‌ها‌یش عادلانه بوده است و مقتول‌ها مستحق مرگ بوده‌اند. کارآگاه‌های فیلم با پیدا شدن این نشانه‌ها احتمال می‌دهند قاتل یکی از افراد پلیس است و می‌خواهند مجرمانی را که از دست دادگاه قسر در رفته‌اند، شخصا مجازات کنند.

منبع: روزنامه کارگزاران

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 8:36 AM توسط Nader |

مارتین اسکورسیزی می‌گوید من فيلمساز ضد آمريكايي نيستم اما به هيچ وجه دوست ندارم بر اساس ايدئولوژي كاخ سفيد فيلم بسازم. وي به تازگي در گفت وگو با نشريه ساندي تايمز، از سينما، زندگي شخصي اش، نظام فيلم سازي در هاليوود و سياست و سينما سخن به ميان آورده است.

دوران كودكي ام با سينما گره خورده است
به خاطر دارم هنگامي كه خردسال بودم پدر، مادر يا برادرم، مرا به سينما مي بردند. نخستين احساس من در سالن سينما، ورود به دنيايي سحرآميز بود. دنيايي سرشار از تاريكي اما آميخته با احساس امنيت، دنياي روياها، جهاني كه تخيل من را برمي انگيخت و آن را، پر وبال مي داد. نخستين تصويري كه از سينما در ذهنم حك شده، آنونس فيلمي از «رومي راجرز» است. مادرم مرا بيشتر، به تماشاي فيلم هاي وسترن مي برد. اما با پدرم همواره براي تماشاي فيلم‌هاي گنگستري به سينما مي رفتيم. سكوت، هيجان و تصاوير روي پرده، به حدي مرا تحت تاثير قرار داده اند كه تا به امروز، هنوز طعم آن را از ياد نبرده ام. امروز حتي پس از گذشت سال ها، بخشي از عشق به فيلم و سينما را، به خانواده و فرزندانم منتقل كرده ام؛ من به فرزندانم فيلم هايي را نشان مي دهم كه در دوران كودكي، خودم آن ها را ديده ام. كودكي من با سينما گره خورده است. حتي پس از آن كه از مدرسه علوم مذهبي بيرون آمدم، نمي توانستم درست بخوانم و بنويسم چون با تصوير بزرگ شده بودم.

دوست دارم آزادانه فيلم بسازم
من هميشه و در بيشتر گفت وگوهايم، به اين نكته اشاره كرده ام كه فيلم سازي را، نه در مدرسه و از طريق كتاب، بلكه با تماشاي دقيق، كنجكاوانه و از سر عشق فيلم ها -به ويژه در دوران كودكي ام- آموخته ام. تاكنون هم كه به اين مرحله از فيلم سازي رسيده ام، تلاش داشته و دوست دارم آزادانه فيلم بسازم. بدين مفهوم كه بدون هيچ گونه محدوديتي، حرفم را بزنم، درست مثل هنگام ساخت فيلم «آخرين وسوسه مسيح». آن زمان ناچار شدم كه دو داستان را، با هم كارگرداني كنم. قصه هايي كه بسيار جذاب و خوب بودند اما با فيلمي كه مي خواستم آن را بسازم، تناسب چنداني نداشتند.
بيشتر منتقدان اين آثار را مي شناسند، منظورم فيلم هاي «ديرهنگام» و «رنگ پول» است. امروزه در هاليوود حرف نخست را سرمايه، پول و سياست مي زند و قانون را، براي كارگردانان تعيين مي كند. تو به عنوان كارگردان هاليوودي بايد بتواني با فيلمي كه مي سازي، پول خوبي نصيب استوديوها و تهيه كنندگان كني.
در اين صورت اجازه داري كار دلخواهت را انجام دهي. به همين سبب ساخت فيلم «رنگ پول»، برايم به نوعي شكلي از تمرين فيلم سازي بود. زماني كه براي خودم كار مي كنم، اين احساس را دارم كه بايد به خودم متعهد باشم.
درست مثل دوراني كه مشغول ساخت فيلم هاي «پايين شهر»، «گاو خشمگين»، «راننده تاكسي»، «سلطان كمدي» و «نيويورك نيويورك» بودم.

رفتن به كليسا آرامم مي كند
اين روزها متاسفانه فرهنگ بيشتر كشورها، تحت سلطه مادي گرايي است. البته اين روحيه در آمريكا نسبت به كشورهاي ديگر پررنگ تر است به گونه اي كه آدم ها مصرف گراي صرف شده اند، حتي در زمينه فرهنگ و تمدن. اين نكته نشانگر ضعف روحاني است كه هر روز، آدم ها را از خداوند دورتر مي كند. من معتقدم كه انسان ها، بايد به گفت وگويي شخصي با خداوند برسند. به همين خاطر هم تا مي توانم، بيشتر به كليسا مي روم. كليسا آرامم مي كند و براي ساعاتي حسي خاص در وجودم مي ريزد، حسي كه در ساخت فيلم هايم گاه نيز نمود دارد. مي دانيد! من هم همانند روبرتو روسليني مجذوب تاريخم. چون بر اين باورم كه انسان ها با وجود زندگي در كشورها و جوامع مختلف هميشه همان هيجان ها و عواطفي را تجربه و حس كرده اند، كه ما امروز آن را تجربه مي كنيم. به گمان من يك خط كلي، در بيشتر آثارم ديده مي شود. آدم هاي جداافتاده اي كه با ارزش هاي خاص خود زندگي مي كنند و با آدم هاي اطرافشان، تفاوت دارند. همين نكته هم سبب مي شود تا با محيط دور و بر خود، همواره در تنش، تناقض و تعارض باشند.

جايزه اسكار را دوست دارم
رابرت دنيرو تنها بازيگري است كه مي تواند نقش قهرمانان فيلم هايم را، آن گونه كه دلم مي خواهد و مي پسندم، ايفا كند. دنيرو از چهره هاي درخشان عرصه بازيگري است. اگر بگويم برايم قابل تصور نيست كه بازيگر ديگري، بتواند ايهام موجود در شخصيت قهرمانان فيلم هايم را به تصوير بكشد، به گزاف سخن نگفته ام. دنيرو شاگرد همه روش هاي بازيگري است. او از همه درس گرفته است، از استلا آدلر تا لي استراسبورگ و ديگران. خيلي دلم مي خواست مثل برخي از كارگردانان بودم كه مي گويند: "اسكار هرگز برايمان اهميتي ندارد"، اما من هميشه اسكار را دوست داشته ام. پس از بارها نامزد شدن براي گرفتن آن، سرانجام موفق شدم آن را شكار كنم. از همان دوران كودكي، مراسم اهداي اسكار تا حد يك مراسم آييني برايم اهميت داشته است. خيلي دلم مي خواست مثل جان فورد بودم، كارگرداني كه همواره، براي خودش فيلم ساخت و پنج اسكار هم گرفت.

دلم براي تنهايي تنگ شده است
شايد بسياري از تماشاگران و منتقدان سينماي آمريكا و ديگران، با خود بگويند مارتين اسكورسيزي چگونه فيلم سازي است؟ آدمي بدشانس كه در حد خودش، در سينماي پر زدوبند هاليوود مورد توجه قرار نگرفته است. البته حق دارند. من اين سال ها خيلي دلم براي تنهايي تنگ شده است. ديگر از فيلم سازي در سيستم خشك و فرمايشي هاليوود، خسته شده ام. هاليوود اين روزها بيش از حد با سياست آميخته شده است به همين سبب نيز كمتر فيلم ماندگاري، در اين سينما ساخته مي شود. حاكمان كاخ سفيد، نحوه فيلم سازي را به كارگردانان هاليوود ديكته مي كنند و براي آن نسخه مي پيچند همين نكته سبب رنجش و آزار من و بسياري از فيلم سازان مولف و مستقل شده است. گويا ما بايد همگام با سياست هاي آمريكا كه امروزه با موضع بسياري از حكومت هاي جهان، در تعارض است، فيلم بسازيم. امروزه كاخ سفيد و حاكمان آن، هاليوود را به بازيچه گرفته اند و سينما و اصول و قواعد آن را به هيچ مي انگارند. بيشتر تهيه كنندگان مي گويند بايد فيلم هايي بسازيد كه در آن ها، جنگ، خشونت، سلطه طلبي و تبعيض نژادي پررنگ باشد.به نظر مي رسد سياست حاكمان آمريكا چنين مي خواهد. من فيلم ساز ضدآمريكايي نيستم، اما به هيچ وجه دوست ندارم براساس ايدئولوژي حكومت ها، فيلم بسازم.

زندگینامه:
مارتين اسكورسيزي هفدهم نوامبر ١٩٤٢ در نيويورك به دنيا آمد. وي در خانواده اي سيسيلي آمريكايي، ساكن در محله ايتاليايي ها بزرگ شد. سال ١٩٦٠ پس از پايان دوره دبيرستان، تحصيلات خود را در دانشگاه نيويورك آغاز كرد. از همان هنگام نيز گاه و بيگاه فيلم هاي كوتاه مي ساخت. از سال ١٩٦١ تدوين فيلم هاي ديگران را نيز برعهده گرفت. وي سال ١٩٦٩ نخستين فيلم بلندش را كارگرداني كرد.
سه سال پس از آن نيز استادش راجر كورمن وي را براي ساخت و كارگرداني فيلم «برتا باكس كار»، به يكي از استوديوهاي هاليوود معرفي كرد. اما مارتين اسكورسيزي سال ١٩٧٣، با ساخت فيلم «پايين شهر» به شهرت واقعي رسيد. اسكورسيزي از جمله كارگرداناني است كه بيشتر آثار وي تا به امروز، همواره از جانب منتقدان و تماشاگران، مورد تحسين و ستايش قرار گرفته و در فهرست فيلم هاي ماندگار تاريخ سينما فهرست شده است. حتي آكادمي اسكار بارها آثار وي را، شايسته نامزدي دريافت اسكار كارگرداني دانسته است. وي نخستين اسكار خود را، براي فيلم «از دست رفته» دريافت كرد.

فيلم شناسي:
موري! فقط تو نيستي (١٩٦٤-كوتاه)، چه كسي در مي زند؟ (١٩٦٨)، برتا باكس كار (١٩٧٢)، پايين شهر (١٩٧٣)، ايتاليايي آمريكايي (١٩٧٤-مستند كوتاه)، آليس ديگر اين جا زندگي نمي كند (١٩٧٤)، راننده تاكسي (١٩٧٦)، نيويورك نيويورك (١٩٧٧)، آخرين والس (١٩٧٨-مستند)، گاو خشمگين (١٩٨٠)، سلطان كمدي (١٩٨٣)، ديرهنگام (١٩٨٥)، رنگ پول (١٩٨٦)، آخرين وسوسه مسيح (١٩٨٨)، داستان هاي نيويوركي (١٩٨٩-يك اپيزود)، رفقاي خوب (١٩٩٠)، تنگه وحشت (١٩٩١)، دوران معصوميت (١٩٩٣)، كازينو (١٩٩٥)، كاندان (١٩٩٧)، بيرون آوردن مردگان (١٩٩٩)، گنگسترهاي آمريكايي (٢٠٠٢)، هوانورد (٢٠٠٤)، از دست رفته (٢٠٠٦)

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 8:33 AM توسط Nader |

«عقده بادر ماینهوف» نماینده سینمای آلمان در اسکار شد
درام تروریستی «عقده بادر ماینهوف» به کارگردانی اولی ادل به نمایندگی از آلمان در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان اسکار هشتاد و یکم شرکت می‌کند.
ورایتی اعلام کرد «عقده بادر ماینهوف» بر مبنای رمان اشتفان اوست ساخته شده و روایتی واقعی از ظهور و سقوط دسته ارتش سرخ RAF است که از بانفوذترین گروههای چپگرای آلمان در دهه‌های 1960 و 1970 بود.
این گروه تروریستی با نام بادر ماینهوف نیز شناخته می‌شود که از روی نام رهبران آن آندراس بادر و اولریک ماینهوف گرفته شده است. RAF در سال‌های 60 و 70 با بمب‌گذاریّ، تیراندازی و حتی هواپیماربایی سراسر آلمان غربی را در رعب و وحشت فرو برده بود.
هیئتی 9 نفری شامل کارشناسان و نخبگان صنعت فیلمسازی آلمان «عقده بادر ماینهوف» را از فهرستی شامل پنج فیلم انتخاب کرد. در بیانیه این هیئت درباره «عقده بادر ماینهوف» آمده است: این فیلم با اجرای عالی و به شکلی فوق‌العاده، بدون تجلیل از افراد درگیر ماجرا، جمهوری فدرال آلمان در اوایل دهه 1970 را به تصویر درمی‌آورد.
سایه دسته ارتش سرخ همچنان بر آلمان سنگینی می‌کند که نشانه آن حمایت بسیار فراوان حزب چپ لیبرال آلمان از این گروه است. این مسئله داستان RAF را به موضوعی پیچیده برای روزنامه‌نگاران، مورخان و فیلمسازان تبدیل کرده و در این بین فیلم «عقده بادر ماینهوف» نیز استثنا نیست.
مارتینا گدک، موریتز بلیبترو، الکساندرا ماریا لارا و برونو گانتس در این فیلم بازی کرده‌اند که اولین بار در آلمان دیروز سه‌شنبه به نمایش درآمد و از 25 سپتامبر در سینماهای این کشور و سپس در جشنواره رم پخش می‌شود.
«عقده بادر ماینهوف» در عین حال فیلم افتتاحیه جشنواره زوریخ امسال است. اولی ادل کارگردان این فیلم متولد 1947 و در مقام کارگردان حدود 30 فیلم در کارنامه دارد. «آخرین خروجی بروکلین» و «بدن شاهد» از فیلم‌های اوست.
«موج» دنیس گانسل، «دکتر آلمان» تام شرایبر، «شکوفه‌های گیلاس» دوریس دوری و «ابر 9» آندریاس درسن دیگر فیلم‌های برگزیده سینمای آلمان برای معرفی به اسکار بودند. پارسال فیلم سینمایی «لبه بهشت» ساخته فاتح آکین فیلمساز ترک‌تبار آلمانی از این کشور به اسکار رفت.


کانادایی‌ها «زندگی» را برای اسکار انتخاب کردند
فیلم سینمایی «ضروریات زندگی» به کارگردانی بنوا پیلون از کانادا در بخش بهترین فیلم خارجی اسکار هشتاد و یک شرکت می‌کند.
ورایتی اعلام کرد این فیلم درباره یک اسکیمو شکارچی با بازی ناتار اونگالاک است که در سال‌های 1950 با بیماری سل دست و پنجه نرم می‌کند. او از خانه خود در قطب شمال به یک آسایشگاه مسلولین در کبک منتقل و آنجا بستری می‌شود.
«ضروریات زندگی» اولین بار در دنیا این ماه در سی و دومین جشنواره جهانی فیلم مونترال به نمایش درآمد و جایزه بزرگ ویژه هیئت داوران و جایزه فیلم برگزیده تماشاگران را دریافت کرد. پارسال «عصر تاریکی» به کارگردانی دنی آرکان نماینده کانادا در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی بود.


«لحظه‌های جاودانی» سوئد در اسکار
فیلم سینمایی «لحظه‌های جاودانی» به کارگردانی یان تروئل به نمایندگی از سوئد در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی معرفی شد.
ورایتی اعلام کرد این فیلم که بر مبنای زندگی مادربزرگ همسر تروئل ساخته شده، درباره اولین عکاس زن در سوئد است. «لحظه‌های جاودانی» با نام اصلی «لحظه جاودانی ماریا لارسن» اولین بار به مدت زمان 125 دقیقه در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد، اما نسخه بین‌المللی آن 110 دقیقه است.
تروئل 77 ساله در 1973 برای فیلم «مهاجران» 1971 در دو بخش بهترین کارگردان و فیلمنامه اقتباسی نامزد اسکار بود. او در 1968 برای فیلم «چه کسی مرگ او را دید؟» برنده جایزه خرس نقره‌ای جشنواره برلین و چهار جایزه دیگر از این جشنواره شد.
این فیلمساز سوئدی در 1992 برای «کاپیتان» جایزه بهترین کارگردان جشنواره برلین را برد. «عروس زندی» و «بنگ!» از دیگر ساخته‌های اوست.


کرواسی «پسر» را به اسکار فرستاد
جامعه فیلمسازان کرواسی فیلم «پسر هیچکس» آرسن آنتون استوییچ را به عنوان نماینده این کشور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان اسکار 2009 انتخاب کرد.
ورایتی اعلام کرد آلن لیوریچ، مصطفی نادارویچ، بیسرکا ایپسا و زدنکو یلچیچ در «پسر هیچکس» نقش‌آفرینی می‌کنند و داستان درباره ایوان 36 ساله، سرباز سابق جنگ بالکان است که هر دو پای خود را در جنگ از دست داده است.
ایوان به یک راز تلخ خانوادگی پی می‌برد که زندگی او را از اساس تغییر می‌دهد. «پسر هیچکس» در جشنواره فیلم پولا در کرواسی برنده شش جایزه از جمله جوایز بهترین فیلم و کارگردان شد.
استوییچ 43 ساله در 1994 با فیلم «یک شب شگفت‌انگیز در اسپلیت» جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره سارایوو را دریافت کرد. کرواسی پارسال با فیلم «آرمین» به کارگردانی اوگنین اسویلیچیچ در رقابت اسکار بهترین فیلم خارجی شرکت کرد.


برزیل با فیلمی درباره گروگانگیری در اسکار شرکت می‌کند
هیئت منتخب وزارت فرهنگ برزیل فیلم سینمایی «174 آخرین توقف» به کارگردانی برونو بارتو را برای حضور در بخش بهترین فیلم خارجی اسکار هشتاد و یکم به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی معرفی کرد.
خبرگزاری کانادا اعلام کرد «174 آخرین توقف» بر مبنای ماجرای واقعی گروگانگیری سال 2000 سرنشینان اتوبوسی در ریودوژانیرو ساخته شده که پخش زنده تصاویر آن از تلویزیون مردم را حیرتزده کرد. این ماجرا سال 2003 مضمون مستند تحسین‌شده «اتوبوس 174» به کارگردانی خوزه پادیلا بود.
بارتو 53 ساله که در ریودوژانیرو به دنیا آمده، بیش از 20 فیلم بلند ساخته و از فیلم‌های مطرح او می‌توان به کمدی «دونا فلور و دو شوهر او» و «چهار روز در سپتامبر» اشاره کرد. پارسال «سالی که پدر و مادرم به تعطیلات رفتند» چائو همبرگر نماینده برزیل در اسکار بود.
آخرین باری که فیلمی از برزیل نامزد اسکار فیلم خارجی شد سال 1999 بود که «ایستگاه مرکزی» به جمع پنج نامزد نهایی این بخش راه یافت.


سه نامزد نهایی اسپانیا برای اسکار معرفی شد
«هفت میز بیلیارد» گراسیا کوئرختا، «گل‌های آفتابگردان کور» خوزه لوئیس کوئردا و «خون ماه مه» خوزه لوئیس گارسی به فهرست نهایی نامزدان اسپانیا برای حضور در اسکار بهترین فیلم خارجی راه یافتند.
ورایتی اعلام کرد هر چند عرصه رقابت برای هر سه فیلم فراهم است، اما به نظر می‌رسد «هفت میز بیلیارد» کوئرختا به نسبت دو فیلم دیگر بیشتر بخت دارد. فیلم داستان دو زن است که باید با غم از دست دادن یکی از نزدیکان خود کنار بیایند.
بلانکا پورتیو پارسال برای بازی در «هفت میز بیلیارد» جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره سن سباستین را برد و ماریبل وردو (هزارتوی پن) و آمپارو بارو دو بازیگر دیگر فیلم ژانویه امسال برنده جوایز بهترین بازیگر زن و زن مکمل جوایز گویا شدند.
این فیلم اولین بار در بخش سینمای معاصر جهان سی و سومین جشنواره تورنتو به نمایش درآمد. داستان درام خانوادگی «گل‌های آفتابگردان کور» کوئردا نیز یکسال پس از جنگ داخلی اسپانیا روی می‌دهد. وی فیلمنامه را با همکاری رافائل آزکونا نوشت که مارس گذشته درگذشت. این فیلم در اسپانیا سه میلیون دلار فروش داشت.
«خون ماه مه» نیز روایت گارسی فیلمساز پرکار از شورش در مادرید پیش از حمله فرانسوی‌ها در سال 1808 است. این فیلم با بودجه 20 میلیون دلاری ساخته شده و از بلندپروازانه‌ترین پروژه‌های گارسی و پرهزینه‌ترین فیلم‌های اسپانیایی سال است. این فیلمساز 64 ساله در 1983 با فیلم «آغاز دوباره» برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد.
فیلم منتخب اسپانیا برای حضور در اسکار 26 سپتامبر معرفی می‌شود. اسپانیا پارسال با فیلم ترسناک «یتیم‌خانه» به کارگردانی خوان آنتونیو بایونا در بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان حضور داشت.

آکادمی علوم و هنرهای سینمایی با ارسال فرم تقاضانامه از 96 کشور برای حضور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان هشتاد و یکمین دوره اسکار دعوت کرده است. آخرین مهلت ارسال فرم‌های تقاضا به مقر آکادمی اول اکتبر (دهم مهر) است. نامزدهای اسکار هشتاد و یکم 22 ژانویه 2009 (سوم بهمن) اعلام و مراسم 22 فوریه (چهارم اسفند) در لس آنجلس برگزار می‌شود.

منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 8:32 AM توسط Nader |

درباره فیلم‌هایی که امسال برای کسب جوایز اسکار شانس دارند

آخرین بار که یک فیلم در بازار آمریکای شمالی بیش از 500 میلیون دلار فروخت، بیشتر جوایز اسکار آن سال را نیز برد. اما بعید به نظر می‌رسد امسال این اتفاق برای فیلم جدید مجموعه بتمن بیفتد.
اسوشیتدپرس اعلام کرد 11 سال پیش «تایتانیک» جیمز کامرون به فروشی بیش از نیم میلیارد دلار دست پیدا کرد و 11 جایزه اسکار نیز برد. اما این بار «شوالیه تاریکی» کریستوفر نولان هر چند با تحسین منتقدان مواجه شده، در اصل فیلمی وابسته به ژانر است و جز حضور هیث لجر به نقش جوکر سخت می‌تواند مورد توجه آکادمی قرار بگیرد.
در حالی که هالیوود برای ورود به فصل جوایز آماده می‌شود و استودیوها به زودی رقبای اسکاری خود را رو می‌کنند، نامزدی لجر برای بازی در نقش جوکر جوکر در بخش بهترین بازیگر به نظر قطعی می‌آید. جوکر را از بهترین شخصیت‌های منفی تاریخ هالیوود یاد کرده‌اند؛ یک بازی تماشایی از بازیگری جوان که ژانویه پیش به شکلی تصادفی درگذشت.
در حالی که «شوالیه تاریکی» در بخش‌های فنی اسکار می‌تواند حرف‌های زیاد برای گفتن داشته باشد، احتمال موفقیت آن در دیگر بخش‌های مهم از جمله بخش بازیگری برای کریستین بیل دور از ذهن به نظر می‌رسد. هر چند بیل در نقش ابرقهرمان قصه‌های مصور حضوری استثنایی دارد.
در فاصله شش ماه به مراسم اسکار 2009، استودیوها به زودی رقبای اسکاری خود را روانه سینماها می‌کنند. جشنواره فیلم تورنتو در کنار جشنواره‌های ونیز و تلوراید با راه‌اندازی ماراتن نمایش‌ها، گفتگوها و حضور چهره‌های سرشناس، به طور سنتی زمینه‌ها را برای رسیدن به اسکار فراهم می‌آورند.
پیرس هندلینگ، رئیس جشنواره فیلم تورنتو که سی و سومین دوره آن تا شنبه 13 سپتامبر (23 شهریور) ادامه دارد، در این باره گفت: تورنتو در سال‌های اخیر رکورد فیلم‌هایی را که در فصل جوایز مورد توجه قرار گرفته‌اند، شکسته است.
از فیلم‌هایی که پیش از بردن اسکار بهترین فیلم در جشنواره تورنتو به نمایش درآمده‌اند می‌توان «زیبایی آمریکایی» و «تصادف» را نام برد. در بخش بازیگری نیز فیلیپ سیمور هافمن (کاپوتی)، ریس ویترسپون («Walk the Line»)، فورست ویتکر («آخرین پادشاه اسکاتلند») و تیلدا سوئینتن («مایکل کلیتن») پیش از موفقیت در اسکار در تورنتو مورد توجه قرار گرفتند.
در حالی که رقبای باعث شگفتی تقریبا اواخر سال میلادی از راه می‌رسند، از همین حالا می‌توان روی چند نام آشنا و چند چهره تازه حساب کرد. رقبای پرقدرت امسال جشنواره تورنتو شامل کایرا نایتلی برای درام تاریخی «دوشس»، آن هاتاوی برای درام خانوادگی «ریچل ازدواج می‌کند» و سالی هاوکینز برای درام کمدی «بی‌غم» هستند.
در میان این سه نفر، نایتلی پیش از این نیز نامزد اسکار شده است. هاوکینز بازیگری چندان شناخته‌شده نیست، اما او در فیلم جدید مایک لی به نقش معلمی که خوش‌بینی ابدی او مورد آزمون قرار می‌گیرد، حضوری خیره کننده دارد. لی بریتانیایی با فیلم‌های «رازها و دروغ‌ها» و «ورا دریک» سابقه معرفی بازیگران زن بریتانیایی به هالیوود را دارد.
یکی دیگر رقبای احتمالی می‌تواند عمر بنسن میلر باشد که در نقش یکی از چهار سرباز آمریکایی «معجزه در سینت آنا» اسپایک لی در مرکز توجه قرار دارد. فیلم جدید لی که در تورنتو پخش شد درباره یک واحد از سربازان سیاهپوست آمریکایی است که در جنگ جهانی دوم پشت خطوط دشمن گیر می‌افتند.
لی نیز مانند بیشتر ستاره‌ها و فیلمسازانی که وارد فصل جوایز می‌شوند، خود را به اسکار و احتمال نامزدی در آن بی‌تفاوت نشان می‌دهد. او در جشنواره تورنتو گفت: دغدغه‌ای ندارم. من برای این فیلم نمی‌سازم. اگر اتفاق افتاد که افتاد، نیفتاد هم مسئله‌ای نیست.
تورنتو تنها از چند فیلم مستعد حضور در رقابت اسکار رونمایی می‌کند. در این میان فیلم‌های دیگری هم هستند که تا پایان سال از راه می‌رسند، از جمله «مقاومت» ادوارد زوئیک با بازی دانیل کریگ، «استرالیا» باز لورمن با نقش‌آفرینی نیکل کیدمن و هیو جکمن و «ولکری» برایان سینگر که نقش اصلی آن را تام کروز بازی می‌کند.
از دیگر فیلم‌هایی که برای دریافت جایزه امید دارند می‌توان به «میلک» با بازی شان پن اشاره کرد که در آن نقش یک سیاستمدار منحرف را بازی می‌کند، همینطور «تکنواز» جو رایت با بازی رابرت داونی جونیر، کاترین کینر و جمی فاکس و درام «تردید» با بازی مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن و ایمی آدامز.
«مورد عجیب بنجامین باتن» به کارگردانی دیوید فینچر با بازی براد پیت، کیت بلانشت و تیلدا سوئینتن یکی دیگر از نامزدهای احتمالی است. فیلم جدید فینچر بر مبنای داستانی از اسکات فیتزجرالد ساخته شده و درباره مردی است که با گذشت زمان جوانتر می‌شود.
آنجلینا جولی درام تلخ «بچه عوضی» به کارگردانی کلینت ایستوود را آماده نمایش دارد که اولین بار ماه پیش در کن پخش شد. ران هوارد فیلمساز برنده اسکار با فیلم «فراست / نیکسن» از راه می‌رسد. این فیلم با بازی مایکل شین و فرانک لانجلا بر مبنای نمایشنامه‌ای از پیتر مورگان ساخته شده و درباره گفتگوهای تلویزیونی معروف دیوید فراست با ریچارد نیکسن است.
لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت نیز 11 سال پس از فیلم پرفروش «تایتانیک» در «مسیر انقلابی» سام مندس کنار هم قرار گرفته‌اند. این درام رومانتیک بر اساس رمان ریچارد ییتس ساخته شده و داستان زوجی است که پس از پایان جنگ جهانی دوم اواسط دهه 1950 بین تن دادن به آرزوها و خواسته‌های خود یا تطبیق با شرایط جدید درمانده‌اند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 8:51 AM توسط Nader |

شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز چهارشنبه‌شب با نخستین نمایش جهانی کمدی «پس از خواندن بسوزان» به کارگردانی جوئل و ایتن کوئن و با حضور ستاره‌هایی چون جرج کلونی و براد پیت آغاز شد.
اسوشیتدپرس اعلام کرد 21 فیلم در بخش مسابقه جشنواره ونیز برای دریافت شیر طلایی رقابت می‌کنند که در میان آنها فیلم‌هایی از اتیوپی، ترکیه، الجزایر و فیلمی تولید مشترک برزیل و چین نیز حضور دارند.
هر چند به نظر می‌رسد سینمای هالیوود در این دوره جشنواره فیلم ونیز به دلایل مختلف از جمله اعتصاب پارسال نویسندگان و دوره اخیر جشنواره کن در حاشیه قرار دارد، به اعتقاد مارکو مولر مدیر هنری جشنواره فیلم‌های آمریکایی به اندازه کافی انتخاب شده است.
مولر با تاکید بر اینکه "معیارهای ملی" مبنای انتخاب فیلم‌های بخش‌های مختلف جشنواره ونیز نیست، گفت: برای دومین بار که در تاریخ برگزاری جشنواره یک رکورد است، ما پنج فیلم آمریکایی در بخش مسابقه داریم. ضمن اینکه ونیز اطلسی از ملت‌ها نیست.
«پس از خواندن بسوزان» با بازی کلونی، پیت، فرانسیس مکدارمند و تیلدا سوئینتن که هر چهار نفر آنها در مراسم نخستین نمایش این فیلم در افتتاحیه ونیز حضور داشتند، یکی از پنج دیگر فیلم آمریکایی جشنواره 2008 است که در بخش خارج از مسابقه پخش شد.
اولین فیلم آمریکایی که برای دریافت جایزه شیر طلایی رقابت می‌کند «دشت سوزان» گی‌یرمو آریاگا با بازی جارلیز ترون و کیم بیسینگر به نقش مادر و دختری است که می‌کوشند رابطه بین خود را ببخشند. این اولین تجربه کارگردانی فیلمنامه‌نویس «21 گرم» و «بابل» است.
دارن آرونوفسکی با «کشتی‌گیر» به ونیز می‌آید و میکی رورک نقش کشتی‌گیری بازنشسته را بازی می‌کند که دل به عشق زنی میانسال با بازی ماریزا تومی می‌بندد. جاناتان دمی هم با «ریچل ازدواج می‌کند» آمده و آن هاتاوی در آن نقش دختری را دارد که پس از 10 سال اقامت در مرکز بازپروری برای شرکت در عروسی خواهرش بازمی‌گردد و تنش‌های خانوادگی را ظاهر می‌کند.
کاترین بیگلو، فیلمساز زن آمریکایی با درام جنگی «The Hurt Locker» برای دریافت جایزه رقابت می‌کند که در آن یک واحد نظامی در دل جنگ عراق بمب خنثی می‌کنند. «وگاس: بر اساس یک داستان واقعی» ساخته امیر نادری پنجمین فیلم بخش مسابقه است. این فیلم با الهام از یک ماجرای واقعی ساخته شده و داستان یک خانواده فقیر آمریکایی را تصویر می‌کند.
براد پیت چهارشنبه جایزه سال قبل خود را دریافت کرد. او پارسال برای فیلم «ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو» برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره ونیز شد. پیت پس از دریافت جایزه خود در مراسم افتتاحیه گفت: می‌توانی فرار کنی اما نمی‌توانی قایم شوی. پارسال دریافت این جایزه باعث افتخار بود و همچنان باعث افتخار است که این جایزه را دریافت می‌کنم.
ویم وندرس، فیلمساز آلمانی و سازنده فیلم‌های «پاریس، تگزاس» و «آسمان برلین» رئیس هیئت داوران جشنواره امسال است. او در این باره گفت: ما 21 فیلم را خواهیم دید و از آنجا که به مارکو (مولر) اطمینان بسیار دارم مطمئن هستم این 21 فیلم جایگاه امروز هنر سینما را نشان می‌دهد.
فیلمساز 63 ساله با تاکید بر بیطرفی اعضای هیئت داوران گفت: امیدوارم تصمیم‌گیری‌های ما تحت تاثیر احساسات ملی یا هر چیز دیگر قرار نگیرد. جانی تو فیلمساز هنگ کنگی و دیگر عضو هیئت داوران نیز گفت: از زمانی که در 10 روز بیش از 20 فیلم می‌دیدم خیلی گذشته است. باید سعی کنم رویاهایم با فیلم‌هایی که می بینم قاطی نشود.
یوری آرابف فیلمنامه‌نویس روس، والریا گولینو بازیگر ایتالیایی، داگلاس گوردن بریتانیایی، جان لندیس فیلمساز آمریکایی و سازنده فیلم‌های «تعویض جاها» و «یک گرگ‌نمای آمریکایی در لندن» و لوکرسیا مارتل چهره پیشتاز سینمای موج نو آرژانتین دیگر داوران بخش مسابقه بین‌الملل جشنواره ونیز 2008 هستند.
«پس از خواندن بسوزان» سومین تجربه همکاری کلونی با کوئن‌ها است و به اعتقاد او پس از «ای برادر، تو کجایی» و «بیرحمی تحمل‌ناپذیر» با این فیلم "سه‌گانه ابله‌ها" را کامل می‌کند. پیت و مکدارمند نقش دو کارمند در به ‌در یک باشگاه ورزشی را بازی می‌کنند که وقتی خاطرات یک تحلیلگر اخراجی سازمان سیا دست‌شان می‌افتد، می‌کوشند با فروش آن پولی به جیب بزنند.
کلونی در «پس از خواندن بسوزان» نقش یک مرد خوشگذران بیماری هراس را دارد و سوئینتن نیز نقش همسر ناامید تحلیلگر سازمان سیا را بازی می‌کند. ایتن کوئن در نشست مطبوعاتی «پس از خواندن بسوزان» گفت: ما نوشتن فیلمنامه را مثل نوعی تمرین آغاز کردیم و در این فکر بودیم که این بازیگران چه نقش‌هایی را می‌توانند بازی کنند و داستان چطور می‌تواند باشد.
جوئل کوئن نیز گفت: «پس از خواندن بسوزان» با یک داستان جاسوسی شکل می‌گیرد و برای این کار هیچ دلیلی نداشتیم جز اینکه قبلا این کار را نکرده بودیم. می‌توانستیم فیلمی با موضوع یک سگ یا فیلمی فضایی کارگردانی کنیم، اما ترجیح دادیم فیلمی جاسوسی بسازیم.
«پیرمردها کشوری ندارند» فیلم قبلی برادران کوئن و برنده چهار جایزه اسکار در دوره قبلی جشنواره ونیز در بخش مسابقه پخش شد. روز چهارشنبه فیلم هفت دقیقه‌ای «از دیدنی نادیدنی» ساخته مانوئل دی اولیویرا فیلمساز 99 ساله پرتغالی نیز در بخش خارج از مسابقه پخش شد که فیلمی طنزآمیز درباره جنون تلفن همراه در زندگی معاصر است.
اولیویرا در مراسم آغازین جشنواره ونیز به سینمای ایتالیا ادای احترام کرد و سخنرانی او آنقدر طولانی بود که برخی حاضران را درباره 99 ساله بودنش به تردید انداخت. در اولین روز جشنواره ونیز فیلم چینی «زندگی کامل» ساخته امیلی تانگ زیائوبای بدون اطلاع قبلی به نمایش درآمد. فیلم زیائوبای داستانی درباره ماتم‌زدگی و انزوا در چین صنعتی است.
شصت و پنجمین جشنواره ونیز به یوسف شاهین فیلمساز فقید مصری اختصاص دارد که 27 ژوئیه در 82 سالگی درگذشت. یک جایزه شیر طلایی دستاورد نیز برای ارمانو اولمی فیلمساز 77 ساله ایتالیایی در نظر گرفته شده که سال 1988 برای فیلم «افسانه الکلی مقدس» برنده شیر طلایی بهترین فیلم شد. جشنواره ونیز تا ششم سپتامبر (16 شهریور) ادامه دارد.

منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:34 AM توسط Nader |

با وجود اینكه در فستیوال سال گذشته كن، فیلم دیگری توانست نخل طلا را از آن كارگردانش كند، فیلم « لباس غواصی و پروانه» كه اتفاقا نامزد دریافت نخل طلا هم بود و توانست جایزه كارگردانی و جایزه بزرگ تكنیكی را از آن كارگردان و فیلمبردارش كند، بیش از همه فیلم‌های نمایش داده شده در فستیوال كن 2007 مورد استقبال قرار گرفت و خوشبختانه در ایران هم خیلی زود وارد بازار فروش فیلم‌های كنار خیابانی شد. فیلمنامه این فیلم كه پس از«باسکیات» و«پیش از سقوط شب» سومین فیلم اشنابل محسوب می‌شود را رونالد هاروود بر اساس رمان ژان دومینیك بوبی نوشته است. بعد از اكران فیلم اشنابل فروش این كتاب در اروپا چندین برابر شده است. ژان دومینیك این رمان را در دوره‌ای كه بر اثر بیماری تمام بدنش فلج می‌شود و فقط چشم چپش كار می‌كند، نوشته و برای نوشتن این اثر بیش از 200 هزار بار پلك زده است. گفت‌وگوی زیر را مجله Indiwire با جولین اشنابل درباره این فیلم و چگونگی ساخت آن انجام داده است.

این فیلم چگونه می‌تواند مثل نوشته‌های ژان دومینیك بوبی ‌به مردم كمك كند تا مرگ‌شان را باور كنند؟
اجازه بدهید من این سوال را از شما بپرسم.
به نظر من موقعیت بوبی وحشتناكه.
پس من فكر می‌كنم بهتر است شما یك‌بار دیگر فیلم را ببینید..
دوبار تا به حال فیلم را دیده‌ام.
چه خوب. پس یك بار دیگه ببینش. من از فضاهای تنگ و بسته خیلی می‌ترسم و زنده به‌گور كردن واسه من وحشتناك‌ترین چیزی است كه می‌تونه وجود داشته باشه. وقتی بچه بودم یه معلم داشتم كه به من می‌گفت تو قبلا مرده بودی و بین یك سری سنگ و خاك حبس شده بودی. به هر حال، لباس غواصی هم به نوعی شبیه مرگ است و كاری كه ژان می‌كند فرار كردن از مردن است. پدرم همیشه از مرگ می‌ترسید و واقعا تا سال‌های آخر زندگی اش متوجه این موضوع نشده بودم و بالاخره هم در سال92 در خانه خودم از دنیا رفت. دو هفته قبل از آن، او احساس می‌كرد كه دارد به پایین پرت می‌شود. آرزو داشتم می‌توانستم زمین را جوری زیر بدنش بگذارم كه احساس افتادن نداشته باشد و نترسد. من و پدرم عادت كرده بودیم در ساعت‌هایی از روزهای گرم تابستان چرت كوتاهی بزنیم. دراز می‌كشیدم و دستم را دورش حلقه می‌كردم. حالا او نیست و من در استودیویی كه كار می‌كنم روی تخت دراز می‌كشم و پسرم، ویتو، دستش را دور من حلقه می‌كند. و ما روی یك تسمه نقاله هستیم. متوجه می‌شوید چه می‌گویم؟
به هر حال من در تمام زندگی‌ام از مردن می‌ترسیدم. سوالی كه من از خودم می‌پرسم این است كه شما كی می‌توانید مرگ خودتان را باور كنید؟ وقتی كه مرگ دیگر چیز غریبی نباشد؟ به نظر من ژان با وضعیتش گزارشی از دنیای مرگ را به ما می‌دهد؛ چیزی كه كسی قبل از این به ما نداده بود. و آن سالی كه او این كتاب را نوشت به یك هنرمند تبدیل شد. او زندگی درونی‌اش را پیدا كرده بود. او با نوشتن این كتاب توانسته به دنیای مرگ سرك بكشد. برای پیدا كردن چیزی مثل آنچه ژان انجام داده است یك محرم رازدار برای كسی كه مریض یا تنهاست ضروری است. برای اینكه شما حس می‌كنید این اتفاق برای شما و او در یك زمان افتاده و خط بین این دو چیز نامرئی است (اشنابل تكه‌هایی از شعری كه پدرش در روزهای قبل از مرگش سروده را می‌خواند و در تمام مدت شعرخوانی همراه با كلمه‌ها حركت می‌كند).
چرا فیلم را در فرانسه ساختید؟ به خاطر فضای خفه‌ای كه در بازار فیلم آمریكا وجود دارد؟
بیمارستان برك ماریتیم در نورماندی جایی است كه ژان بخش زیادی از باقی عمرش را آنجا گذرانده. شما نمی‌توانید چنین چشم‌اندازی را جای دیگری بسازید و این مرد آنجا و روی صندلی می‌نشست. وقتی دریا جزر می‌كرد، به نظر می‌رسید كه او روی ماه نشسته است. سعی برای ساختن چنین چیزی در آمریكا و استفاده از یك هنرپیشه آمریكایی به نظر من كار عبثی بود. سوژه منحصر به فرد بود ولی من فكر می‌كنم احساس و جنسیت او فرانسوی است و اگر جور دیگری آن را نشان می‌دادم به نظرم تحریف موقعیت بود.
نگران این نبودید كه مخاطبان به خاطر موضوع فیلم كه فقط در بیمارستان می‌گذرد، چندان از فیلم استقبال نكنند؟
مستندی كه درباره ژان ساخته شده است را به همراه همسرم می‌دیدیم كه یكهو به من گفت تو خل شدی؟ می‌خواهی درباره این آدم فیلم بسازی؟ این خیلی غم‌انگیزه. من هم گفتم به این موضوع این جوری نگاه نمی‌كنم این یك سوژه مفرح و جذابه.
این مرد به آدم احساس غرور می‌دهد و با مخاطب از دوران پس از مرگ صحبت می‌كند. من می‌توانستم هر چیزی كه می‌خواهم در این فیلم قرار بدهم. او مردی است كه هر جا بخواهد می‌تو‌اند برود. او می‌تواند مسافرت كند البته با زنانی كه دوست‌شان دارد. هر چیزی را كه آرزو كند می‌تواند داشته باشد.
به عنوان كارگردان فیلم معتقدم خود سوژه به تنهایی جذاب است، و واقعا درباره مردی در بیمارستان نیست. این سوژه درباره تقلای یك آدم برای زنده ماندن و زندگی كردن است. وقتی آدم‌ها این فیلم را ببینند، اگر بچه داشته باشند به خانه كه می‌روند، بچه‌هاشان را در آغوش می‌گیرند. به نظر من فیلمی مثل «پیرمردان وطن ندارند» كه فیلم خوبی هم هست آدم را بیشتر تشویق به مردن می‌كند. آن فیلم به نوعی نیهیلیستی است‌. من خوشبین‌ترم، این خوشبینی را زندگی به من ثابت كرده. اگر آدم‌ها به زندگی درونی خودشان دقت كنند به این نكته می‌رسند كه هیچ چیز محدود‌كننده‌ای وجود ندارد. وقتی كوه‌های یخ از دریا بیرون می‌آیند و خودشان را حفظ می‌كنند این حس به شما دست می‌دهد كه این بخشی از آن است كه قبل و بعد از آن وجود داشته است. به نظرم این فیلم از بعضی لحاظ یك فیلم بودایی است.
چرا پرستارهای بوبی اینقدر فرشته تصویر شدند، خیلی اغراق‌آمیزتر از كاركنان و پرستاران نوعی بیمارستان‌ها هستند.
وقتی دكتر به ژان می‌گوید دستت نینداختم این دخترها واقعا زیبا هستند، فكر كردم لازم است دخترهای زیبایی را نشان بدهم. واقعا مسخره بود وقتی چنین دیالوگی را دكتر می‌گوید ما پرستارهای زیبا و دوست داشتنی نبینیم. مثل دكتر كه زیاد جذاب نیست. یكی از بازیگران واقعا همسر خودم است. او یكی از افرادی بود كه بوبی را برای غسل تعمید به كلیسا برد.
از كجا می‌دانستی ژان در موقعیت كنونی‌اش چه چیزهایی را می‌بیند و اصلا چگونه آنها را تصور می‌كند؟
من خودم را در موقعیت او گذاشتم. اگر كسی در حال صحبت كردن با من بود، تصویر واضحی از آدم‌هایی كه در تمام مدت در حال صحبت كردن بودند، نداشتم. اگرچه الان من به جای نگاه كردن به شما، دارم به گوشه میز نگاه می‌كنم و به شكل مربع این میز فكر می‌كنم. و بعد چشمم بر می‌گردد و تو را می‌بینم....وای! عجب كاتی بود. و حالا شما فیلم را با دید دیگری نگاه می‌كنید. این برای من جذاب بود.
از چه ترفندهایی در فیلمبرداری برای اینكه حركت‌های چشم را خوب در بیاورید، استفاده كردید؟
ترفندی وجود نداشت. ما از دوربین مثل یك مرد یا زن نقاش استفاده كردیم. شما دوربین را در دست‌تان نگه می‌دارید و آن را می‌چرخانید و تصمیم می‌گیرید كه چطور از آن استفاده كنید. از لنزهای نوسانی استفاده كردم تا تصاویر را زیاد واضح نشان ندهد و این باعث شده تمام فیلم تار و پود و ساختار خاص خودش را پیدا كند. پرده نمایش شبیه بوم نقاشی است و به خاطر همین فیلم را مثل نقاشی كردن می‌دانم. یك لحظه چشم‌هایت را ببند. من را چه جوری می‌بینی؟
تار و نامشخص.
خب. حالا عینكت را كنار بگذار مثل این. آنها را اینجوری رها كن. این همان كاری است كه من می‌كنم. من عینكم را بر می‌داشتم و آن را به لنز می‌پیچیدم و جاهایی كه ژان پلك می‌زد به فیلمبردارم می‌گفتم كه انگشتش را جلوی لنز بگیرد. این كار همین جوری شكل می‌گرفت، نه مكانیكی یا دیجیتالی. و حداقل 50 نوع چشمك زدن را امتحان كردیم. همچنین تصمیم گرفتم یك مشمع سبز و سیاه كف اتاق پهن كنم تا این احساس به ژان دست بدهد كه در استخر است. بعد رنگ‌های سبز را با شكل‌های سیاه از بین بردم چون پای آدم‌ها آن را خراب كرده بود. این كار خودش فضای دیگری ایجاد كرده بود كه شبیه یك نقاشی آبستره بود. ولی تماشاگران اینجوری فكر نمی‌كنند. شما هم می‌دانید كه او خیلی خوب نمی‌توانست ببیند.
دوربین در این فیلم خیلی پویاست. من عاشق آن سكانسی هستم كه ژان صورت پدرش را اصلاح می‌كند.
من زیاد دوربین ثابت و یا دوربینی كه با دالی حركت می‌كند را دوست ندارم.
چطوری كارگردانی را یاد گرفتید؟
یاد نگرفتم. شما فقط با این مواد خو می‌گیرید. من عاشق بازیگرها هستم. همیشه یكی از علاقه‌مندان فیلم بودم. چیزی كه من خیلی زود یاد گرفتم این بود كه باید برای تمرین، مدام فیلمبرداری كرد. منتظر نباشید كسی بیاید و بگوید این عالیه و بعد دوربین را روشن كنید. اغلب بازیگرهای عالی در هر زمانی چیزهای متفاوتی می‌توانند به شما یاد بدهند.
نقاشی‌هایت چه تاثیری روی فیلمسازی‌ات داشت؟ نقاشی‌هایی با میلیون‌ها رنگ در هر تابلو.
من به نقاشی‌هایم عنوان میلیون رنگی نمی‌دهم. آنها بیشتر تكه‌هایی از یك دنیای بزرگ‌تر هستند.
متوجه شدم.
نه نه، نمی‌خواهم تو را متوجه چیزی كنم. وقتی ما امانوئل سینیه را می‌بینیم كه ژان را با صندلی چرخدار‌ حركت می‌دهد و وارد دیدرس او می‌شود و تكیه می‌دهد، حس می‌كنیم این زن باید خیلی بلندقد باشد و ما در برابرش مثل اهالی لی‌لی‌پوت هستیم.
پس شما دارید با اندازه‌ها بازی می‌كنید.
درست است. و این حس به شما دست می‌دهد كه پرده نمایش هم یك وسیله است. ما به تصاویر برای این نگاه نمی‌كنیم كه در آنها دقت كنیم، بلكه به تصاویر برای این نگاه می‌كنیم كه از آنها بگذریم و سراغ تصویر بعدی برویم. این چیزی است كه برای من به عنوان نقاش همیشه هیجان‌انگیز بوده است. و این حرف من دقیقا نشان می‌دهد كه با چه نگاهی فیلم می‌بینم. از طرفی من داستان‌نویسی و داستان‌گویی را هم دوست دارم. و فیلمسازی روشی است كه من بتوانم از بخشی از مغزم كه نمی‌توانم هنگام نقاشی كردن به كار بگیرم را مورد استفاده قرار دهم یا چیزی كه نمی‌توانم ضبطش كنم. مطمئن نیستم كه می‌توانم با خودم صحبت نكنم. یك روز در لس‌آنجلس، هری دین استانتون به من گفت: «من چیزی نیستم، تو هم چیزی نیستی.» من گفتم: «آره حق با توئه ولی من دوست دارم چیزی بسازم.»
این قضیه برعكس هم كار كرده؟ فیلمسازی روی كار شما به عنوان نقاش تاثیر گذاشته است؟
بله. در شروع فیلم شما اشعه‌های ایكسی را می‌بینید كه بعدها نقاشی‌هایی از این تصاویر كشیدم و نمی‌دانید این تابلوها چه هستند. تقریبا چهار متر بلندی دارند و شبیه نقاشی‌های آبستره هستند.
چرا در شروع فیلم، روی همین تصاویر اشعه‌های ایكس از آهنگ «دریا» استفاده كردی؟
من ناهمخوانی اشیا را خیلی دوست دارم. در لباس غواصی شما فكر می‌كنید موسیقی دریا موسیقی خواب انسانی است. این زیبا و شیرین است و هیچ ربطی به اتفاقی كه برای ژان در آن لحظه می‌افتد، ندارد. بعدا وقتی دوباره این موسیقی را روی صحنه تصادف می‌بینید یكهو می‌پرید. این همان لحظه‌ای است كه من درباره خواب انسانی صحبت می‌كنم. چنین چیزی را پیش از این به كسی نگفته بودم.
عاشق چه چیزی در فیلمسازی هستی یا از چه چیزی در این پروسه متنفری؟
چرا درباره چیزی كه عاشقش هستم حرف نزنم. من عاشق كار كردن با بازیگران و آدم‌هایی هستم كه ستایش‌شان می‌كنم.
و این هیچ شباهتی به تنهایی یك نقاش ندارد؟
من وقتی نقاشی می‌كشم تنها نیستم. نقاشی محرم اسرار من است. روشی است برای اینكه زندگی‌ام را كامل كنم. من وقتی خارج از دنیا هستم، تنهایم. وقتی نقاشی می‌كنم حس می‌كنم، می‌توانم همه چیز را كنترل كنم.
می‌توانم یك سوال شخصی بپرسم؟ چرا همیشه لباس گشاد می‌پوشی؟
به نظرم همه ما در یك بیمارستان زندگی می‌كنیم و من هم بیماری هستم كه از بیمارستان خارج شده.

لباس غواصی و پروانه
كارگردان: جولین اشنابل / فیلمنامه‌نویسان: رونالد هاروود (بر اساس رمان ژان دومینیك بوبی) / فیلمبردار: یانوس كامینسكی / تدوین: ژولین ولفینگ / بازیگران: متیو آمالریك، امانوئل سینیه، مكس فن سیدو، ماری كروز و...، محصول 2007 فرانسه و آمریكا، 112 دقیقه، رنگی.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 8:42 AM توسط Nader |

پیتر جکسون «هابیت» را می‌نویسد

 


سینمای ما - کارگردان مجموعه سینمایی «ارباب حلقه‌ها» و همکاران فیلمنامه‌نویس او فران والش و فیلیپا بوینز با همکاری گی‌یرمو دل تورو فیلمنامه پروژه «هابیت» و دنباله آن را می‌نویسند.
اسکرین دیلی اعلام کرد دل تورو مکزیکی دو فیلم «هابیت» را همزمان کارگردانی می‌کند و فیلمبرداری از اواخر سال 2009 در نیوزیلند آغاز می‌شود. «هابیت» و دنباله آن بر اساس رمان جی آر. آر. تالکین ساخته می‌شود و داستان حدود 60 سال بین «هابیت» و «یاران حلقه»، اولین قسمت سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» را دربر می‌گیرد.
رمان فانتزی «هابیت» در دنیایی پر از جادوگرها، کوتوله‌ها، الف‌ها و هابیت‌ها روی می‌دهد. بیلبو باگینز شخصیت اصلی داستان برای پیدا کردن یک گنجینه در سفری پرماجرا با گندالف همراه می‌شود و در نهایت حلقه را پیدا می‌کند. دو فیلم «هابیت» را نیولاین سینما و مترو گلدوین مه‌یر را با همکاری هم می‌سازند که قرار است سال‌های 2011 و 2012 به نمایش درآیند.
مجموعه فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» شامل «یاران حلقه‌»، «دو برج» و «بازگشت پادشاه» به کارگردانی جکسن در فاصله سال‌های 2001 تا 2003 نمایش داده شد و فروش جهانی آن در مجموع سه میلیارد دلار بود. فیلم آخر این مجموعه برنده 11 جایزه اسکار شد و جکسن، والش و بوینز اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را دریافت کردند.
ساخت فیلم‌های «هابیت» برای چند سال به خاطر درگیری حقوقی میان استودیو نیولاین و جکسن بر سر سود فروش مجموعه فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» به تعویق افتاد. جکسن با شکایت از نیولاین خواستار دریافت باقیمانده سهم خود شده بود که اکنون این درگیری حقوقی خاتمه یافته است.
«استخوان‌های دوست‌داشتنی» فیلم جدید جکسن 47 ساله در مرحله پس از تولید است. او فیلمنامه را با همکاری والش و بوینز بر مبنای رمان آلیس سیبولد نوشت. مارک والبرگ، ریچل وایس و سوزان ساراندون در «استخوان‌های دوست‌داشتنی» بازی می‌کنند و داستان درباره دختری 14 ساله است که کشته می‌شود، اما روح او بازمی‌گردد و سراغ خانواده و قاتل خود می‌رود.

بازیگران تازه در فیلم تازه کوئنتین تارانتینو و خشم آلمانی‌ها


سینمای ما - بازیگر نقش بابی سندز در فیلم تحسین‌شده «گرسنگی» برای پیوستن به پروژه «لعنتی‌های بی‌آبرو» به کارگردانی کوئنتین تارانتینو در حال انجام مذاکره‌‌‌های نهایی است.
ورایتی اعلام کرد فیلم جدید تارانتینو احتمالا مهمترین حضور سینمایی میشائیل فاسبندر 31 ساله است که او را به لحاظ سختکوشی در کار با دانیل دی ـ لوئیس مقایسه می‌کنند. سایمن پگ، بازیگر بریتانیایی فیلم‌های «پاسبان عصبی» و «بدو چاقالو بدو» که قرار بود در «لعنتی‌های بی‌آبرو» نقش ستوان آرچی هیکاکس را بازی کند به دلیل تداخل کاری قادر به حضور در این پروژه نیست. براد پیت اخیرا برای بازی در نقش اصلی این فیلم قرارداد امضاء کرد.
او در «لعنتی‌‌‌های بی‌آبرو» به نقش یک دهاتی اهل ایالت تنسی ظاهر می‌شود که رهبری هشت سرباز آمریکایی یهودی را برای حمله به نازی‌ها به عهده می‌گیرد. مایک مایرز و الی راث از دیگر بازیگرانی هستند که حضورشان در این فیلم قطعی شده و تارانتینو با ناتاشا کینسکی، دیوید کرامهولتس و بی. جی. نواک نیز در حال مذاکره است.
فیلمنامه «لعنتی های بی‌آبرو» را خود تارانتینو نوشته و فیلمبرداری از 13 اکتبر (22 مهر) در آلمان آغاز می‌شود. «لعنتی‌های بی‌آبرو» فیلمی به سبک «دوازده مرد خبیث» رابرت آلدریچ و روایتی روزآمد از یک فیلم کمدی ایتالیایی به همین نام به کارگردانی انزو جی. کاستلاری است که سال 1978 ساخته شد.
داستان در جنگ جهانی دوم روی می‌دهد و درباره گروهی سرباز خلافکار است که قرار است اعدام شوند، اما در نهایت برای به سرقت بردن یک موشک متعلق به آلمانی‌ها در کنار نیروهای متفقین قرار می‌گیرند.
فاسبندر در فیلم «گرسنگی» که در بخش نوعی نگاه جشنواره کن به نمایش درآمد به نقش بابی سندز مبارز ارتش جمهوریخواه ظاهر شد که سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در زندان درگذشت. این بازیگر بریتانیایی متولد آلمان به تازگی بازی در فیلم «نهر» به کارگردانی جوئل شوماخر را به پایان رساند.
او قرار است در درام عاشقانه «بلندی‌های بادگیر» بر اساس رمان معروف امیلی برونته به نقش هیتکلیف ظاهر شود، هرچند این پروژه در چند ماه اخیر با مشکلات بسیار مواجه شده است. جان می‌بری کارگردان فیلم اخیرا به خاطر اختلاف نظر درباره فیلمنامه از پروژه کنار کشید.
ناتالی پورتمن نیز قرار بود نقش شخصیت کاترین ارنشا را بازی کند، اما ماه مه پیش به خاطر تداخل کاری از پروژه کنار کشید و جای خود را آبی کورنیش استرالیایی داد. تهیه‌کنندگان «بلندی‌های بادگیر» امیدوار هستند تا چند هفته آینده کارگردان جدید پروژه را انتخاب کنند.

در ضمن خبر می‌رسد با اعلام ساخت فیلم جدید كوئنتین تارانتینو با موضوع كشتار سربازان نازی بدست، آمریكایی‌ها، خشم آلمانی‌ها را برانگیخته است.
به نقل از سایت خبری هالیوود ریپورتر، در پی انتشار خبر ساخت فیلم جنگی «لعنتی‌های بی‌آبرو» توسط كوئنتین تارانتینو، با موضوع كشتار وحشتناك سربازان نازی توسط آمریكایی‌ها، مقامات آلمانی ابراز نگرانی كرده‌اند. به گزارش هالیوود ریپورتر، در این فیلم كه گفته می‌شود به نوعی حمام خون است، برد پیت، بازیگر هالیوود، نقش ستوان آلدو رینی را بازی می‌كند كه فرماندهی یك گروه از سربازان یهودی آمریكایی را به عهده دارد، این گروه از سربازان در اروپای اشغال شده توسط نازی‌ها بدام افتاده‌اند و تمام تلاش خود را برای انتقام از آلمانی‌های انجام می‌دهند.
بنا براین گزارش، با توجه به قسمت‌هایی از فیلمنامه «لعنتی‌های بی‌آبرو» كه اخیرا منتشر شده است، در یكی از صحنه‌ها ستوان رینی به سربازان خود می‌گوید كه هر كدام از آنها، یكصد پوست سر یا جمجمه نازی‌ها را به او بدهكارند و یا باید اینكار را انجام دهند یا بمیرند. تارانتینو این فیلم را از ۱۳ اكتبر در برلین جلوی دوربین خواهد برد؛ این درحالی است كه بسیاری از آلمانی‌ها نسبت به این مسئله اعتراض كرد‌ه‌اند.
به گزارش هالیوود ریپورتر، این عده از آلمانی‌ها ابراز داشته‌اند كه می‌ترسند با نمایش چنین فیلم‌هایی، جنگ جهانی دوم در قالب یك حادثه در یك كمیك بوك به تصویر كشیده شوند و آنها دیگر نتوانند ارزش‌های ملی خود را رهایی بخشند. به عقیده آنها این فیلم در واقع یك تبلیغ ضد آلمانی است كه عواقب غیر قابل پیش‌بینی در بر دارد.

برادران کوئن «مردان جدی»‌شان را انتخاب کردند


سینمای ما - جوئل و ایتن کوئن چند بازیگر نسبتا ناشناس را برای نقش‌آفرینی در فیلم جدید خود یعنی کمدی سیاه «یک مرد جدی» انتخاب کردند.
ورایتی اعلام کرد میشائیل اشتولبارگ، بازیگر تئاتر نامزد دریافت جایزه تونی که در حوزه سینما چندان باتجربه نیست و ریچارد کایند، بازیگر نقش‌های مکمل که بیشتر برای بازی در مجموعه تلویزیونی Spin City شبکه ای‌بی‌سی شهرت دارد، در فیلم سینمایی «یک مرد جدی» نقش‌آفرینی می‌کنند.
داستان فیلم «یک مرد جدی» سال 1967 اتفاق می‌افتد و درباره لری گاپنیک (اشتولبارگ)، یک استاد دانشگاه اهل ایالات مرکزی آمریکاست که وقتی همسرش تصمیم به ترک او می‌گیرد و برادر به لحاظ اجتماعی بی‌عرضه‌ او (کایند) حاضر نمی‌شود خانه را ترک کند، زندگی‌اش از این رو به آن رو می‌شود.
فیلمنامه «یک مرد جدی» را خود برادران کوئن نوشته‌اند و فیلمبرداری از ماه آینده در مینه‌پلیس آغاز می‌شود. اشتولبارگ به عنوان بازیگر مهمان در دو مجموعه تلویزیونی «قانون و نظم» و «استودیو 60» حضور داشت و برای بازی در نمایش Pillowoman نامزد جایزه تونی شد و تابستان امسال نقش اصلی نمایش «هملت» را بازی می‌کند.
از فیلم‌های سینمایی کایند نیز می‌توان به «مامور ایستگاه» و «اعترافات یک ذهن خطرناک» اشاره کرد. برادران کوئن فیلم «پس از خواندن بسوزان» با بازی جرج کلونی و براد پیت را آماده نمایش دارند که فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز است.
«پیرمردها کشوری ندارند» فیلم قبلی برادران کوئن پارسال برنده چهار جایزه اسکار از جمله جایزه بهترین فیلم شد. آنها سال 1997 برای «فارگو» برنده اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شدند و سال 2001 نیز برای «ای برادر، تو کجایی؟» نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی بودند.
«تقاطع میلر»، «بارتن فینک»، «وکیل هادساکر»، «بیرحمی تحمل‌ناپذیر» و «مردی که آنجا نبود» از دیگر فیلم‌های برادران کوئن است.


+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:0 AM توسط Nader |

 

 

 

خاویر باردم: وقتی فیلمنامه «ویكی كریستینا بارسلونا» را خواندم و با آن صحنه‌ای مواجه شدم كه شخصیت من با دو دختر فیلم دیدار می‌كند با خودم گفتم ایده‌ای بامزه‌ اما به شدت كلیشه‌ای است. در واقع تمام كلیشه‌ها در آن صحنه وجود داشتند: توریست‌های آمریكایی به مكانی رمانتیك در اسپانیا می‌آیند و دن ژوان خود را پیدا می‌كنند. اما وقتی ادامه فیلمنامه را خواندم متوجه شدم با چه اثر درخشانی مواجه هستم چون فیلمنامه در عین اینكه كلیشه‌های مختلف را یكی پس از دیگری به كار گرفته بود اولا آنها را به بازی می‌گرفت، ثانیا در نهایت آنها را نابود می‌كرد و ثالثا به ما نشان می‌داد ورای آن كهن الگو‌ها و كلیشه‌ها چه چیزی نهفته است؛ كهن الگوهایی كه به اشتراكات انسان‌ها در نیازها، وابستگی‌ها و ترس‌ها اشاره دارند و بر جست‌وجوی دائمی افراد برای رسیدن به عشق تاكید می‌كنند. جالب است كه این فیلم گرچه در ابتدا ظاهری شبیه كمدی‌ رمانتیك‌ها‌ دارد اما در نهایت به یك درام غم‌انگیز تبدیل می‌شود و شخصیت من سرنوشت تلخی پیدا می‌كند. البته شخصا وقتی قرار است در فیلمی بازی كنم كه كارگردانش استاد دیالوگ‌‌نویسی است هیچ ترسی به دل راه نمی‌دهم و با تمام وجود خود را در اختیار فیلم قرار می‌دهم. اصولا وقتی با كارگردان‌های كلاسیك كار می‌كنید لازم نیست زیاد به خودتان فشار بیاورید چون آدم بزرگی پشت صحنه نشسته است كه علاوه بر اینكه هوای همه چیز را دارد با راهنمایی‌های كوتاه و كوچك خود اشتباهات‌تان را تصحیح می‌كند.
دم را دریاب


اسكارلت جوهانسون: وودی استاد طراحی شخصیت‌های زن بی‌نظیر است، ریزه‌كاری ذهن زنان را كاملا می‌شناسد و به دلیل علاقه‌ای كه به زنان دارد در خلق شخصیت‌های آنها موفق می‌شود می‌تواند نمونه‌های ماندگاری خلق كند. با این حال وقتی با وودی آلن كار می‌كنم این چیزها برایم اهمیتی ندارند و بیشتر از این خوشحالم كه می‌توانم یكبار دیگر برایش بازی كنم، سر به سرش بگذارم و با او هم صحبت شوم. زن‌های وودی آلن كمتر شبیه هم هستند و مثلا شخصیتی كه من در این بازی می‌كنم اصلا با شخصیت مضحك «خبر داغ» شباهت ندارد. كریستینا در این فیلم از آن آدم‌هایی كه به ایده فلسفی «دم را دریاب» معتقد است و دوست دارد در عین اینكه شاهد اتفاقات روزمره است بخت خود را برای «زندگی كردن» بیازماید. وودی با اینكه دیالوگ‌نویس خوبی است اما در این فیلم گاهی اوقات دست ما را باز می‌گذاشت تا به سمت بداهه‌پردازی برویم. خصوصا برای نقش‌های خاویر و پنه لوپه كه قرار بود به زبان اسپانیایی با هم بحث و جدل كنند. در آن صحنه‌ها نه من می‌فهمیدم آنها چه می‌گویند و نه وودی!‌ اتفاقا فكر می‌كنم وودی با این كار باعث شد بعضی صحنه‌ها خیلی طبیعی از كار دربیایند.
تفاوت زندگی با فانتزی
ربكا هال: فكر می‌كنم هر بازیگر زنی دوست دارد روزی نقش یكی از قهرمان‌های زن فیلم‌های وودی آلن را بازی كند و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. خصوصا اگر آن فیلم مانند «ویكی كریستینا بارسلونا» یك فیلم كاملا وودی آلنی باشد و علاوه بر عناصر همیشگی فیلم‌های وی عناصر دیگری مانند لوكیشن اسپانیا، شخصیت مردی مانند باردم و چیزهایی از این دست به آن اضافه شده باشد. رابطه پویای میان ویكی و كریستینا یكی از نكات كلیدی فیلم است كه فكر می‌كنم نباید به سادگی از كنارش گذشت. ویكی و كریستینا در این فیلم به نوعی همدیگر را تكمیل می‌كنند و در كنار هم شخصیت‌ واحدی را می‌سازند كه می‌تواند رفتارهای مختلفی از خود بروز دهد. به علاوه ویكی درگیر رابطه‌ای با نامزدش است و فكر می‌كنم این نكته هم یكی دیگر از نكات كلیدی درباره شناخت شخصیت‌های این فیلم است. اگر به این نكات توجه كنید آن‌وقت متوجه می‌شوید كه این فیلم حرفی ندارد جز به تصویر كشیدن تفاوت‌های موجود میان زندگی خیالی و فانتزی انسان‌ها و واقعیت‌هایی كه در زندگی روزمره باید با آنها كنار بیایند. جذابیت اصلی فیلم به همین ایده برمی‌گردد و چون همه عوامل فیلم به شگفت‌انگیز بودن آن اعتقاد داشته‌اند نتیجه اثر واقعا درخشانی از كار درآمده است.
حاشیه امن برای بازیگر


پنه لوپه كروس: در كمدی‌های وودی آلن شخصیت‌های گرفتار مصائب و مشكلاتی می‌شوند و در مواجهه با این مشكلات وضعیت خنده‌‌داری ایجاد می‌كنند. «ویكی كریستینا بارسلونا» یكی از همین فیلم‌هاست كه البته با مصائب و مشكلات بیشتری همراه شده است و به زندگی مردم عادی شباهت زیادی دارد و به همین دلیل رفته رفته از كمدی به درام متمایل می‌شود و لحن جدیدی به خود می‌گیرد. به علاوه این فیلم همانطور كه خود وودی گفته یك نامه عاشقانه به بارسلونا است و تصویری از بارسلونا كه در این فیلم نمایش داده می‌شود مانند واقعیت این شهر بسیار زیبا و چشم‌نواز است. شیوه كار وودی آلن به صورتی كه دست بازیگران را در اجرای نقش‌ها باز می‌گذارد و با فراهم كردن یك حاشیه امن برای وی سعی می‌كند به او نزدیك شود و كاری كند كه وی در راحت‌ترین وضعیت ممكن به ایفای نقش بپردازد. وودی عاشق بازیگران است و هر كسی كه تاكنون در فیلم‌های وی بازی كرده است آرزو دارد روزی دوباره شانس در خانه‌اش را بزند و بتواند باز هم وودی را در فیلمی همراهی كند. قبل از اینكه قبول كنم در «ویكی كریستینا بارسلونا» بازی كنم به سراغ چند نفر از بازیگران قبلی فیلم‌های وودی رفتم و همگی متفق‌‌القول بودند كه وودی دوستدار بازیگران است و به آنها عشق می‌ورزد و البته به همین دلیل بازیگران همیشه در فیلم‌های وی حضور تاثیرگذاری دارند.

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 9:14 AM توسط Nader |

با وجود آن که بر سنگ مزار ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه نویس بلندآوازه انگلیسی، علیه کسانی که این سنگ را جابجا کنند نفرینی حک شده، قرار است آرامگاه او بازسازی شود.

مرمت آرامگاه شکسپیر بخشی از طرح کلی بازسازی کلیسای تثلیث مقدس در استراتفورد، زادگاه این شاعر است.

مرمت کنندگان گفته اند که سنگ گورشکسپیر جابجا نمی شود. بر این سنگ عبارات زیر نقش بسته است:

خوشبخت باد آن که از این سنگ بگذرد
نفرین بر او که خاک مرا زیر و رو کند

شکسپیر در کلیسای تثلیث مقدس غسل تعمید داده شد و در همانجا هم به خاک سپرده شد و تصور می شود که نوشته روی سنگ از گفته های او باشد.

جملات فوق باعث شده که از چهار قرن پیش تا کنون افراد کنجکاو به صرافت کاوش در گور معروف ترین ادیب بریتانیا نیفتند و معماران امروزی هم از دست زدن به چنین کاری چشم بپوشند.

شکسپیر در آوریل سال ۱۵۶۴ در کلیسای تثلیث مقدس غسل تعمید داده شد و ۵۲ سال بعد جسد او در آن محل دفن شد.

هرسال هزاران گردشگر از مزار شکسپیر دیدن می کنند.

یان استاینبرن از شرکت خدمات مهندسی و مشاوره ای در بازسازی بناهای تاریخی که مسوولیت این پروژه را عهده دار است با بیان این که "نمی خواهیم نفرین روی سنگ دامن گیر ما شود" تاکید کرد که استخوانهای شاعر از هر تعرض و جابجایی مصون خواهد بود و کسی کاری با آن ندارد.

او گفت که شرکت مهندسی وی فقط درصدد ترمیم و حفظ سنگهای موجود در بنای کلیساست. آقای استاینبرن گفت: "در طول چهار قرن، سنگهای این بنا فرسوده شده اند، لایه رویی آنها ور آمده و بر اثر رفت و آمد مردمی که در مراسم کلیسایی شرکت می کنند، سطح آنها ساییده شده است."

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 9:5 AM توسط Nader |